مقالات

خانه » اندیشه ای » بخش نخست مصاحبه با عطاءالله بیگدلی؛ تاریخچه و سرگذشت دوره‌ی «والعصر»

بخش نخست مصاحبه با عطاءالله بیگدلی؛ تاریخچه و سرگذشت دوره‌ی «والعصر»

عکس مصاحبه

آقای عطاءالله بیگدلی فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد معارف اسلامی و حقوق خصوصی دانشگاه امام صادقعلیه‌السلام و مدیر سابق گروه حقوق و سیاست مرکز تحقیقات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادقعلیه‌السلام هستند. ایشان در سال‌های قبل رئیس بسیج دانشجویی و از مسئولین برگزاری دوره‌ی آموزشی تربیتی «والعصر» بودند. با ایشان در فضایی صمیمی به مصاحبه نشستیم تا برایمان از تاریخچه و سرگذشت دوره‌ی «والعصر» و تبیین برخی مسائل و انتقادات مطرح شده درباره‌ی مبانی فکری این دوره بگویند. که به علت تفصیل مطلب بیان تاریخچه را در بخش نخست و تبیین برخی مسائل و انتقادات را در بخش دوم تقدیم می کنیم.

 

حیات علمی: برایمان از سرگذشت و تاریخچه‌ی دوره‌ی‌ «والعصر» بگویید.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قبل از سال‌های ۷۵ و ۷۶ در دانشگاه امام صادقعلیه‌اسلام گفته شد که ما با تربیت متخصص متعهد می‌توانیم مشکلات و معضلات کشور را حل کنیم و چیزی که الان کمبود داریم مدیر متعهد و متخصص است. خب این تعهد خودش را در چند چیز نشان داده بود و یکی از آن‌ها مباحث اسلام‌شناسی و امثال آن بود و دانشجویان همان کلام قدیم و آن نگاه‌های سنتی حوزوی را می‌خواندند و در کنار آن یک درس اخلاقی هم می‌رفتند؛ این پکیج تعهد بود. تخصص هم که خب درس‌های دانشگاهی و مرسومی را که در همه‌ی دانشگاه‌ها می‌خواندند.

 

در تقابل وضعیتی جدید

در سال۷۵-۷۶ با توجه به تغییر فضای سیاسی کشور، بچه‌های حزب‌اللهی و ارزشی دانشگاه امام صادقعلیه‌اسلام به این نتیجه رسیدند که بیشتر باید روی مبانی فکری و تئوری‌های انقلاب اسلامی و دینی کار بکنند و صرف خواندن چند کتاب کلام قدیم و اثبات خداوند متعال و نبوت و امثال آن پاسخگو و کافی برای مواجهه با وضعیت سیاسی جدیدی که در ایران بود نیست و نمی‌تواند از پس آن برآید. پس از مدتی جستجو و بررسی به خصوص در بسیج  به این نتیجه رسیدند که آثار شهید مطهری را مطالعه کنند.

 

حیات علمی: منظورتان از این وضعیت سیاسی جدید چسیت؟

فرارسیدن دوره‌ی اصلاحات (رای آوردن اصلاح‌طلبان)، انتشار تعداد زیادی کتاب‌های روشنفکران و دگراندیشان، ایجاد اشکالات و شبهات فراوان در مسائل سیاسی، دینی، مبنایی، ورود اولین موج‌های «هرمونوتیک» به ایران، ظهور افرادی مثل سروش، آقای کدیور، آقای شبستری، گنجی، باقی، تاجیک و… که خلاصه این افراد شروع کردند به ترجمه کردن آثار روشنفکران مدرن و فیلسوفان مدرن و امثال آن و ما در حقیقت با یک فضایی مواجه شدیم که تا قبل از آن اصلا چنین فضایی را تجربه نکرده بودیم، ما چیزهایی شنیدیم و در مجله کیان و… خواندیم که تا قبل از آن اصلا مواجهه‌ی این‌چنینی با فقه نداشتیم، در سنت خودمان با چنین اشکالاتی مواجه نشده بودیم.

حوزه‌ علمیه آرام آرام وضعیت را دریافت؛ دریافت که با آن کلام قدیم دیگر نمی‌تواند با مسئله مواجهه کند و اصلا برای خودش چیزی تحت عنوان کلام جدید تاسیس کرد و شروع کرد مباحث و مسائل مثل قبض و بسط تئوریک شریعت و امثال آن را در آن فضا برای خودش حل کردن.

خب بچه‌های دانشگاه امام صادقعلیه‌اسلام هم تاملی کردند و دریافتند که آثار شهید مطهری بهتر است بنابراین مطالعه‌ی کتب شهید مطهری را آغاز کردند و خیلی از این کتاب‌هایی که الان خلاصه شده و در دانشگاه امام صادقعلیه‌اسلام چاپ شده حاصل مطالعه‌ی دانشجویان در آن سال‌هاست. آرام‌آرام دانشگاه هم قانع شد که کتب و اندیشه‌ی شهید مطهری در مواجهه با این وضعیت یک مقدار کارآمدتر و به‌روزتر است، از همان موقع که طرح مطالعاتی شهید مطهری در بسیج شروع شد، نغمه‌های مخالفت با طرح شهید مطهری آغاز شد، آن هم از وجه ناکارآمدی این اندیشه‌ها در مواجهه با وضعیت روشنفکری و غرب‌زدگی ما بود.

 

آشنایی با اندیشه‌ای متفاوت

گروهی از بچه‌های امام صادقعلیه‌اسلام با اندیشه‌ی دیگری، با یک طرز تلقی و تفکر دیگری آشنا شدند که روش مواجهه‌اش با روشنفکران و پدیده‌ای به نام غرب متفاوت بود. صاحبان این اندیشه عده‌ای از افراد بودند که ما نمی‌شناختیم منتهی بعداً فهمیدیم که از سالیان دور از شاید مثلا دهه‌ی ۵۰ قبل از انقلاب این‌ عده در مورد مواجهه‌ی ما با مدرنیته تاملاتی کرده اند. ما آن موقع اصلاً با این فضاها آشنا نبودیم و بعدا این مسائل را فهمیدیم. این عده یک مقدار جدی‌تر و عمیق‌تر از جریان حوزوی که سردمدارشان شهید مطهری و شهید بهشتی و امثال این بزرگواران و این دست متفکرین بودند، در ماهیت غرب، در وضعیت ایران معاصر در مواجهه‌ی سنت و تجدد و در مواجهه‌ی ایران و نظام مدرن تامل کرده بودند. کسانی مثل سید حسین نصر، فردید، شایگان و کلا حلقه‌ی شاگردان فردید، مرحوم مددپور، زرشناس، شهید آوینی، رجبی و … این‌‌ عده یک رویکرد بودند. یک رویکرد دیگر هم کسانی بودند که از حوزه‌ی مهدویت به بحث ایران و مدرنیته نزدیک شده بودند و ادبیاتشان با هر دو گروه فرق داشت یعنی هم با شهید مطهری تفاوت داشتند هم با شاگردان فردید خط کشی داشتند و با یک ادبیات دیگری بحث را دنبال می‌کردند. گروه‌های دیگری هم  بودند.

عده‌ای از این گروه‌ها با توجه به وضعیت فکری آن موقع ایران تصمیم گرفته بودند که به این وضع واکنش نشان بدهند کما اینکه از اول انقلاب هم داشتند به آقای سروش و امثال آن بد و بیراه می‌گفتند و واکنش نشان می‌دادند. این‌ها یک جایی جمع شدند در فرهنگسرای ارسباران زیر پل سید خندان و بعد اقدام به برگزاری کلاس کردند. می‌گفتند که ما نمی‌توانیم با روشنفکران ایرانی مواجه بشویم الّا اینکه عقبه‌ی تئوریک آن‌‌ها را بشناسیم. عقبه‌ی تئوریک آن‌ها هم غرب است. غرب هم ساحات مختلفی دارد. عمیق‌ترین ساحات غرب تاریخ و فلسفه‌ی غرب است و اگر شما می‌خواهید با روشنفکری در ایران مواجهه بکنید نباید بیایید با اشکالات و شبهاتی که آن تئوری مطرح می‌کند برخورد کنید یعنی به طور مثال او می‌گفت در اسلام چرا آزادی‌های زنان به رسمیت شناخته نشده؛ شبهه: در اسلام زنان آزادی ندارند. و بعد شما می‌آمدید یک کتاب می‌نوشتید مثلاً نظام حقوق زن در اسلام و می‌گفتید نه آقا ببین چقدر اتفاقاً آزادی‌های زن به رسمیت شناخته شده و مثلاً ما چه نظام خوبی داریم و مثلا این‌طور که تو می‌گویی نیست. و شروع کنید بدین شکل دیالوگ کردن. که همان روش شهید مطهری و آقای خسروپناه و بقیه‌ی دوستانی که رویکرد کلامی به مسئله داشتند، است. می‌گفتند این روش درست نیست. ما اگر برویم از عمق، این ریشه‌ی اومانیسم و سوبژکتیویسم را نشان بدهیم و مبانی را بزنیم، اینجا دیگر این شبهه که مثل میوه به این درخت آویزان است خودش اصلاً  بلا اقتضا می‌شود و دیگر اصلاً لازم نیست با خود آن وارد دیالوگ بشویم. اصلا موقعی که تو اصل لیبرالیسم را درآوردی، آزادی و لیبرالیسم و این‌ها که برود دیگر حالا فمینیسیم و آزادی زنان و این‌ها همه منتفی به انتفاء موضوع می‌شود. این اتفاقات مربوط به سال‌های ۷۶-۷۷ است.

 

حیات علمی: در حقیقت می‌شود گفت که آن‌ها جزء جزء موضوع را بررسی می‌کردند این‌ها کلیت را.

همین طور است. اصلاً نگاه‌ها، نگاه کلی و نگاه‌های تمدنی و نگاه‌های یکپارچه به مسئله بود و اتفاقا می‌گفتند تا به این نگاه یک پارچه شما دست پیدا نکنید و تمدن غرب را در یک کلیت فهم نکنید نمی‌توانید با عوارض و با میوه‌هایش و با ثمراتش درگیری پیدا بکنید.

خب این کلاس‌ها در ارسباران برگزار شد و تعداد زیادی از افراد تدریس می‌کردند از همین طیف. آقای رجبی، خود آقای داوری اردکانی، آقای فرنو، آقای مددپور، آقای مهدی نصیری، آقای زرشناس، آقای شفیعی سروستانی، آقای اعوانی، آقای میرباقری (فرهنگستان علوم اسلامی قم) و کلاً طیف فرهنگستان علوم اسلامی قم که این‌ها بعداً به این جریان اضافه شدند. این‌ عده بعداً از هم طیف‌های مختلفی را شکل دادند ولی همه در آن برهه کاملا متحد بودند.

 

شکل‌گیری نُضج جریان

عده‌ای از بچه‌های دانشگاه امام صادقعلیه‌اسلام هم که علاقه‌مند بودند و احساس می‌کردند این فرایند بهتر است مثل علی آقای خلیلی، سعید آقای زاهدی، آقای ناظمی و یک تعداد دیگری از دوستان یک مینی‌بوس می‌گرفتند و می‌رفتند در کلاس‌های ارسباران شرکت می‌کردند و بعد نوارهای کلاس‌ها را آوردند و این نُضج جریانی بعداً در دانشگاه شد که نامش غرب‌شناسی شد.

در سال ۷۸ این جریان در بسیج دانشجویی رشد زیادی کرد و طرفداران زیادی پیدا کرد و گفتند که آقا این در مجموع بهتر است و طرح شهید مطهری در بسیج رو به تعطیلی رفت. دوستانی که همچنان قائل به طرح شهید مطهری بودند مثل آقای دکتر خندان، آقای سید صالح هاشمی گلپایگانی و یک تعداد دیگری از دوستان، گفتند که آقا این هنوز بهتر است و آن خوب نیست و خلاصه منازعاتی شد و بالاخره طرح شهید مطهری از بسیج جدا شد و رفت جزء دروس رسمی دانشگاه شد و غرب‌شناسی هم در بسیج شروع به رشد کرد.

در حدود سال ۸۰ یعنی بعد از یک دو سال که این وضعیت درون دانشگاهی ادامه پیدا می‌کرد دوستان غرب‌شناسی به این نتیجه رسیدند که بهتر است ما یک آموزش متمرکز مبانی غرب‌شناسی را داشته باشیم و این آغاز اولین والعصر در تابستان سال ۸۰ در کاخ شمس کرج بود و بچه‌ها با مشورتی که از اساتید و این طرف و آن طرف و … کردند یک دوره‌ی چهل روزه مطالعات حوزه‌ی غرب‌شناسی برگزار کردند. سوال هم این بود که مبانی غرب مدرن چیست؟ وضعیت ایران معاصر چگونه است؟

 

مراحل تکوین سطوح

خود به خود از سال ۸۰ به بعد این طرح والعصر مدام اصلاح شد و کم و زیاد شد و دوره‌های مختلفی را از سر گذراند. مثلا ابتدا گفتند در وهله‌ی اول چی بخوانیم گفتند باید یک دوره تاریخ تمدن غرب بخوانیم ببینیم چی است؟ خب آقای رجبی خیلی قبل‌تر ۲۰ جلسه تاریخ تمدن غرب گفته بود و بچه‌ها نوارهایش را گوش دادند. بعد گفتند خب آقا بعدش چه؟ گفتند ما باید وضعیت ایران معاصر را بشناسیم؛ تاریخ مواجهه‌ی ایران و غرب. سی جلسه آقای دکتر رجبی تاریخ مواجهه‌ی ایران و غرب گفته بودند، بعد گوش ‌دادند و ‌دیدند خوب هست. تا پنج سال همان برنامه تکرار شد. بعد که این‌ها را خواندند و گوش دادند و مباحثه می‌کردند، خود بچه‌ها شروع کردند یک چیزهایی نوشتن. که خیلی از این مطالبی که در کتاب زمانه‌شناسی دانشگاه چاپ کرد از این جزوات قدیم هست مثلاً سیری بر ادوار تاریخ بشرِ آقای ناظمی،آقای یامین‌پور، بنده و … . مدام می‌نوشتیم و به این سیر اضافه می‌شد و مدام متن تولید می‌شد. بعد از آن با مشورت اساتید در مورد ادامه‌ی کار که می‌گفتند: شما اگر می‌خواهید غرب را بشناسید باید حتما فلسفه‌ی غرب آشنا باشید، سطح دو شد آشنایی با فلسفه غرب.

از سال ۷۸ تا ۸۰ بیشتر مباحث تاریخ تمدن بود. سال هشتاد که اولین والعصر برگزار شد تاریخ فلسفه هم آمده بود. یک سال که گذشت و مطالعه‌ی تاریخ فلسفه‌ی غرب با حضور اساتید و .. انجام شد، پس از فکر و مشورت و… گفته شد با توجه به اینکه الان ما در وضعیت دانشگاهی با یک علم‌زدگی خیلی شدیدی مواجهیم بیاییم فلسفه‌ی علم و بحث نقد به ساینتیسم را در دستور کار قرار بدهیم. بعد از یک مدت گفتند چرا فقط سیانتیسم را بخوانیم؟ ما الان با خیلی از مکاتب مواجهیم، مکاتبی که ریشه در همان نگاه کلی و سوبژکتیویستی و اومانیستی فلسفی غرب دارد ولی آمده خودش را در علوم مختلف مثل اقتصاد، سیاست، حقوق، هنر، فلسفه، روان‌شناسی، علوم اجتماعی بازتولید کرده است. کلی ایسم و مکتب در طول فرایند تاریخی از قرن هیجدهم تولید شده است. خب ما این‌ها را کجا بخوانیم؟ این شد سطح سه.

سطح سه که تمام شد. بچه‌ها گفتند خب  اجمالاً تمام شد دیگر. غرب دیگر همین بود . خیلی ادامه‌ای که ندارد. گفتند آقا یک سطح چهاری راه بیندازیم و آن را بگذاریم مبنای ایجاب خودمان. یعنی تا حالا مدام نفی می‌کردیم حالا یک سطح چهاری بگذاریم ببینیم ما چه می‌گوییم. در برابر این تمدن ما کی هستیم. و سطح چهار رفت به سمت مطالعات حکمت و فلسفه‌ی اسلامی به صورت خاص حکمت اسلامی، ابن عربی، عرفان و آشنایی با قرآن و حدیث و کلاً آشنایی با اسلام منتهی نه اسلام به این معنایی که بچه‌های طرح شهید مطهری می‌خواندند. این اسلام یک مقدار غلبه‌اش با حکمت و ابن عربی و عرفان نظری و نظریه‌ی اسماء و امثال این‌ها بود. بچه‌ها آن موقع احساس می‌کردند که این بیشتر توانایی تمدن‌سازی و مواجهه با وضعیت مدرن را دارد تا مثلاً رویکرد فلسفه صدرایی شهید مطهری.

بچه‌های غرب شناسی در ایجاب نتوانستند با هم یک جای مستقر بایستند. در نفی با هم خیلی همراه بودند اما در ایجاب که آمدند از هم پاشید. به خاطر همین هیچ موقع یک سطح چهار درست و درمان در والعصر برگزار نشد به خاطر اینکه انعقاد نظری در مسئله نبود. یک کسی می‌گفت برویم فلسفه را پایه قرار بدهیم. بعضی‌ها می‌گفتند نه عرفان به صورت خاص عرفان ابن‌عربی بهتر است، آن را پایه قرار بدهیم. بعضی‌ها می‌گفتند نه باید بازگشت به قرآن و حدیث بکنیم بازگشت به کلام بکنیم، بازگشت به فقه یا اصول فقه بکنیم، گرایشاتی داشتیم که می‌گفتند تمدن از فقه و اصول فقه در می‌آید که من هم کم و بیش با این رویکرد موافق هستم که مثلاً از فلسفه و … چیزی در نمی‌آید … .این یک دوره از تاریخچه‌ی والعصر بود که موضوع کانونی آن غرب‌شناسی بود.

 

برهه‌ی علم دینی

بعد از یک مدتی مخصوصا از دوره‌ی مسئولیت آقای سیدرئوف موسوی به بعد سعی شد که مسئله‌ی کانونی والعصر بیشتر سطح سه‌ای و به یک معنایی سیانتیسم و بحث علم و علم دینی و تولید علم باشد. والعصر همان بود و سطوح هم همان بود و تغییرات ساختاری خیلی در والعصر اعمال نشد، تنها محوریت عوض شد. محوریت رفت روی علم چون فضای تولید علم و جنبش نرم‌افزاری در آن سال‌ها یک مقدار بولد شد.

من سال ۸۲ مسئول پژوهش و نشر بودم و در دوره‌ی والعصر معاون بودم. سال‌های ۸۳ و ۸۴ که مسئول بسیج دانشگاه بودم در دوره والعصر سال ۸۳ رئیس کل بودم و سال ۸۴ نظارت می‌کردم. آن سال‌ها مباحث با همان قرائت کلاسیکش کاملاً پیگیری می‌شد ولی از سال ۸۵ به بعد این گرایش جدید آمد که تاکیدش روی بحث‌های علم دینی رفت. حتی این نکته هم عرض بکنم که سال ۸۲ عده‌ای از بچه‌های بسیج دانشجویی گفتند که ما اصلاً والعصر را باید تعطیل بکنیم فقط اولویت را بگذاریم روی بحث‌های علم دینی و روی علم دینی کار بکنیم که در مقابل آن مخالفت‌هایی شد و من هم مخالف بودم این‌ها انشعاب زدند و جدا شدند. که همین بچه‌های علم و دین کنونی مثل آقای مظفرنیا و آقای عبدی و دوستانشان و آقای سید رئوف موسوی و بچه‌های سوره آن گروهی بودند که از بسیج مستقل شدند و رفتند با بسیج ناحیه و الان هم روزگار نو و عهد و این‌جور ‌جاها می‌بینیدشان. ما البته یک دوره از هم دور شدیم بعد دوباره خیلی به هم نزدیک شدیم.

 

برهه‌ی اخیر: مسائل انقلاب اسلامی

یک برهه‌ی دیگر والعصر هم که برهه‌ی اخیر است و از سال ۹۰ به بعد یک مقدار غلبه پیدا کرد، این است که مسایل انقلاب اسلامی و ادبیات انقلاب اسلامی و مسئله‌شناسی انقلاب اسلامی و وضعیت کنونی انقلاب اسلامی و … پررنگ‌تر شده است. ولی در هر برهه والعصر همان ساختار سنتی‌اش را حفظ کرده یعنی تاریخ تمدنش هست، فلسفه غربش هست، آن ایسم‌ها و سطح سه همچنان کم و بیش حالا با تغییراتی کم و زیاد پیش می‌رود ولی فقط دغدغه‌ی کانونی مسئولینش با توجه به شرائط مختلف بوده است.

 

دو بال همراه

یک نکته‌ی تکمیلی دیگر هم بگویم در کنار این وضعیت مهدویت همیشه به عنوان یک بال دیگر مسئله همراه بود به خصوص در سال‌های اولیه به خاطر این که مباحث مهدویت به غرب‌شناسی نزدیک بود، به طوری که تا می‌پرسیدی ما در چه وضعیتی هستیم یکی از جواب‌های دینی این بود که ما در وضعیت آخرالزمان هستیم. وضعیت آخرالزمان شما را به مهدویت رهنمون می‌کرد و شما می‌رفتید سمت مباحث مهدویت.

یک بال دیگر این بود که هر موقع شما می‌پرسیدی از اینکه وضع چطوره و چرا این اتفاق افتاده و نظام مدرن در چه چیزی ریشه دارد یکی از پاسخ‌ها این بود که این تمدن یهودی است. این یک تمدن یهودی‌زده است به خاطر همین مطالعات یهود‌شناسی هم همواره در کنار غرب‌شناسی می‌آمد یعنی غرب‌شناسی دو تا ضلع همیشه داشت، دو تا جوانه داشت که در کنار این تنه‌ی اصلی رشد می‌کردند. مهدویت و یهودشناسی.

بعد به تناسب، بعضی سال‌ها پررنگ‌تر می‌شدند بعضی سال‌ها خشک می‌شدند و الان کلا خشک شدند و افتاده‌اند. این‌ها در ساختار پژوهش و نشر بودند. پژوهش و نشر چهار تا دفتر داشت غرب‌شناسی، علم دینی، یهودشناسی، مهدویت. پژوهش و نشر یعنی همین واحد جهاد علمی فعلی یک مدت مدیدی شاید بیش از شش سال این چهار تا دفتر را داشت یعنی از زمانی که آقای ناظمی آمد و مسئول شد تا اواخر مسئولیت سید رئوف که بعد از آن دیگر متحول شد.

 

نظر بگذارید