مقالات

خانه » حیات88, فرهنگی » پرونده صدور انقلاب به اروپا-ارتباط چهره به چهره، روش تبلیغ صحیح در اروپا

پرونده صدور انقلاب به اروپا-ارتباط چهره به چهره، روش تبلیغ صحیح در اروپا

IMAGE634955663900571438

با روشن شدن اولین شعله­های انقلاب و پیروزی معجزه­آسای آن بر نظام دست نشانده پهلوی، امام خمینی(قدس سرّه)، در اظهارنظری شگفت آور، توجه تمام دنیا را به خود جلب کرد و اولین زنگ خطر را برای اهالی استعمار و استکبار به صدا در آورد. ایشان هیچ گاه این اجازه را نداد که برچسب ملی­گرایی بر این نهضت بچسبد؛ بلکه آن را اسلامی معرفی کرد و مخاطبان آن را نه فقط مسلمانان که همه مستضعفین عالم خطاب کرد.

این خط­مشی حضرت امام(قدس سرّه)، به منزله مبنایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از یک سو و بنیانی در تمام عرصه­های فرهنگی، اقتصادی، عمرانی و… برای نهادهای انقلابی و غیر انقلابی بود. حال با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شعارهای انقلابی سال ۵۷ ملت ایران را در اقصاء نقاط جهان، از یمن و لبنان و عراق تا نیجریه و آمریکای لاتین شنیده می­شود. اما سؤال اساسی این­جاست که آیا ما به عنوان منبع صادرکننده پیام انقلاب به درستی عمل کرده ایم؟ آیا این­گونه انقلاب­ها در سرتاسر دنیا متأثر از فعالیت تبلیغی ما بوده است؟
در این پرونده با نگاهی انتقادی به وضع موجود، به نقد و بررسی «صدور انقلاب» می­پردازیم.

انقلاب به مثابه یک پیام دارای سه بخش اساسی است:
الف) منبع پیام که صادرکننده آن است؛

ب) خود پیام که مجموعه ای مفاهیم انتزاعی است؛

ج) گیرنده پیام که به عنوان مخاطب آن را دریافت می­کند.

در بخش اول سعی بر آن شده است که به صورت ضمنی به نقد منبع پیام -همان نهادهای رسمی و مردمی که وظیفه انتقال و تبلیغ پیام انقلاب اسلامی را دارند،- پرداخته شود.

در بخش دوم، تحت عنوان مصاحبه ای علمی، روش­شناسی انتقال پیام -اعم از نقد وضع موجود، تعریف مؤلفه­های وضع مطلوب و نحوه طراحی یک ساختار مناسب برای تبلیغ- تحلیل شده است.

در بخش سوم که بخش اعظم این پرونده را شامل می­شود، به شناخت مخاطب پیام پرداخته می­شود. نکته اساسی در عقیم­بودن ساختار تبلیغی ما در صدور انقلاب، عدم شناخت صحیح مخاطب و گیرنده پیام است. لذا بر خود واجب دانستیم با تصویر شرایط و واقعیات موجود مخاطبان پیام انقلاب، گام بزرگی در جهت اصلاح ساختار تبلیغ برداریم. به همین منظور با دو گروه به گفت­و­گو و تبادل نظر نشستیم؛

گروه اول فعالین فرهنگی و مبلغانی بودند که با سفر به اقصاء نقاط جهان، تجربیات و آموخته­های جذابی برای ما داشتند؛

و گروه دوم بومیان سرزمین­های گوناگون که پیام انقلاب آن­ها را به ایران کشانده است و با توجه به درک صحیحی که از شرایط کشور و سرزمین خود دارند، می­توانند نقش بسزایی در طراحی یک ساختار مناسب برای تبلیغ داشته باشند.

با این تفاسیر، امید است که مطالب این پرونده جامعیت کافی برای شما خواننده گرامی در موضوع مذکور را داشته باشد؛ تا به کمک تجربیات و نظریات علمی مطرح شده در این مقال، تأثیر مثبتی در اصلاح و تکمیل تصورات شما از شرایط موجود جهان پیرامون و شناخت تکلیف امروز، در قبال جهانیان داشته باشد.

 

چهره به چهره؛ رو در رو

ارتباط چهره به چهره، روش تبلیغ صحیح در اروپا

 

اشاره: محسن جعفری، جوانی متولد انگلستان که اصالتش پاکستانی است؛ تا مقطع دیپلم خود در رشته فلسفه اخلاق و سیاست تحصیل کرد و در سال ۸۸ برای ادامه تحصیل در حوزه های علمیه به قم آمد. وی از ۱۳ سالگی فعالیت های انقلابی خود را در زمینه فلسطین و صد امپریالیست در حسینیه ای در جنوب لندن به نام اداره جعفریه شروع کرد. وی شناخت دقیقی از اروپا به خصوص انگلستان دارد.

 

حیات: یک وصف کاملی از شرایط فرهنگی، اقتصادی و تعاملات مردم انگلستان برایمان بفرمایید.

ما فعالیتمان در انگلستان است و آن هم می­شود گفت آن منطقه­ای از انگلستان که شیعه­ها در آنجا بیشتر جمعیت دارند. جمعیت انگلستان –اگر اشتباه نکنم- خیلی نزدیک به ایران است؛ شاید هشتاد و سه میلیون نفر باشد.

تهران و لندن چه از لحاظ وسعت و چه از لحاظ جمعیت، مثل یکدیگر هستند. خود مسلمان­ها تقریباً ۴درصد جمعیت انگلستان هستند.در بین مسلمانها، شیعه‌ها تقریباً ۲۵ تا ۳۰ درصد هستند. بعضی‌ها می­گویند که شیعه­ها به ۱ میلیون هم می­رسند، اما به نظر من در کل انگلستان بیشتر از ۵۰۰ هزار نفر نیستتد؛ که بیشترشان در لندن، منچستر و بیرمنگام هستند؛ که این ۳ شهر، شهرهای بزرگ انگلستان هم هست. تقریباً ۷۰ درصد جمعیت شیعه­ای که تو انگلستان هست، پاکستانی هستند. ایرانی ها هم زیاد هستند، اما در مورد خیلی­هایشان می­شود گفت که اصلاً دین را رها کرده اند.

لبنانی‌ها زیاد هستند، عراقی­ها زیاد هستند، افغانی‌ها هم زیاد هستند؛ در واقع هرجایی که حکومت انگلستان خرابکاری کرد، از آن­جا شیعه در این انگلستان وجود دارد. می­شود گفت که این انتقام ماست. بین شیعیان، چند گروه فعال داریم. آن‌هایی که می­شود گفت خط امامی هستند با اغماض به۲ یا ۳ گروه می­رسند. گروه­های دیگر اصلاً هیچ ربطی به ایران ندارند. بچه­هایی هستند که متولد و بزرگ‌شده انگلیس هستند و اصلاً هیچ عضوی از آنها ایرانی هم نیستند. لبنانی هستند، عراقی هستند، افغانی هستند. این‌ها به زبان انگلیسی کار میکنند. نسل دوم و سوم مهاجرین که آنجا هستند، اصلاً خیلی­هایشان اگر عرب هستند، عربی خوب بلد نیستند؛ اگر پاکستانی هستند، اردو خوب بلد نیستند.

ما آنجا دفتر آقا (مقام معظم رهبری) و همچنین مرکز اسلامی هم داریم.

از لحاظ سیاست بین شیعه­ها ۲ نظر وجود دارد:

  1. یک گروه می­گویند که ما نباید دخالت بکنیم در سیاست انگلستان؛ چون دولت کفر است و از این حرف­ها.
  2. گروه دیگر می­گویند نه! ما باید در انتخابات شرکت بکنیم؛ با حکومت همکاری داشته باشیم. چون بالاخره ما انگلیسی هستیم، متولد و بزرگ‌شده انگلیس هستیم. یعنی غیر از انگلستان کشور دیگری را نمی­شناسند. پس اصلاً در ذهنشان این ضد نظام بودن، یک مفهوم غریبه است و به آن گرایش ندارند.

یک فرق بزرگ بین شیعیان آمریکا با شیعیان انگلستان و اروپا هست. بسیاری از شیعیانی که به امریکا رفتند، از طبقه بالا جامعه بودند -دکتر و مهندسها- و پول داشتند. وقتی هم آن­جا رفتند، توانستند شغل خوب پیدا بکنند. دکترهای پاکستانی در آمریکا، معروف هستند.

اما در انگلستان این‌گونه نبود. وقتی انگلستان بر هندوستان حکومت کرد، اصلاً سیستم ویزا برای پاکستانی­ها برای آن منطقه نبود. بسیاری از پاکستانی ها به انگلستان رفتند تا آنجا کار پیدا بکنند؛ و در  انگلستان مشاغل سطح پایین را انجام می­دادند. پس از لحاظ تعلیم و اقتصاد، سطحشان پایین بوده. البته به‌غیر از «خوجه­ها» که اینها قبلاً شیعه اسماعیلی بودند، بعد شیعه ناصری شدند. در گذشته چون شیعه­های عربی یا ایرانی و پاکستانی به این‌ها کمکی نکردند، خودشان کمی مستقل شدند؛ می­شود گفت مثل یهودی­ها یک‌جوری خودشان را قوی کردند که الآن هرجایی که هستند طبقه بالا هستند، همه­شان خیلی پول‌دار هستند وهمه­شان کارهای خوبی دارند.

 

حیات: هندی هستند فقط یا پاکستانی هم هستند؟

نه. پاکستانی­ها هم هستند، اصلیّتشان برای هندوستان است، اما اصلاً خودشان نمی‌گویند که ما هندوستان هستیم، چون از آن زمانی که آن­جا بودند، چند نسل گذشته است و هم خیلی همکاری با حکومت دارند. چه در آمریکا باشند چه کانادا و چه در انگلستان. چون باید حفظ بشوند. خب این مهم‌ترین چیز است. پس هرجایی که می­روند، خیلی نزدیک به حکومت می­شوند. وارد حکومت می­شوند و با حکومت همکاری می­کنند. به خاطر اینکه می­دانند اگر همکاری نکنند، شاید آن‌ها را اخراج کنند؛ چرا که ملیت دیگری ندارند و اگر از آن کشور اخراج بشوند، سرزمین دیگری آن­ها را قبول نخواهد کرد.

نکته خیلی مهم برای شیعیانی که در غرب زندگی می­کنند -مخصوصاً نسل دوم و سوم که متولد آن‌ها هستند- آن است که اصلاً خودشان را جدا از آن کشور نمی‌دانند.

رابطه بین شیعه­ها و سنی­ها در انگلستان خیلی خوب است. یعنی واقعاً خیلی خوب است. خیلی از برنامه­ها باهم انجام میشود. هرسال گروه ما حداقل دو، سه تظاهرات داریم برای میلاد نبی اکرم صلی الله علیه و آله علیه وهابی‌ها. در خود لندن وهابی‌ها خیلی زیاد شده اند. در منطقه ما و جنوب لندن، در یک خیابان ۴ تا مسجد داریم؛ که ۳ تا متعلق سنی‌ها هست و یکی حسینیه است -مسجد نیست- برای شیعه­هاست. آن ۳ مسجد هر سه تحت مدیریت وهابیون هست. در خود لندن مسجدهای بزرگ، همه دست وهابی‌هاست. اما غیر از لندن، وهابی‌ها خیلی ضعیف هستند، یعنی اصلاً نمی‌توانند یک مجلس سنی بروند و به‌راحتی بگویند که من وهابی هستم؛ اما اگر بگویند که شیعه هستند خیلی استقبال می­کنند. چون فهمیده اند که خطر از سوی وهابی­هاست.

در خود پاکستان یک گروهی هست بنام VBrailleاینها خیلی خوش‌عقیده هستند؛ یعنی به ما شیعیان نزدیک‌ هستند و به اهل‌بیت خیلی ارادت دارند. خودشان مجلس می­گذارند. با اینکه این‌ها شافعی نیستند و حنفی­اند، اما خیلی محب اهل‌بیت هستند. اینها ابتدا خواستند که علیه شیعه فعالیت کنند. گفتند که خب ما هم محب اهل‌بیت هستیم، اما محب اهل‌بیت یعنی این که ما تعریف می­کنیم.  اما وقتی وهابی­ها کارشان را شروع کردند، متوجه شده اند که نه با شیعه‌ها باید همکاری بکنند. بین خود سنی­ها و شیعه­ها رابطه خوبی هست؛ یعنی همکاری خیلی زیادی نیست، اما علیه یکدیگر هم نیستند.

 

حیات: رابطه اسلام با مسیحیت و بالعکس چگونه است؟

خوب، معمولاً اینجا مخصوصاً در شهرهای بزرگ، مردم با اسلام برخورد خوبی دارند. اگر شما بیرون از شهر بروید، کمی فرق می­کند. چون در شهرها با مسلمان­ها زندگی می‌کنند، می­فهمند که اسلام خطرناک نیست، اما در بیرون از شهرهای بزرگ می­ترسند؛ چون نمی‌دانند مسلمان­ها چی هستند. مثلاً من یک روز رفتم برای بازی کراکت، جایی رفتم که برای اولین بار یک مسلمان می­دیدند و خیلی تعجب کردند. نشستند و صحبتی داشتیم.  واضح بود که می­ترسند.

بین شیعه­ها ما دو تا حسینیه داریم مختص به سیاه‌پوستان یا سفیدپوستان. وهابی­ها تبلیغ می­کنند و خیلی فعال هستند. طبیعی است کسانی که مسلمان نیستند، وهابی می شوند، اما خیلی طولی نمی­کشد که وهابی نمی­مانند و یا سنی می­شوند یا شیعه می­شوند و یا می­روند سوریه کشته می­شوند.

 

حیات: وضعیت تبلیغ شیعیان چگونه است؟

اصلاً شیعه‌ها کار تبلیغی نمی­کنند. شیعه‌ها بین جماعت خودشان کار می‌کنند. اصلاً آن­ها بیرون تبلیغ نمی­کنند؛ چون نمی‌توانند تبلیغ بکنند؛ چون منظم نیستند. اصلاً نظم ندارند. الآن مثلاً حسینیه ما فقط ۱۰ روز محرم با یک ماه رمضان مراسم  برگزار می­کنیم و در باقی سال برنامه­ای برای جذب مردم نداریم.

 

حیات: دولت برخوردش با مسلمان‌ها چگونه هست؟

از کامرون -نخست وزیر انگلستان-  پرسیدند که شما به این فکر هستید که حجاب یا حتی نقاب را بردارید؟ گفت نه اصلاً. این کار مخالف اساس حقوق کشور است.

آن‌هایی که مسلمان می­شوند، بیشتر خانم‌ها هستند برای حجاب؛ یعنی وقتی زنان محجبه را می­بینند، برایشان سؤال می­شود.

 

حیات: یعنی از حجاب خوششان می‌آید؟

نه. اتفاقاً بدشان می‌آید. وقتی می­بینند، برایشان سؤال می­شود،  بعد می­روند تحقیق می­کنند و می­بینند چه خوب است.

 

حیات: یعنی بیشتر چهره به چهره مسلمان می­شود؟

بله.

 

حیات: با صحبت کردن؟

بله، بله، اصلاً در آن­جا تبلیغ گسترده و یا به صورت مجازی که در ایران رایج است وجود ندارد؛ بلکه به صورت خانه به خانه باید عمل کرد و غیر از این مردم گرایشی نشان نمی­دهند.

در ایران اگر کسی بخواهد دین را تبلیغ بکند یک سایت می­زند، ولی در انگلیس این‌جوری نیست. آنجا می‌روند در کافه‌ها صحبت می­کنند، بحث آزاد می‌کنند، مشکل حکومت با دینِ سیاسی است. در غیر این صورت حتی پول می‌دهند و همه‌چیز می‌دهند تا شما مساجد را بسازید. به این شکل اصلاً مشکلی ندارند. حتی می­گویند که تعریف فکر تروریستی یعنی دین همراه با سیاست؛ و آشکارا هم می‌گویند که ما باید علیه این دین بجنگیم.

وقتی می­بینند مسلمان­ها دارند منظم می­شوند، ‌کمی اذیت می­کنند. مثلاً ما در روز قدس تظاهراتی داریم که در آن ما را اذیت می­کنند، اما نمی‌توانند جلوی تظاهرات را بگیرند؛ چون این بزرگ‌ترین فرق بین انگلستان و امریکا است که امریکا خیلی صریح علیه اسلام کار می‌کنند، اما انگلستان این‌طور نیست؛ خیلی مخفیانه کار می کنند، خیلی مخفیانه؛ یعنی اگر بخواهند شیعه­ها فکرِ سیاسی و این چیزها نداشته باشند، خودشان نمی‌آیند بگویند که شما نباید این کار را بکنید. بین شیعه‌ها با افرادی که سکولار هستند، راه پیدا می‌کنند و به آن‌ها قدرت می­دهند.

 

نظر بگذارید