مقالات

خانه » فرهنگی » پایان بی‌طرفی

پایان بی‌طرفی

61322493432784102a

داستان‌هایی برای فهم اهمیت سوگیری رسانه ملی برای اثر بیشتر

 

داستان اول

نوروز ۸۸ بود که اوباما در یک پیام تلویزیونی، عید را به مردم ایران تبریک گفت و اعلام کرد که آماده است روابط امریکا با ایران را تغییر دهد. این خبر را در کوچه پس کوچه‌های بیروت از زبان مردم شنیدم و بهت و حیرت را در چشمان و چهره آنان می‌خواندم؛ همگی به دنبال تحلیل بودند تا بدانند حقیقت ماجرا چیست و موضع ایران چه خواهد بود. پدیده جالبی که آن روز می‌دیدم، همه نظریات قبلی علم ارتباطات و اثرگذاری رسانه‌ها را زیر سوال می‌برد. نظریه‌ها می‌گویند رسانه باید «بی‌طرف» باشد و فقط «اخبار» را بدون سوگیری به مردم انتقال بدهد. اما مردم بیروت اصلا چنین رسانه‌ای را نمی‌خواستند. هر کس به دنبال سوگیری سیاسی‌ای که داشت، کنترل تلویزیون را در دست می‌گرفت و همان شبکه‌ای که از قبل سوگیری‌اش را می‌پسندید انتخاب می‌کرد و منتظر می‌ماند تا تحلیل را از آن دریافت کند. اصلا از روی کانال تلویزیونی که در مغازه‌ها روشن بود، می‌شد فهمید که سوگیری سیاسی مغازه‌دار به کدام سمت است. بچه‌های حزب الله شبکه «المنار» را نگاه می‌کردند، طیف سعد حریری به سراغ «العربیه» رفته بودند، جریانات چپ «الجدید» را نگاه می‌کردند و خلاصه هر گروهی، دنبال رسانه‌ای بود که سوگیری مشخصی داشته و تحلیلی مبتنی بر همان سوگیری بدهد.

 

داستان دوم

سه ماه بعد از بازگشت از بیروت، همین پدیده را در ایران مشاهده کردم. آشوب‌گران، فتنه ۸۸ را به راه انداختند و همه می‌دانستند که اوضاع در بالای شهر تهران به هم ریخته و شهر شلوغ شده است. همه می‌خواستند بدانند «چه خبر است» ولی این صرف «اطلاع» نبود، بلکه فراتر از اطلاع، به دنبال تحلیل و شفاف‌سازی بودند. از این جا بود که رسانه ملی در اثرگذاری از رقبای انگلیسی و امریکایی و حتی عربی خود عقب افتاد. رسانه ملی صرفا اخباری محدود از فتنه مهمی که در تهران جاری بود ارائه می‌داد و رسانه‌های جریان مقابل، اخبار و تحلیل‌هایی کاملا جهت‌دار به سوی جامعه ایرانی و جهانی گسیل می‌کردند و نقش تاریخی خود در مقابل انقلاب اسلامی را به خوبی ایفا کردند! اینگونه بود که هر روز از صبح تا عصر، بی بی سی فارسی مسیرهای تظاهرات و شعارهای آن را اعلام می‌کرد و بعد از ظهرها دقیقا همان خواسته برآورده می‌شد. اینگونه بود که بی بی سی فارسی اعلام کرد از این پس، شب ها ساعت ۹ در پشت بام ها شعار بدهید «الله اکبر، مرگ بر دیکتاتور(!)» و اینگونه شد…

البته گیج بودن و تنبل بودن صدا و سیما باعث شده بود اکثریت مردم که طرفدار اسلام و انقلاب بودند هم از عمق خطر بی‌اطلاع بمانند و حرکت‌های خودجوش امت حزب الله هم انسجام لازم را پیدا نکنند و هر از چند گاهی نیز اشتباهات بزرگی نیز مرتکب بشوند.

 

داستان سوم

عاشورای ۸۸ به کربلای فکه رفته بودم و دسترسی‌ای به تلویزیون نداشتم، فقط از طریق تلفن متوجه شدم که فتنه‌گران در جماران اجتماع کرده‌اند و برنامه‌ای که با سخنرانی خاتمی تدوین شده بود، منجر شده تا مجددا آتش فتنه روشن شود. وقتی به تهران برگشتم به سرعت متوجه شدم که رگ‌های غیرت امت حزب الله به شدت برآمده و بسیار برافروخته‌تر از ۸ ماه گذشته شده‌اند. برادرانی از شهرهای مختلف تماس می‌گرفتند و می‌گفتند اگر نمی‌توانید این فتنه‌گرانِ منافق را جمع کنید، ما به تهران بیاییم و کارشان را یکسره کنیم. از خودم می‌پرسیدم چه شده که این برادران بعد از ۸ ماه چنین بیدار شده‌اند و تازه متوجه شده‌اند که اسلام و انقلاب در خطر قرار گرفته است؟ وقتی بعد از سفر حدودا یک هفته‌ای، تلیوزیون را روشن کردم، به جواب سوالم رسیدم: اخبار از عاشورا تا امروز دارد ماجرای هتک حرمت به پرچم اباعبدالله علیه‌السلام توسط فتنه‌گران را به مردم نشان می‌دهد و سوگیری تند و محکمی علیه آنان اتخاذ کرده، بنابراین مردم هم سوگیری بسیاری تندتری نسبت به قبل پیدا کرده‌اند. وقتی صدا و سیما سوگیری مشخص و محکمی را علیه آنان اتخاذ کرد، توانست به سرعت از همه رسانه‌های معاند پیشی گرفته و جبهه دشمن را به انفعال و در نهایت به هزیمت بکشد. چه کسی است که بتواند نقش طلایی صدا و سیما در شکل‌گیری قیام «نه دی» را انکار کند؟ چه کسی است که بتواند قدرت عجیب این رسانه را در بسیج عمومی ملت و حفظ نظام از چنگال خونین و بی‌رحم فتنه‌گران را نادیده بگیرد؟ کدام ارگان دولتی می‌تواند خود را در کنار رسانه ملی، عامل شکل‌گیری این قیام بداند و ادعای سهم کند؟

 

داستان چهارم

متاسفانهتجربه بزرگ صداو سیما در شکل‌گیری نه دی، فقط یک «اتفاق» بود و هرگز تبدیل به یک «رویه» نشد. ماجرای سوریه را به خاطر بیاورید؛ در حالی که بسیاری از شهرهای سوریه درگیر جنگ بودند و رسانه‌های جهانی به شدت اخبار آن را پوشش می‌دادند، صدا و سیما سکوت کرد و به موضعگیری‌های آبکی اکتفا کرد و کار را به آنجا کشاند که ما حتی نتوانیم برای شهدایی که «مدافع حرم» نامیده می‌شوند، یک تشییع جنازه با شکوه یا یک یادواره شهدای بزرگ برگزار کنیم. از کنار ماجرای مصر و یمن و تونس هم به همین شکل در صدا و سیما گذشتیم و مردم اصلا نفهمیدند این «پیچ تاریخی» که اینقدر مورد تاکید رهبری است، یعنی چه و مردم باید در قبال آن چه نقشی ایفا کنند.

 

***

دوران مدیریت آقای ضرغامی بر صدا و سیما – با همه نقاط قوت و ضعفی که داشت- پایان یافته و من اگر بخواهم بعد از تبریک به آقای سرافراز، توصیه‌ای به ایشان بکنم، چنین می‌گویم: دوران بی‌طرفی تمام شده و مردم رسانه بی‌طرف را نگاه نمی‌کنند. اگر می‌خواهید با ریزش بزرگ مخاطبان و کم‌اثر بودن رسانه‌ای مواجه نشوید، یک سوگیری مشخص را انتخاب کنید و بدون واهمه و صد البته با هنرمندی، همان سوگیری را به مخاطبان خود ارائه بدهید.

 

 

نظر بگذارید