مقالات

خانه » اندیشه ای » سبک زندگی و سنت معاش – شماره ۷۷ و ۷۸

سبک زندگی و سنت معاش – شماره ۷۷ و ۷۸

بررسی مولفه‌های تقابل «سبک زندگی غربی» با «سنت معاش اسلامی»

یکی از مشکلات اساسی ما این بوده است که نتوانسته‌ایم نظریه¬ی اجتماعی و فلسفه‌ی انقلاب اسلامی را به صورت یک تئوری درآوریم و عرضه کنیم. اگر انقلاب اسلامی به دنبال تحقق همه‌ی لایه‌های خود است باید مشخص باشد که در هر لایه چه اقتضائاتی دارد. باید مثلا اقتضائات لایه‌ی فرهنگ دینی و حرکت به سوی آن مشخص گردد. هم چنین چگونگی ورود انقلاب اسلامی در حوزه‌های مختلف اعم از: تفریح و سفر و فراغت، تعلیم و تعلم و دانشگاه و… می‌بایست مشخص شود و به زبان اجتماعی درآید. مخصوصا در این دوره که دوره‌ی حیات فرهنگی انقلاب است.
باید فاصله‌ی ما آن چیزی که به عنوان سبک زندگی در غرب گفته می‌شود تبیین شود. به همین علت من این نمودار را ترسیم کرده‌ام.
۱-«انتخاب (غفلت)» در مقابل «اختیار (ذکر)»
در قضیه‌ی فطرت از اختیار صحبت می‌کنیم. هر مرحله از زندگی انسان با اختیار رقم می‌خورد. اختیار در ادبیات دینی متمایز کننده‌ی انسان و حیوان است. اختیار در جای جای زندگی انسان دینی وجود دارد که او را مکلف به بندگی خدا می‌کند. حال کاری که اولیای طاغوت می‌کنند این است که اختیار را از انسان سلب می‌کنند و او را به سوی انتخاب حرکت می‌دهند. انسانِ عادت‌زده اختیارش سلب می‌شود. انسانی که خودش را نسبت به هستی نامحدود به تغافل بزند از خودش نیز غافل می‌گردد. اما انسان دینی انسان مختار است.
اگر انسان بتواند با توجه به حقیقت عالم تصمیم بگیرد این اختیار است. این که انسان هر یک از مظاهر روزمره و جزیی زندگی‌اش را انتخاب می‌کند این نشان‌دهنده‌ی آن است که من ِفاعلی و سوبژه وجود دارد. انتخاب در بین گزینه‌های معلوم در زندگی بشر اختیار نیست بلکه صرفا انتخاب است.
انسان دینی به واسطه هستی که خدا به او داده یا دارد شکر می‌کند یا کفر. راه سومی وجود ندارد.
اندیشه‌های زوالی که در غرب وجود دارد نشان می‌دهد که انسانی وجود ندارد بلکه ماشین جایگزین انسان شده است. در اندیشه‌ی دینی، ما معتقدیم که انسان عالم اکبر است و عالم بیرون عالم اصغر است.
۲-«میل (هوس)» در مقابل «نیاز»
نیاز احتیاجات و ضروریات زندگی انسان بر اساس هدف است. میل یا هوس، مطالبات متراکم و متکاثر انسان‌اند نه بر اساس هدف بلکه بر اساس جذابیت. انسان سبک خواه امیال خود را سرکوب نمی‌کند بلکه بر اساس محدودیت‌های اجتماعی آن‌ها را تامین می‌کند و به هوس‌های خود، خودآگاه است. انسان سبک خواه چیزی را می‌خواهد که جذاب است.
انسان دینی در این زمینه نیازهای خود را بر اساس هدف نهایی که برای خود در نظر گرفته است، برطرف می‌سازد. خواستن ایجادکننده‌ی نیاز نیست بلکه هدف ایجادکننده‌ی نیاز است. خواستن مولد هوس است.
۳-«مُد و تکنیک مداری» در مقابل «اسوه وتأسی»
بشر معاصر تکنیک‌مدار است. حد زیادی از نیازهای وجودی‌اش را به وسیله‌ی تکنیک برطرف می‌کند. به وسیله‌ی این تکنیک نیز آرامش پیدا می‌کند. در سنت معاش چیزی که زندگی انسان را راهبری می‌کند اسوه است. آن چیزی که شیوه و شکل پاسخ به نیاز را معین می‌کند اسوه است. اما در هوس انسان سبک خواه به مد اقتدا می‌کند.
۴-«مصرف متکثر (توده‌ای)» در مقابل «قناعت متنوع»
در معنای مصرف انسان غربی با مصارف مختلف از جمله: خانه ، موبایل، کیف و… به خود معنا می‌دهد. اما زهی خیال باطل که مصرف معنای زندگی دهد. سنت معاش معنایی که از زیست و بودن، بازگردانی می‌کند قناعت است. یعنی انسان قَنوع است و نیازهای خود را بر اساس کفاف و عفاف تامین می‌کند. حضرت امیرالمومنین با وجود ثروتی که در دست داشتند با اصل قناعت زندگی می‌کردند و سریعا ثروت خود را توزیع می‌نمودند و از انباشته شدن آن جلوگیری می‌کردند.
ما با تنوع مشکلی نداریم و اگر با تأسی از معصومان باشد مشکلی را پدید نمی‌آورد. اما در آن طرف ما می‌توانیم هزاران کیف را انتخاب کنیم. اما همه‌ی این‌ها در یک کاربرد و در رنگ و لعاب‌های مختلف است. ظاهرا تکثر است که همه‌ی آن یک معنا را انتقال می‌دهد و در واقع مصرف توده‌ای است.
۵-«هویت جنسیتی (مردانه، زنانه و …)» در مقابل «هویت خانواده‌مدار»
بالاخره به لایه‌ی آخر یعنی لایه‌ی هویت رسیدیم. یک محصول بسیار مهم انسان‌شناسی که مقدمه‌ی بحث سبک زندگی است لایه‌ی هویت انسان است. فعال‌ترین لایه‌ی هویت انسان سبک خواه، لایه‌ی هویت جنسی اوست. انسان مدرن به این سمت پیش می‌رود که بر اساس هویت جنسیتی زیست داشته باشد. به این خاطر است که ادبیات مردانگی و زنانگی معاصر مهم شده است. مطالعات فرهنگی و مطالعات جنسیتی این تداخل را مورد بررسی قرار می‌دهد.
درست است که جنسیت در ادبیات دینی هم به رسمیت شناخته شده است و بسیار هم مهم است. اما در ادبیات دینی فعال‌ترین لایه‌ی هویت انسان هویت خانوادگی انسان است. انسان به خاطر عضویت در خانواده هویت خود را بازتولید می‌کند نه به خاطر نقش زنانگی و مردانگی. غرب با این مفاهیم حریم تفاوت بین زن و مرد را شکست و مفهوم مقدس تفاوت را از میان برد.
جالب است بدانید که پر رنگ کردن هویت جنسیتی در غرب منجر شده است که تفاوت‌ها از بین برود و حتی در رفتارهای روزمره و این مورد در فرهنگ و اخلاق جنسی غرب نیز تاثیر گذاشته است. این منجر شده است که آستانه‌ی جنسی در غرب افزایش یافته است و پدیده‌ای به نام هم‌جنس‌گرایی پدید آمده است. و پس از آن به خود ارضایی می‌رسد. در صورتی که در هویت دینی‌ میدان جنسی در محدوده‌ی خانواده است.
باید تعیین شود که در هر یک از پنج مسأله‌ی فوق که به لحاظ انسان‌شناسی تبیین شد موضع برای این امر اجرایی کجاست. قرار است انسان دینی انسان مختار بماند.
جمع‌بندی: انسان مختار دینی، انسان متذکر در دنیا، نیازهای خود را می‌شناسد اسلام هم می‌شناسد و دین را هم به رسمیت می‌شناسد و آن‌ها را مبتنی بر اسوه‌هایی که به او داده‌اند نیازهایش را تامین می‌کند و تامین این نیازها را در یک چهارچوب معنایی به نام عفاف و کفاف و قناعت می‌بیند در عین این‌که تنوع‌های فرهنگی خود را حفظ می‌کند و هویت او هویت خانوادگی است و بعد هویت اجتماعی. در مقابل انسانی که ظاهرا هر روز میلیون‌ها انتخاب می‌کند. اما از حقیقت هستی خود غافل است. میل و هوس راهبر است، هوس‌های خود را مبتنی بر مد و مدگرایی تامین می‌کند و چهار چوب معنایی که از این رهاورد برای او تامین می‌شود مصرف است. مصرف او مصرفی است که ظاهرا متکثر است اما مصرف توده‌ای است و فعال‌ترین لایه‌ی هویتی او لایه‌ی جنسیتی او است که مردانگی و زنانگی او را مبنای کنش های روزمره‌ی او قرار می‌دهد.
سوتیتر:
نیاز احتیاجات و ضروریات زندگی انسان بر اساس هدف است. میل یا هوس، مطالبات متراکم و متکاثر انسان‌اند نه بر اساس هدف بلکه بر اساس جذابیت
سنت معاش معنایی که از زیست و بودن، بازگردانی می‌کند قناعت است. یعنی انسان قَنوع است و نیازهای خود را بر اساس کفاف و عفاف تامین می‌کند. حضرت امیرالمومنین با وجود ثروتی که در دست داشتند با اصل قناعت زندگی می‌کردند و سریعا ثروت خود را توزیع می‌نمودند و از انباشته شدن آن جلوگیری می‌کردند
درست است که جنسیت در ادبیات دینی هم به رسمیت شناخته شده است و بسیار هم مهم است. اما در ادبیات دینی فعال‌ترین لایه‌ی هویت انسان هویت خانوادگی انسان است. انسان به خاطر عضویت در خانواده هویت خود را بازتولید می‌کند نه به خاطر نقش زنانگی و مردانگی
جالب است بدانید که پر رنگ کردن هویت جنسیتی در غرب منجر شده است که تفاوت‌ها از بین برود و حتی در رفتارهای روزمره و این مورد در فرهنگ و اخلاق جنسی غرب نیز تاثیر گذاشته است. این منجر شده است که آستانه‌ی جنسی در غرب افزایش یافته است و پدیده‌ای به نام هم‌جنس‌گرایی پدید آمده است

 

نظر بگذارید