مقالات

خانه » سیاسی » «مستضعف» در آینه آیات و روایات – شماره ۷۵ و ۷۶

«مستضعف» در آینه آیات و روایات – شماره ۷۵ و ۷۶

 بررسی جایگاه «مستضعف» در قرآن و روایات معصومین علیهم‌السلام:

پیش‌نوشت: این روزها، دور و بر ما پر است از واژه‌هایی که دیگر حکایت از معنای عمیقشان ندارند. فقط پوسته‌ای از آن‌ها مانده است و زیر لگدهای دهان این و آن له شده‌اند. و چیزی جز یک عکس سیاه و سفید از آن همه زندگی نمانده است. زندگی‌ای که در جان بسیاری از لغات در حال مردن است. یکی از واژه‌هایی که زیر گرد و غبار زندگی پر سر و صدایمان گم شده است، کلمه «مستضعف» است. آن‌چه که امروز ما از واژه مستضعف تصور کرده‌ایم شاید کاملا با آن‌چه قرآن در پی بیانش بوده است، یکی نباشد. از امام علی علیه‌السلام نقل شده است که: «لا یقع الاستضعاف علی من بلغته الحجة فسمعتها أذنه و وعاها قلبه.» (مستضعف کسی نیست که حجت بر تمام شده و حق را شنیده و فکرش آن را درک کرده است.) وهمچنین از حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام در مورد مستضعفان پرسیدند. ایشان فرمودند: «الضعیف من لم ترفع له حجة و لم یعرف الاختلاف؛ فاذا عرف الاختلاف فلیس بضعیف» (مستضعف کسی است که حجت و دلیل به او نرسیده است و به وجود اختلاف (در مذاهب و عقاید که محرک تحقیق است) پی نبرده است، اما هنگامی که به این مطلب پی‌برد دیگر مستضعف نیست.). به تعبیر دیگر «مستضعف» کسى نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد. بلکه مستضعف کسى است که نیروهاى بالفعل و بالقوة دارد، اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته است، ولى با این حال در برابر بند و زنجیر که بر دست و پاى او نهاده‏اند ساکت و تسلیم نیست، پیوسته تلاش مى‏کند، تا زنجیرها را بشکند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و آئین حق و عدالت را برپا کند. مستضعف در دو روایت فوق، همان مستضعف فکرى و عقیده‏اى است، ولى در امثال آیه ۹۹ سوره نساء که در پی می‌آید، منظور از مستضعف همان مستضعف عملى است، یعنى کسى که حق را تشخیص داده اما خفقان محیط به او اجازه عمل نمى‏دهد. «مستضعف» انواع و اقسامى دارد. مستضعف «فکرى» و «فرهنگى»، مستضعف «اقتصادى»، مستضعف «اخلاقى» و مستضعف «سیاسى» و آن‌چه بیشتر قرآن روى آن تکیه کرده است، مستضعفین سیاسى و اخلاقى است. بدون شک جباران مستکبر براى تحکیم پایه‏هاى سیاست جابرانه خود قبل از هر چیز سعى مى‏کنند قربانیان خود را به استضعاف فکرى بکشانند، سپس به استضعاف اقتصادى، تا قدرت و توانى براى آن‌ها باقى نماند، تا فکر قیام و گرفتن زمام حکومت را در مغز خود نپرورانند. «استضعاف» معادل کلمه «استعمار» است که در عصر و زمان ما به کار مى‏رود و مفهوم آن این است که قومى ستم‏پیشه جمعیتى را تضعیف کنند تا بتوانند از آن‌ها در مسیر مقاصدشان بهره‏کشى نمایند، منتها این تفاوت را با کلمه استعمار دارد، که استعمار ظاهرش به معنى آباد ساختن است و باطنش به معنى ویران‌گرى، ولى استضعاف ظاهر و باطنش هر دو یکى است. در قرآن مجید در پنج مورد سخن از «مستضعفین» به میان آمده که عموما از مؤمنانى مى‏گوید که تحت فشار جباران قرار داشتند. تنها در یک مورد سخن از کسانى به میان مى‏آورد که ظالمند و همکارى با کافران دارند و ادعاى مستضعف بودن مى‏کنند و قرآن ادعاى آن‌ها را نفى می‌کند و مى‏گوید: «شما مى‏توانستید با هجرت کردن از منطقه کفر و فساد از چنگال آن‌ها رهایى یابید، اما چون چنین نکردید جایگاه شما دوزخ است» (آیه ۹۷ سوره نساء) ولى به هر حال قرآن همه جا به حمایت از مستضعفان برخاسته و از آن‌ها به نیکى یاد کرده است و آن‌ها را مؤمنانِ تحت فشار مى‏شمارد، مؤمنانى مجاهد و تلاش‏گر که مشمول لطف خدا هستند، حتی یکی از علل جهاد در اسلام، همین مستضعفان هستند. جهاد اسلامى براى به دست آوردن مال و مقام و یا منابع طبیعى و مواد خام کشورهاى دیگر نیست، براى تحصیل بازار مصرف، و یا تحمیل عقیده و سیاست نمى‏باشد، بلکه تنها براى نشر اصول فضیلت و ایمان و دفاع از ستم‌دیدگان و زنان و مردان بال و پرشکسته و کودکان محروم و ستم دیده است و به این ترتیب جهاد دو هدف جامع دارد که در آیه فوق به آن اشاره شده یکى «هدف الهى» و دیگرى «هدف انسانى» و این دو در حقیقت از یکدیگر جدا نیستند و به یک واقعیت باز مى‏گردند. از نظر اسلام محیطى قابل زیست است که بتوان در آن آزادانه به عقیده صحیح خود عمل نمود، اما محیطى که خفقان آن را فرا گرفته و حتى انسان آزاد نیست بگوید مسلمانم، قابل زیست نمى‏باشد، و افراد با ایمان آرزو مى‏کنند که از چنین محیطى خارج شوند، زیرا چنین محیطى مرکز فعالیت ستمگران است. قرآن برای پیروزی مستضعفان، (در آیات سوره اسراء) دلایلی چند را بر می‌شمرد: ورود صادقانه و صمیمانه در کارها، و ادامه این برنامه تا پایان کار «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ» و تکیه بر قدرت پروردگار و اعتماد به نفس و ترک هر گونه اتکاء و وابستگى به دیگران «وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً» و به این ترتیب هیچ سیاستى در مسیر پیروزى مؤثرتر از صدق و راستى نیست و هیچ تکیه‏گاهى برتر از استقلال و نفى وابستگى و توکل بر خدا نمى‏باشد مسلمانان چگونه مى‏خواهند بر دشمنانى که سرزمین‌هایشان را غصب کرده‏اند و منابع حیاتی‌شان را به غارت مى‏برند پیروز شوند، در حالى که از نظر نظامى و اقتصادى و سیاسى وابسته به همآن‌ها هستند؟ در آیات ابتدایی سوره قصص، خداوند پرده از روى اراده و مشیت خود در مورد مستضعفان برمی‌دارد و پنج امر را در این زمینه بیان مى‏کند که با هم پیوند و ارتباط نزدیک دارند: نخست این‌که ما مى‏خواهیم آن‌ها را مشمول نعمتهاى خود کنیم «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ علی الذین استضعفوا فی الارض» دیگر اینکه ما مى‏خواهیم آن‌ها را پیشوایان نمائیم «نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» سوم این‌که ما مى‏خواهیم آن‌ها را وارثان حکومت جباران قرار دهیم «وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» چهارم این‌که ما حکومت قوى و پا برجا به آن‌ها مى‏دهیم «وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ» و بالاخره پنجم این‌که آن‌چه را دشمنانشان از آن بیم داشتند و تمام نیروهاى خود را بر ضد آن بسیج کرده بودند به آن‌ها نشان دهیم «وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ ‌هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ»

 حکومت جهانى مستضعفان آیات یاد شده، هرگز سخن از یک برنامه موضعى و خصوصى مربوط به بنى‌اسرائیل نمى‏گوید، بلکه بیان‌گر یک قانون کلى است براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت‌ها. مى‏گوید: «ما اراده داریم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آن‌ها را پیشوایان و وارثان حکومت روى زمین قرار دهیم». این بشارتى است در زمینه پیروزى حق بر باطل و ایمان بر کفر. بشارتى براى همه انسان‌هاى آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. نمونه‏اى از تحقق این مشیت الهى، حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود، حکومت پا برهنه‏ها و تهى‏دستان با ایمان و مظلومان پاک‌دل، که پیوسته از سوى فراعنه زمان خود مورد تحقیر و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند. نمونه گسترده‏تر آن ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین بوسیله «مهدى» (ارواحنا له الفداء) است . این آیات از جمله آیاتى است که به روشنى بشارت ظهور چنین حکومتى را مى‏دهد، لذا در روایات اسلامى در تفسیر این آیه اشاره به این ظهور بزرگ کرده‏اند، امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ یَبْعَثُ اللَّهُ مَهْدِیَّهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ فَیُعِزُّهُمْ وَ یُذِلُّ عَدُوَّهُم‏» (این گروه آل محمد صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم هستند، خداوند مهدى آن‌ها را بعد از زحمت و فشارى که بر آنان وارد مى‏شود برمى‏انگیزد و به آن‌ها عزت مى‏دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار مى‏کند «و همچنین امام زین العابدین علیه‌السلام می‌فرمایند: «وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً إِنَّ الْأَبْرَارَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ شِیعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ مُوسَى وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ عَدُوَّنَا وَ شِیعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ فِرْعَوْنَ وَ أَشْیَاعِه» (سوگند به کسى که محمد صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان از ما اهل البیت و پیروان آن‌ها بمنزله موسى و پیروان او هستند، و دشمنان ما و پیروان آن‌ها بمنزله فرعون و پیروان او مى‏باشند.» البته حکومت جهانى حضرت قائم در آخر کار، هرگز مانع از حکومت‌هاى اسلامى در مقیاس‌هاى محدودترِ پیش از آن، از طرف مستضعفان بر ضد مستکبران نخواهد بود، و هر زمان شرائط آن را فراهم سازند وعده حتمى و مشیت الهی درباره آن‌ها تحقق خواهد یافت و این پیروزى نصیبشان مى‏شود.

نظر بگذارید