مقالات

خانه » اندیشه ای, حیات88, محمد قائداميني » معماران تمدن نوین اسلامی چگونه باید باشند؟ تحول انفسی انسان، مقدمه تمدن نوین اسلامی

معماران تمدن نوین اسلامی چگونه باید باشند؟ تحول انفسی انسان، مقدمه تمدن نوین اسلامی

تمدن

هدف ملت ایران وهدف انقلاب اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین اسلامی است. (مقام معظم رهبری ۱۳۹۱/۰۷/۲۳)

عالِم علوم اجتماعی معمار است نه گچ­کار

می‌خواهیم به مقدمات و ملزومات تمدن نوین اسلامی بپردازیم. برای درک بهتر مطلب، بحث را با یک تمثیل آغاز می‌نماییم. بنای اجتماع شبیه بنای ساختمان است. عالِمان علوم اجتماعی، معماران بنای اجتماع هستند؛ مانند اقتصاددانان که معماران نظام اقتصادی، سیاست‌مداران که معماران نظام سیاسی و… هستند. در ساخت هر ساختمانی، یک معمار وجود دارد که برای کل بنا، برنامه‌ریزی می‌کند و در زیردست او افرادی که در بخشی از ساختمان، وظیفه‌ای انجام می‌دهند و کاری به نقشه ساختمان ندارند، مانند گچ‌کشی که هنگامی‌که دیواری را گچ می‌کشد، برای او مهم نیست که این دیواری که کچ می‌کشد دیوار مسجد باشد یا دیوار کلیسا یا دیوار جایی دیگر، گچ‌کار زیردست معمار کار می‌کند و اگر به او مزد دهند، او کار خود را انجام می‌دهد، ولی معمار این‌گونه نیست؛ برای معمار، هدف ساختمان مهم است، برای مسجد و کلیسا، یک نقشه نمی‌کشد، آگاه است که کارکرد مسجد با کارکرد کلیسا متفاوت است، بنابراین یک معمار در هر بنایی کار نمی‌کند.

تحول انفسی، لازمه ایجاد تمدن اسلامی

لازمه تمدن نوین اسلامی، تربیت معمارانی در طراز تمدن نوین اسلامی است. معمارانی که پیشگامان و پیشروان تمدن اسلامی باشند. معمارانی که دارای بینش و نگرش اسلامی باشند. معمارانی که اسیر مشهورات زمانه نباشند. معمارانی که بتوانند جور دیگری به مسائل نگاه کنند. ادعای ما در اینجا این است که لازمه ایجاد تمدن نوین اسلامی، ایجاد تحولی انفسی در معماران این تمدن است؛

ذکر چند مثال از تحول انفسی انسان‌ها و تولّد انسانی‌هایی دیگر:

پیامبر اکرم (ص) با تحول در انسان‌ها بود که اسلام را گسترش می‌داد. مثلاً فردی در زمان جاهلی، کارهای سخیفی انجام می‌داد و به امور روزانه خود مشغول بود، پیامبر (ص) چنان تحولی در این فرد ایجاد می‌کرد و افق‌هایی از انسانیت به روی وی می‌گشود که می‌آمد و از بهترین اصحاب حضرت می‌شد.

یک مثال دیگر، کاری بود که حضرت امام (ره) کرد. انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، نتیجه تحولی بنیادین در انسان‌ها بود. هشت سال جنگ برای کشوری که تا قبل از آن با هر جنگ، بخشی از خاک خود را ازدست‌داده بود، نشان‌گر تحولی است که امام خمینی (ره) در مردم ایجاد کرد (و اگر این تحول ادامه پیدا کند، ان‌شاءالله سنگ بنای تمدن جدید می‌شود). بعضاً ما خودمان هم متوجه تحولی که اتفاق افتاده نمی‌شویم، اما دشمن، به‌خوبی متوجه این تحول است. از گذشته تاکنون، ما با هر جنگی که داشتیم، بخشی از خاکمان را از دست می‌دادیم. انگلیس چند ناو در خلیج‌فارس آورد و چند نیرو در بوشهر پیدا کرد، افغانستان را تسلیم کردیم. پاکستان را نجنگیده تقدیم کردیم. جنوب خلیج‌فارس، ترکمنستان، آذربایجان و… را به راحتی دادیم رفت. اما در دفاع مقدس، هشت سال با تمام دنیا جنگیدیم، ولی ذره‌ای از خاک خود را از دست ندادیم. ما رسماً در آخر جنگ با آمریکا وارد جنگ شدیم، رزمنده های ما با ناوهای آمریکایی مقابله می کردند. این چه تحولی است؛ انسانی متولد می‌شود که درحالی‌که کشور خودش درگیر جنگ با تمام دنیاست، وقتی اسرائیل به لبنان حمله می‌کند، برای نبرد به آنجا می‌رود. این جنگی که در هشت سال دفاع مقدس داشتیم و در آن از ۱۸ کشور اسیر گرفتیم، اگر بخواهیم با قواعدی کلاسیکی که در کتب غربی‌ها آمده است، مانند اینکه نیروی مهاجم باید سه برابر نیروی مدافع باشد تا جنگ منتهی به پیروزی شود و قواعدی از این قبیل، اصلاً آن جنگ ما منتهی به پیروزی نمی‌شد. درصورتی‌که در این جنگ یک تعداد نیروی مسلمان مخلص فارغ از اینکه آن علوم نظامی و قواعد آن را خوانده باشند و آموزش نظامی دیده باشند، مستقیم وارد میدان رزم می‌شوند و در میدان جنگ نوع جدیدی از دانش نظامی را شکل می‌دهند و حماسه‌ها خلق می‌کنند. (متأسفانه بعد از جنگ، دوباره ما روی آورده‌ایم به خواندن همان علوم غربی که ما در آن دوران تمام آن‌ها را نقض کرده بودیم.)

چرا به تهدید آمریکایی­‌ها می­‌خندیم؟!

اینکه مسئولین آمریکایی ما را تهدید نظامی می‌کنند و می‌گویند «همه گزینه‌ها روی میز است» و ما هرهر می‌خندیم، اینکه در راهپیمایی‌ها به‌راحتی مرگ بر آمریکا می‌گوییم، همه این‌ها نشان از این دارد که انسان جدیدی تحت تربیت حضرت امام (ره) متولدشده است؛ و إلّا آمریکا به هر کشوری اعلان جنگ کند، لرز بر اندام آن کشور می‌افتد. معنایی که از آمریکا و مرگ بر آمریکا در ذهن ماست، متفاوت است بامعنایی که در ذهن سایر جهانیان است؛ این معنایی است که امام (ره) برای ما ترسیم کرد. یعنی هنگامی‌که بدون پشتوانه معرفتی به آمریکا می‌نگریم، یک ابرقدرت می‌بینیم، ولی هنگامی‌که ابتدا قدرت لایزال الهی را می‌بینیم، وقتی به آمریکا نگریسته شود، او را در مقابل قدرت لایزال الهی، ذره‌ای به‌حساب نمی‌آوریم؛ چنین انسانی است که می‌تواند بگوید: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» در نظام ولایی، به‌واسطه رابطه‌ای که میان ولی و امت است، امت نیز بر اساس این جهان‌بینی تربیت و رشد یافته و بدون هیچ‌گونه ترسی مرگ بر آمریکا می‌گویند.

نتیجه کلام اینکه برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی، ابتداً لازم است معمارانی در طراز تمدن اسلامی داشته باشیم و این مهم به دست نمی‌آید مگر با تحول انفسی انسان‌ها تحت ولایت حق.

نظر بگذارید