مقالات

خانه » نشریات وابسته » شماره ۳۳ نشریه فتح

شماره ۳۳ نشریه فتح

fath 33

شماره ۳۳ فتح؛ ویژه‌نامه هیات میثاق با شهدا منتشر شد. خلاصه سخنان حجت‌الاسلام پناهیان در هیات میثاق با شهدا، عبرت گیری از تاریخ در داستان شریح قاضی، امر معروف به عنوان واجب فراموش شده و… موضوعاتی است که در این شماره می‌توانید بخوانید.

 

 

دریافت شماره ۳۳ نشریه در قالب PDF

← دانلود→

برای مشاهده هر صفحه در اندازه بزرگ بر روی آن کلیک کنید

fath 33- page 1fath-33_Page_2-2fath-33_Page_3-2fath-33_Page_4-2

 

در این شماره می‌خوانید :

 

وای بر ما اگر دوباره فریب شُریح قاضی را بخوریم!

عبرت گرفتن از تاریخ برای امروزمان

پرده‌ی اول: گفتگوی عبیدالله بن زیاد و هانی بن عروه
در اتاقی نیمه تاریک، هانی بن عروه زخمی و خون‌آلود در گوشه‌ای افتاده بود و ابن زیاد با خشم به او می‌نگریست. عبیدالله به هانی گفت: (مسلم را در خانه‌ی خود پنهان می‌کنی و گمان می‌کنی این‌ها بر من پوشیده می‌ماند!؟)
هانی پاسخ داد: (مسلم مهمان من است، اگر تو خوش نداری به خانه می‌روم و از او می‌خواهم خانه‌ی مرا ترک کند.)
عبیدالله با نفرت پا بر روی ساق هانی گذاشت و گفت: (تا مسلم را نیاوری هرگز از این‌جا رهایی نخواهی داشت.)
هانی گفت: (من هرگز چنین ننگی را بر خود نخواهم خرید.)
عبیدالله فریاد زد: (پس خون خود را بر ما حلال کردی!)

پرده‌ی دوم: قیام مردان جنگی قبیله‌ی هانی
۴۰۰۰ هزار مرد جنگی اطراف دارالإماره را پر کرده بودند. مردان قبیله‌ی «مذحج» و «مراداز» را خبر کشته شدن هانی توسط عبیدالله به خشم آمده بودند و قصد بر چیدن حکومت سست و تازه تاسیس عبیدالله در کوفه را داشتند. کثیر ابن شهاب هراسان و هول‌زده نزدیک عبیدالله شد و مضطرب گفت: ( انبوه مردان جنگی آماده شده‌اند تا به خون‌خواهی هانی به قصر هجوم بیاورند! چه کنیم امیر! )
ابن زیاد با شنیدن خبر برآشفت و فریاد زد: (شریح قاضی را نزد من بیاورید. مذحجیان، شریح قاضی و گفته‌هایش را تایید خواهند کرد!)

پرده‌ی سوم: شریح قاضی در پیچ تاریخی
شریح قاضی از بنی‌امیه نبود ولی انسان زیرکی بود و می‌دانست حق با چه کسی است. هنوز در خاطر داشت هنگامی را که با بزرگان شیعه، برای دعوت حسین به کوفه، در خانه‌ی سلیمان بن سُرَد خزایی جمع شده بودند. حالا مقابل عبیدالله ایستاده است و عبیدالله دارد فریاد می زند: (قاضی چاره‌ای کن! اگر زبان تو در این شرایط به کار ما نیاید نبودش بهتر است. تو اگر بخواهی چنان با مردم سخن می‌گویی که شب را روز می‌پندارند و روز را شب!)
شُریح به دیدار هانی رفت و هانی را مجروح و خون آلود دید. هانی فریاد بر آورد: (آی مسلمانان! آیا مردمان من مرده‌اند؟! پس دین‌داران قبیله من کجا رفته‌اند؟! یاران را چه افتاده است؟! آیا آن‌ها مرا در چنگال دشمن خودشان و پسر دشمنشان رها می‌سازند؟!) در همین حال هانی فریاد مذحجیان در بیرون دارالاماره را شنید و به شریح گفت: «این صدای هم قبیله‌ای‌ها و شیعیان من است! تو به آنان خبر ده که اگر ده مرد جنگی بر من در آیند، می توانند مرا از زندان ابن زیاد نجات دهند!»
شریح به همراه جاسوس عبیدالله دارلاماره را ترک کرد و رو به روی مردان قبیله‌ی هانی ایستاد و فریاد برآورد: (من دوست شما هانی را دیدم و سوگند می‌خورم که او زنده است. شما این‌جا تجمع نکنید و پراکنده شوید، اکنون که او کشته نشده باید خدا را شکر کنیم. خدایا شکر!)
شریح قاضی گفت: (می‌خواستم حرف‌های هانی را به آن‌هایی که دور دارالاماره بودند بگویم اما افسوس که جاسوس عبیدالله آن‌جا بود و من جرأت نکردم.)

شریح دروغ نگفته بود! اما تمام حقیقت را هم نگفته بود. حقیقت را به رنگی در آورد که خواست عبیدالله بود. شریح ترسید و دنیای خود را بر دینش ترجیح داد. شاید شریح مصلحت نمی‌دانست مردم کوفه از جزئیات اتفاقات میان هانی و عبیدالله با خبر باشند، اما شریح نفهمیده بود که بر قله‌ی تاریخ ایستاده است و اوست که می‌تواند عاقبت این پیچ تاریخی عالم را تغییر دهد. شریح می‌توانست با چند کلمه تاریخ را عوض کند و حسین را به مسلخ نفرستد و زمینه‌ی حکومت حسین را فراهم کند. وای بر ما اگر شریح قاضی باشیم و وای برما اگر دوباره فریب شریح قاضی را بخوریم! چقدر درس دارد محرم حسین برای امروز ما. فتأمّل!

 

«شُریح قاضی» هم حقوقدان بود

چند روز پیش یکی از مسئولین سطح بالای نظام، در یک نطق بسیار عجیب ادعا کرد که کربلا درس «مذاکره با دشمن» را به ما می‌آموزد. در تمام طول تاریخ، قیام عاشورا به شیعیان و آزادگان جهان درس قیام و مبارزه با ظلم در اوج تحریم و فشار و تا پای جان را می‌داد؛ اما برای اولین بار کسی پیدا شد که به جای قیام و مبارزه‌جویی از این قیام الهی، درس مذاکره گرفت! در تمام طول تاریخ تشیع، شعار «یا حسین(ع)» رمز شروع عملیات علیه ظلم و ستم محسوب می‌شد و از این پس باید با گفتن «یا حسین(ع)» سلاح‌ها را بر زمین گذاشته و مذاکره کنیم! قیام عاشورا در تمام طول تاریخ، موتور محرک قیام‌های ظلم‌ستیز و به جوش‌آورنده خون شیعیان در راستای بذل جان در مسیر آرمان‌ها محسوب می‌شده و این‌که ایشان با مغالطه به این تحریف در فهم پیام عاشورا دست زده‌اند، خیانتی تاریخی به شیعه کرده و روح قیام را در آن به قتلگاه برده است.
قطعا در کربلا گفتگوهایی رخ داده، اما اینکه آن مسئول محترم خود را در موضع امام حسین(ع) فرض کند بسیار مضحک و مایه بسی تاسف است. آقای مسئول! تمام مشکل در این جاست که شما می‌خواهید رسوایی شکست مفتضحانه در مذاکرات را به بهای تحریف قیام عاشورا توجیه کنید. تمام مشکل در این جاست که شما طرف مقابل را عمر سعد نمی‌دانید و او را فردی «مودب و باهوش» می‌شمارید. تمام مشکل شما در این‌جاست که برخلاف حسین ابن علی (ع) حاضر به فداکردن جان خویش در راه اسلام نیستید و اگر بودید در هشت سال جنگ، هشت روز سلاح به دست گرفته و با دشمن می‌جنگیدید نه اینکه در همان زمان هم گروه عقلا راه بیندازید و از پشت به رزمندگان اسلام خنجر بزنید.
داستان مذاکرات شما با غربی‌ها، نه تنها شباهتی به گفتگوی سیدالشهدا (ع) با عمر سعد ندارد، بلکه شباهتی تام به مذاکرات شریخ قاضی با ابن زیاد پیدا کرده است. به شباهت ها توجه کنید:
شریح، قاضی بود و می‌دانید که قاضی، «حقوق‌دان» است.
شریح، در کاخ ابن زیاد مشاهده کرد که هانی ابن عروه را مضروب کرده‌اند و قصد کشتن او را دارند، اما هرگز حاضر نشد محتوای جلسه خود را با مردمی که در جهت دفاع از او به میدان آمده بودند در میان بگذارد و از آنان خواست که بدون دسترسی به متن مذاکرات، به سخن او اعتماد کنند.
شریح، مومنین و متدینینی که به فرمان مسلم ابن عقیل در دفاع از هانی تجمع کرده بودند را «احمق» (= بی‌سواد) خطاب کرد.
شریح، اهل تجمل و نشست و برخاست با اشراف و ثروتمندان بود.
آقای مسئول! آیا حقیقتا بین خود و امام حسین (ع) شباهت بیشتری می‌بینید یا شریح قاضی؟! آقای رئیس! آیا بهتر نیست به جای تحریف قیام عاشورا و خیانت به تاریخ شیعه و روح قیام در قلوب شیعیان، از مَرکب تکبر و تبختر پیاده شده و اشتباهتان در مذاکره و اعتماد به شیطان بزرگ را بپذیرید؟ آیا این حکومت چند روزه دنیوی آن‌قدر در دهان شما مزه کرده که حاضرید برای نگه داشتن آن حتی به قیام اباعبدالله (ع) هم خیانت کرده و آن را تحریف کنید؟ آیا فکر نمی‌کنید تحریف پیام قیام اباعبدالله (ع) می‌تواند برای همیشه تاریخ، شیعه را زمین‌گیر و ناتوان از قیام کند؟

 

عاشورا تکرار شدنی است (۳)
حسین(ع)، کشته‌ی بی‌عدالتی!

فقط پنجاه سال طول کشید تا یاران و شاگردان مکتب پیامبر (ص) آن چنان تغییر کنند که یزید را به حسین (ع) ترجیح دهند و او را به قتل برسانند. علت، تغییر در چهار رکنی بود که پیامبر جامعه اسلامی را بر اساس آن بنا نهاده بود: «معرفت»، «عبودیت»، «عدالت» و «محبت».
عدالت مهم‌ترین عاملی است که می‌تواند به تحقق بندگی مردم در یک جامعه کمک کند. بنابراین هیچ موضوع پراهمیت دیگری نمی‌تواند و نباید از اجرای عدالت در جامعه جلوگیری کند. مصداق این عدالت‌محوری را در صدر اسلام می‌توان یافت.
عدالت در محوری‌ترین شعارهای پیامبر اسلام (ص) که تبلیغ خود را با آن‌ها شروع کردند، موج می‌زند. ایشان از همان ابتدا با اشرافی‌گری و دیگر مظاهر بی‌عدالتی به مقابله پرداختتند. در اواخر عمر با برکتشان کار به جایی رسیده بود که به وضوح عدالت را می‌شد مشاهده کرد. شاید مهم‌ترین شاخصه در این جهت، آزادگی دستگاه قضا در تصمیم‌گیری باشد که با رجوع به تاریخ می‌توان دریافت در هیچ برهه‌ای از تاریخ، مانند زمان پیامبر (ص) و حضرت امیر (ع)، عدالت این‌چنین در این دستگاه جاری نگشته است.
بعد از رحلت پیامبر (ص) زمانی که خلافت را از امیرالمومنین علی (ع) -که استحقاق آن را داشت- غصب کردند، نطفه‌ی بی‌عدالتی در جامعه نبوی گذاشته شد. کم کم حکومت برای جذب بزرگان به سمت خود، درآمد بیشتری از بیت‌المال به آن‌ها می‌پرداخت و در واقع ایشان را بنده‌ی دنیا می‌کرد. این‌گونه بود که زبیرها تغییر کردند، طلحه‌ها زمین‌دار شدند و سعدبن ابی وقاص‌ها خائن به بیت‌المال؛ کم‌کم ظهور مفاسد اقتصادی در خواص باعث سرکوب عدالت‌خواهی و رواج بی‌عدالتی در مردم شد.
اسلام با کاخ نشینی مخالف نیست، با خوی کاخ نشینی مخالف است ولی کاخ نشینی خوی خود را هم به همراه دارد. خداوند می‌فرماید: «کلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى» (۶ و۷ علق) و از طرفی هم حضرت امیر (ع) می‌فرماید: «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْرا» (کافی،ج۲، ص۳۰۷) یعنی وقتی که جامعه به دو طبقه قدرتمند و ضعیف، ثروتمند و فقیر و در واقع به مستکبر و مستضعف تقسیم شد، آن‌گاه نفَس قدسی امام حسین(ع) در کوفیان تاثیر نمی‌کند و خود حضرت دلیل آن را پر شدن شکم‌هایشان از حرام می‌دانند.
وقتی که گروهی در ثروت خود غوطه بخورند و خود را مستغنی از خدا بدانند، با تاکیدی که در قرآن یافت می‌شود، قطعاً طغیان می‌کنند و از طرفی هم فقر فاصله چندانی با کفر ندارد. پس می‌بینیم آن چه که باید اصلاح شود تا بتواند فرهنگ جامعه را در جهت توحید قرار دهد، نسبت میان طبقات جامعه است که البته این مهم نیازمند آن است که با فرهنگ‌سازی به صورت مطالبه‌ای در میان مردم نهادینه شود.
وقتی که زندگی در بستر شهادت جای خود را به مسابقه برای اشرافیت و رفاه‌طلبی و تجمل و اسراف می‌دهد، مفاسد میلیاردی و رشوه و امثال آن سر بر می‌آورد و در قراردادها، منافع شخصی و گروهی بر منافع ملی مقدم می‌شود. این‌جاست که نقش آزادگی دستگاه قضایی برای تحقق عدالت بیش از پیش نمایان می‌گردد. البته عدالت فقط در مسائل اقتصادی نیست، بخش عمده‌ی آن مسئله‌‌‌‌‌‌ی اقتصاد است اما همه‌ی اعضای جامعه در داوری‌‌‌‌‌‌ها، در نگاه‌‌‌‌‌‌ها، در موضع‌گیری‌‌‌‌‌‌ها، باید شاخص عدالت را در نظر داشته باشند.

 

خلاصه‌ی سخنرانی شب دوم محرم
همه‌ی زندگی امتحان است…

بحث در سال قبل این بود که مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده در مقدّرات الهی عامل «امتحان» است. ما در بستر امتحان زندگی می‌کنیم و باید آن را بیشتر بشناسیم و بدانیم که همه چیز امتحان است و اصلا امتحانی زندگی می‌کنیم: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ …{الملک/۲}، اصلا مرگ و زندگی برای امتحان گرفتن از شما آفریده شده است. هیچ مفهومی خارج از امتحان، حقیقت مُجزّایی ندارد. ما در ۲۴ ساعت روز درگیر موضوع مقدّرات الهی هستیم ولی آن را درک نمی‌کنیم مانند ماهی‌ای که در آب است ولی آن را نمی‌بیند.

امسال می‌خواهیم بررسی کنیم که خداوند چگونه از ما امتحان می‌گیرد. ابتدا چند بحث مقدماتی در باب چگونگی امتحانات الهی عرض کنم.
– یک بحث این است که خداوند یک موقع یک فرد را امتحان می‌کند و یک موقع یک ملت و جامعه را امتحان می‌کند. هر دو را باید دید.
– بحث بعدی این‌که سخن گفتن از امتحان سخن گفتن از احکام الهی نیست بلکه سخن گفتن از بستر تلفیق دستورات خدا و رفتارهای انسان است. احکام الهی خارج از امتحان برای تو چه سودی دارد؟ بایدها و نبایدها، آن زمان که در ظرف امتحان به تو متصل می‌شوند و از تو رفتار خاصی را می‌خواهند معنای خودشان را پیدا می‌کنند. سخن گفتن از امتحان، سخن گفتن از حیات‌شناسی است. ما باید زندگی و حیات را بشناسیم؛ چرا که در بستر زندگی قرار است امتحان پس دهیم. صبر خوب است ولی باید ببینیم که در بستر امتحان چه کار می‌کنی. تمام معارف ما در بستر امتحان باید خودشان را نشان دهند.
– بحث بعدی هدف از امتحان است: أمیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‌ی قاصعه‌ی نهج البلاغه می‌فرمایند: «و لکِنَّ اللهَ یَختَبرُ عِبادَهُ باَنواعِ الشَّدائدِ وَ یَتَعَبَّدُهُم باَنواعِ المَجاهِدِ وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ» حضرت می‌فرمایند که این همه امتحانات دائمی و سخت برای خارج کردن تکبر از قلب انسان است.
گاهی برای این که امتحانات آسان شود سری به هدف بزنید. هر موقع دیدید امتحان سخت است و دیگر سر در نمی‌آورید، امتحان را دور بزنید و یک سر به هدف از امتحان بزنید و بروید سر سجاده‌ی نماز و سرتان را بر هدف امتحان بگذارید و بگویید خدایا من خم شده‌ام در درگاه تو. تواضع و فروتنی کنید در برابر او. وقتی برمی‌گردید می‌بینید امتحان آسان شد. بگویید خدایا تو این امتحانات را داری برای من در نظر می‌گیری تا به تواضع برسم. خب من رسیدم. می خواستی به این جا برسم دیگر؟ خب من رسیدم.
حالا این بحث‌ها به محرم چه ربطی دارد؟ بزرگ‌ترین امتحان اجتماعی خدا روی زمین کربلا بود. کربلا یعنی امتحان. امتحان اولیای خدا در اوج. خداوند هیچ ولی‌ای از اولیای خودش را به اندازه‌ی امام حسین علیه‌السلام امتحان نکرد.

 

واجب فراموش شده ۲

– شبهه: امر به معروف تو این دوره و زمونه، اثر نداره!
– جواب: اثر یعنی چی؟ یعنی تا تذکر دادی، همون لحظه درست بشه؟ این توقع رو داری؟؟! این توقع بی‌جاست! اثر یعنی هر کی با تذکرش، یک درصد تأثیر بذاره در ذهن گناهکار. وقتی ۵ نفر بهش بگن، ده نفر بگن، بالأخره درست میشه. سهم ما یک تذکره، که واجبه.

سر سفره غذا، در شیشه‌ی آبلیمو باز نمیشه؛ بی‌خیال میشیم؟ نه! میدیم نفر بعدی امتحان کنه. نشد؛ بعدی! بالأخره باز میشه.
مقام معظم رهبری: برخی گفته‌اند باید احتمال اثر وجود داشته باشد. من می‌گویم احتمال اثر همه‌جا قطعی است…. بگویید تا آثارش را ببینید.
مگه قیام امام حسین (علیه‌السلام) اثر داشت؟ حضرت توانست حکومت یزید را نابود کند؟!… اثر فقط همان لحظه نیست… بسیای از اعمال دینی امروز ما از اثر قیام امام حسین (علیه‌السلام) است. بیداری اسلامی، بقای اسلام و… این ها همه اثر است.
اما راحل (ره) می‌فرمایند حتی اگر یک درصد تأثیر داشته باشد، واجب است بگویید.
حتی در جایی که معروف و منکر دارد جا بجا می‌شود (ارزش و ضد ارزش) امام (ره) می‌فرمایند اصلاً نباید به فکر اثر باشید. بگویید! ضمناً ما مکلفیم به انجام وظیفه… نه نتیجه! نتیجه و تأثیر هم فقط اصلاح در لحظه نیست.

 

انگیزه بیشتر

طبقه دوم دانشکده، بخش اداری، دنبال اتاقی بودم که پیداش نمی‌کردم!
از خانمی که از روبروم میومد پرسیدم و راهنمایی کرد.
بعد از تشکر و جدا شدن، احساس کردم طرف چهره‌اش آشنا بود…
برگشتم دیدم همون بنده خداییه که یه بار تو دانشکده، به خاطر آستین کوتاه مانتوش، از در خواهری صحبت کرده بودیم…
آستین مانتوش کوتاه بود ولی این بار یه ساق مشکی هم دستش کرده بود…
***
بعد از مدتی که از این تجربه می‌گذشت، تأثیر این معجزه اسلام رو به چشم دیدم. قطعاً بعد از امر و نهی، دنبال دیدن نتیجه عمل نیستیم؛ چرا که ما مأمور به تکلیفیم و نه نتیجه… ولی لطف خدا بود دیدن این صحنه، برای انگیزه بیشتر گرفتن…
شاید خیلی پیش پا افتاده بوده باشه ولی بازگو کردنش رو مفید دیدم برای عزیزی که به توهّم تأثیر نداشتن، هنوز به اقامه کردن این واجب اهتمام نکرده …

راوی خاطره: خانم

منبع: hayauni.ir

 

پای درس استاد ۳

متواضع راه برو

تواضع یکی از آداب و سنن و از ویژگی‌ها و خصوصیات انسان متخلّق به اخلاق نیکوست. دین مقدس اسلام در این‌باره تاکید زیادی دارد که اینک به بیان برخی از آیات و روایات مربوط به این موضوع می‌پردازیم.
خدای متعال در آن‌جا که صفات و ویژگی‌های بندگان خاص خود را بر می‌شمارد یکی از آن امتیازات را تواضع می‌داند و می‌فرماید:
وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا (سوره مبارکه فرقان،آیه شریفه ۶۳)
بندگان خداوندِ رحمان آن‌ها هستند که آرام و بی‌تکبر بر زمین راه می‌روند، و هنگامی که جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند به آن ها سلام می‌گویند و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند.
نخستین صفتی که خدای متعال بندگان خاص خود را به آن توصیف می‌کند، آرامی و وقار در راه رفتن و نداشتن ژست غرورآمیز است، زیرا شیوه‌ی راه رفتن حاکی از خصلت‌های درونی انسان است. برخی از افراد چندان متکبر و مغرورند که از شیوه راه رفتن آن ها به خوبی می‌توان به غرور و نخوتشان پی برد. از این رو خدای متعال در جای دیگر از قرآن مجید راه رفتن از روی تکبر را با فلسفه خاصی نهی کرده و می‌فرماید:
وَ لَا تَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَن تخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الجِبَالَ طُولًا (سوره مبارکه اسرا، آیه شریفه ۳۷)
در زمین از سر کبر و غرور گام برمدار، چرا که به نیروی خود زمین را نتوانی شکافت و به سربلندی به کوه‌ها نخواهی رسید.
و لقمان حکیم به فرزندش گفت:
وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ کلُ‏ مخْتَالٍ فَخُورٍ (سوره مبارکه لقمان، آیه شریفه ۱۸)
(پسرم!) با بی‌اعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو، که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.
حضرت علی علیه السلام نیز در توصیف اهل تقوا فرمودند:
…و مَشیُهِم التّواضع…(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳)
از جمله صفات برجسته پرهیزکاران این است که راه رفتن آنان از روی تواضع و فروتنی است…

 

 

 

نظر بگذارید