مقالات

خانه » اندیشه ای » سبک زندگی و تمدن نوین اسلامی

سبک زندگی و تمدن نوین اسلامی

سبک-زندگی-اسلامی

 

و بار دیگر، توجهی ماندگار و در زمان بر ضرورتی بر زمین مانده از جانب ولی جامعه‌ی اسلامی

 

مقدمه

سبک زندگی را گرچه عده‌ای به سبب نگاه جزء بین و غیرمنظومه‌ای و به بهانه‌ی غربی بودن استفاده نمی‌کنند، اما رهبری معظم به مانند نمونه‌های دیگری چون تعبیر «روشنفکری»، از کاربست این تعبیر ابایی نداشته و ظرف تعبیر «سبک زندگی» را برای سرشار شدن از مظروفی الهی آماده ساختند.

با تأمل در مفهوم آن‌چه که سبک زندگی می‌خوانیم، به این مدلول راه می‌یابیم که اساسا شکل‌گیری یک سبک زندگی شرط لازم تحقق یک تمدن خواهد بود و تنها یک لایه‌ی تفکری پویا و معتبر و حتی یک لایه‌ی فرهنگی مجزا و درزاویه مانده، برای وصول به یک تمدن (چه رحمانی و چه شیطانی!) کفایت نمی‌کند.

در این یادداشت، همزمان سعی در پاسخی مجمل به سوالات زیر خواهیم داشت:

منظور از سبک زندگی چیست؟ یک سبک زندگی را چه زمانی اسلامی می‌نامیم؟ اهمیت پیشینی و پسینی سبک زندگی با هدف تمدن‌سازی چه خواهد بود؟ چگونه می‌توان به یک سبک زندگی اسلامی برای تحدید یک تمدن الهی نایل شد؟

قبل از شروع اشاره می‌شود که منظور ما از سبک زندگی، نوعی زی و سلوک است که حدود یک تفکر و فرهنگ خاص به حساب می‌آید که لاجرم حضوری برون‌زا دارد و فصل تمیز از تفکرات و لایه‌های فرهنگی بیگانه می‌شود؛ به عبارت دیگر فرهنگ یک جامعه اگر متبلور در نسبت‌های یک خود (فردی و جمعی) با پدیده‌ای فرا به اسم خدا و دیگر خودهای فردی و جمعی و طبیعت شود، سبک زندگی تحقق می‌یابد. در عین حال ممکن است که یک تفکر، سبک زندگی مبتنی بر آن تفکر را به همراه خود نداشته باشد و از طرف دیگر ممکن است که یک سبک زندگی محیط بر تفکر شکل دهنده‌اش نباشد.

اراده‌های تمدن‌ساز

اما ماجرای داستان تمدن سازی از یک توجه شروع می‌شود. مبدأ این اراده، گاهی جهان‏بینی مبرهن و لزوما منسجم خواهد بود که این جهان‌بینی الهی است و گاهی جهان‏بینی غیر مبرهن ولی در عین حال به ظاهر منسجم که منظور جهان‏بینی مکاتب شیطانی است. این اراده را یک شخصیت با روحی بزرگ (و نه لزوما بزرگوار) تجلی می‌دهد. این اراده در طول تمدن سازی دوام دارد و همیشه این خود تمدن ساز حرکت بخش خواهد بود.

رسیدن به تمدن، شرطی ناگزیر داشته و آن هم ارتقای این اراده از “خود” فردی به نوع خاصی از “خود” جمعی است. خود جمعیِ تمدن ساز را سبک زندگی ملهَم از آن خود فردیِ تمدن ساز شکل می‌دهد. بزرگْ‏تمدن اسلامی را اراده‌ی رحمانی رسول الله که در اوج بزرگی و بزرگواری روح بود، شکل داد.

اما مسیر این تمدن سازی بزرگ برای مختومه شدن به فصل آخر این فرایند تاریخ ساز که بهشت ملکی مهدوی(در نهایت قرب به بهشت ملکوتی) است، نیاز به خرده تمدن‌هایی برای بازتولید و ارتقای سطح کمال بشری دارد. انقلاب اسلامی ایران، نقطه‌ی فرازی به حقیقت جدی در این مسیر الهی شدن است.

شروع خرده تمدنی در عین حال بزرگ برای نقش آفرینی جدی در تمدن بزرگ اسلامی که امروز پرچم‌دار  این تمدن بزرگ، حجت بن الحسن العسکری است همانگونه که امام روح الله فرمودند: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌دارى حضرت حجت- ارواحنافداه- است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد». این خرده تمدن با اراده‌ی رحمانی و نفحات قدسی امام روح الله شروع شد. خود فردی تمدن ساز(امام روح الله)، کار خود را به ثمر رساند.

اما این اراده‌ی فردی برای تجلی دادن یک تمدن، باید در بستر جمع، اراده های مختلف را به سمت خود جلب کند. تعدد در اراده‌ی مولی علیه برای ولی شدن که همان فلسفه‌ی خلقت نیز خوانده می‌شود.

 

این خودجمعی تمدن ساز را چطور محقق کنیم؟

امام، انقلاب را با هست‌هایی حقیقی(الهی) و بایدهایی مرتبط با آن هست‌ها آغاز کرد. امامی که خود ثمره‌ی یک خودجمعی الهی به وسعت تاریخ بود. خب این خود جمعی که امام را پرورش داد، در طول تاریخ(که منظور جامعه های در طول زمان است) چگونه خود را حفظ کرده بود؟ جواب ما سبک زندگی الهی است. اما سوال این است که چرا قبل از امام نتوانسته بود به صورت تمدن متبلور شود؟

یک سطح پاسخ در گسترده نشدن اراده‌ها است. این گستردگی هم در کم است و هم در کیف. امروز تلاش ما در فهم و بسط سبک زندگی، تلاش برای گسترده ساختن این اراده است. اراده‌ی گسترده‌ای که شرط لازم برای تحقق تمدن است و بقای این اراده‌ی جمعی نیز به سیطره‌ی سبک زندگی متناسب است و اگر به تاریخ رجوع شود، مؤید به تعداد همه‌ی تمدن‌های تاریخ خواهیم یافت.

 

چرا انقلاب اسلامی به تمدن نمی‌رسد؟

انقلاب ما در مسیر تکاملی خود، پس از ابقای تفکر پویایش و انتقال به ساختارها و حتی بعضی نهادها(نگارنده بین ساختار و نهاد فرق می‌گذارد) به تمدن نمی رسد؛ چرا؟

جواب همچنانکه از دید خوانندگان محترم گذشت بسته به عدم تحقق سبک زندگی متناسب با آن تفکر بود. انقلاب ما تنها در برهه‌ای از زمان خود(دفاع مقدس) و در بخشی از بستر مکانی خود(عمدتا در جبهه ها (منظور ما از جبهه مرزهای مواجهه‌ی با جبهه‌ی کفر است و بر این اساس تلاش تربیتی یک مادر و همسر برای تربیت فرزند و شوهر انقلابی نیز مرز تقابل با جبهه‌ی کفر تلقی می‌شود)) این سبک زندگی را تجربه کرد ولی به دلایلی که فعلا مجال پرداخت آن نیست، نتوانست خود را بازتولید کند؛ و شاید بتوان یکی از دلایلی که نعمت بودن جنگ را با آن درک کنیم نیز در همین ویژگی القای سبک زندگی اسلامی دانست.

دفاع مقدس، جوهره های حرکت آفرینی برای ساخت تمدنی نوین را نمایاند و این اصلا قابل اغماض نیست، «به نظر من مسأله‌ى دفاع مقدس و آنچه در این دوران بروز کرد، یک مسأله‌ى عادى نیست؛ براى همه‌ى ملتها این‌طور است؛ در مورد ملت ما به دلایل گوناگون بیشتر از دیگران است؛ لذا این را نمى‌شود جزو روال عادى زندگى ملتها به حساب آورد. دوران دفاع مقدس براى ملت ما ظرفیت و موقعیتى بود که این ملت بتواند اعماق جوهره‌ى خودش را در ابعاد مختلف نشان دهد، و نشان داد. عرض کردم، همه‌ى ملتها همین‌طورند؛ با اختلافاتى که در کیفیت کار و اهداف و جهتگیرى‌ها و نیت‌ها وجود دارد. دوره‌ى سختى براى یک کشور – چه سختى جنگ باشد، چه سختى اقتصادى باشد، چه فشارهاى گوناگون سیاسى باشد – دوره‌ى نشان دادن ظرفیت‌هاست؛ که این ملت چقدر ظرفیت دارد، چقدر قابلیت اظهار وجود دارد، چقدر لیاقت بقا دارد.» (رهبر معظم انقلاب، ۳۱/۶/۸۴)

حکومت اسلامی که ثمره‌ی انقلاب است، فرصت آگاهی به عمق ظرفیت‌ها را فراهم می‌آورد. اساسا در دایره‌ی حاکمیت ولایت فقیه است که می‌توان به پرورش استعدادهای امت(به واسطه‌ی جلوگیری از مظالم سه گانه‌ی ناسی، نفسی و الهی) رسید.

 

سبک زندگی الهی، پاسخی برای رسیدن به تمدن

حال این تنبه نسبت به استعداد‌ها و این معرفت نفس جمعی حاصل آمده است. چگونه می‌توان آن را به ثمره اش که تمدن است رساند؟ جواب باز هم همان است، سبک زندگی الهی!

همچنان که در ذیل تعریف سبک زندگی آمد، یک تفکر می‌تواند پویا و سازنده باشد ولی در عین حال محبوس در یک سبک زندگی غریبه! این تفکر اسیر، به تمدن نمی رسد مگر اینکه سبک زندگی خاص خود را حاکم سازد.

نکته‌ی عجیب در مورد تفکر ناب شیعی(که اکمل و اتم سعادت را می‌آورد) این است که شیعیان در طول تاریخ این سبک زندگی مختص به خود را مبتنی بر آموزه های امامان خود داشته اند و به خصوص در آستانه‌ی غیبت، از جانب سه امام معصوم پایانی خود(امام هادی(س) و امام حسن عسکری(س) و حضرت مهدی(س)) به وفور به رعایت یک نوع خاص از زندگی دعوت شده اند، اما چه شد که آن سبک زندگی کمرنگ شد، در یادداشت دیگری باید بدان پرداخت، ولی اجمالا باید از برنامه‌ی جدی و طرح ریزی شده‌ی تمدن مشؤوم غرب در سلب این سبک زندگی الهی(که کلید دروازه‌ی تمدن الهی است!) و کوتاهی خواص جریان حق در درک و دفع این طرح منحوس اشاره کرد.

اگر جریان تشیع که فرصت کمال سعادت را در خود دارد، خلوص فکری و فرهنگی خود را حفظ کرد، به واسطه‌ی سبک زندگی خاصی بود که برای خود شرط دانسته بود. (تنها از باب یک مثال دقت کنیم در برپایی پرشور و شعور مراسمی هویت بخش در قالب عزاداری محرم و صفر که مشخص شود “محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است”. لذا تأکیدات در برپایی این مراسم در سخنان خودهای فردی تمدن ساز شیعه فراوان است.)

نهایتا آنچه مشخص است دال بر این مدعا می‌باشد که جوانان امروز جامعه‌ی ما آماده‌ی حرکتی عظیم برای سرعت گرفتن در تمدن سازی هستند و شرط این حرکت همه جانبه فرصت حرکت است که آن نیز از طریق بازسازی سبک زندگی ناب اسلامی محقق می‌شود. اگر امروز لایه هایی از تمدن اسلامی فتح شده است، به واسطه‌ی حاکمیت سبک زندگی الهی در زندگی بخش هایی از اهالی انقلاب اسلامی(چون زندگی شهدای هسته ای!) است. (به عنوان مثال می‌توان به ترویج سبک زندگی بسیجی وار که مولفه های هویت بخشی چون کار تشکیلاتی، اخلاق ایثارمدار، صلاحیت یابی در مدار اصلاح و… دارد، اشاره کرد.)

 

سبک زندگی، شرط حدوث و بقای یک تمدن

نکته‌ی دیگری که درباره‌ی سبک زندگی باید به آن اشاره کرد این است که سبک زندگی فقط، شرط حدوث یک تمدن نیست، بلکه شرط بقای آن تمدن نیز به حساب می‌آید، چراکه این سبک زندگی، ضمن افزایش رویش‌ها، فرصت ریزش‌ها را نیز به شدت می‌گیرد و سراشیبی را به سمت بقای تمدن ایجاد می‌کند. قطعا بقای در انقلاب محمدی(اگر سقیفه‌ای نبود و به تعبیر بهتر، اگر خواص جبهه‌ی حق، حاضر به حضور در میدان تقابل با سقیفه بودند!) فرصت گمراهی را از خیلی‌ها می‌گرفت! عوام(و بعض از خواصی) که سعادتشان بسته‌ی به حضور در یک سبک زندگی الهی است، راه به هدایت می‌یافتند.

نکته‌ی دیگر در بیان اهمیت خود جمعی متنسک به مناسکی خاص، ذیل سنن الهی (عقاب یا ثواب) مطرح می‌شود. سنن الهی به جمع تعلق می‌گیرد. یک جمع باطل غوطه‌ور در سبک زندگی شیطانی خود، محمل سنت عقاب قرار می‌گیرند و بر همین اساس، اوج هستی یک تمدن غیر الهی، نقطه‌ی عطف نیستی آن تمدن می‌باشد و در مقابل، یک جامعه‌ی حق طلب متعبد به زی ایمانی، در این وضعیت شروع بهره‌مندی از سنت رحمت رحیمیه‌ی الهی به نظاره می‌نشیند. (به عنوان مثال می‌توان به فضیلت فرهنگی صبر در سبک زندگی الهی اشاره کرد و بر همین اساس جامعه‌ای که از سبک زندگی الهی استفاده می‌کند با نصرت خاص الهی مواجه می‌شود که «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مئتین» انفال/۶۵ )

 

نقطه‌ی شروع در تلاش برای بسط این سبک زندگی الهی چیست؟

از نظر نگارنده، اگرچه نمی توان از اثرگذاری رسانه های توده‌ای و مجموعه های ساختارگذار و نهادساز غافل شد، اما نقش اصلی را خرده جوامع  و گروه هایی متنسک به این مناسک ایفا می‌کنند. راهی شدن به سوی تمدنی الهی، نیازمند به گروه هایی است که چنانکه در دفاع مقدس، عده‌ای در جبهه(مرز تقابل با کفر) بودند، امروز نیز عده‌ای در جبهه به سر برند. در جبهه های ۸ سال دفاع مقدس، سبک زندگی الهی سربازان امام خمینی، باران دائمی رحمت رحیمیه‌ی الهی را ثمر داده و احدی الحسنین را برای همگان آن خطه‌ی پرنور فراهم آورده بود؛ امروز نیز، سربازان امام خامنه‌ای باید در جبهه‌ها با سبک زندگی الهی حاضر شوند و اگر این امر محقق شود، شرایط لازم برای بسط سبک زندگی اسلامی فراهم می‌شود، چراکه موانع آن روز(۸ سال دفاع مقدس) برای بسط آن سبک زندگی الهی، امروز مفقودند و همین فقدان آن موانع، باعث می‌شود که ولی جامعه‌ی اسلامی، بر خلاف نظر خیلی ها، جوانان امروز را اگرچه به ظاهر در فضای فرهنگی نسبتا متفاوتی از فرهنگ جامعه‌ی اسلامی می‌زیند، آماده‌ی حضور در جبهه‌ها ببینند.

 

نظر بگذارید