مقالات

خانه » اندیشه ای, حیات88, محمد رحيمي » نیازهای انسان از چه سنخی است؟

نیازهای انسان از چه سنخی است؟

تفکر و تمدن

کاوشی اجمالی در تفاوت نیاز انسان و غیرانسان و شکل گیری تمدن براساس آن

ملاک ما برای مشخص کردن اهمیت یک موضوع، شمولیت آن موضوع است. بحث نیاز، دامنه شمول موسعی دارد؛ به همین دلیل از مباحث بنیادین است که اهمیت فوق العاده ای دارد. در ادامه در مورد ماهیت نیاز، اصلی ترین نیاز، تغییر و تحولات برخی نیازها بحث می­شود.

انسان همه نیاز و نقص است و در این زندگی رسالت بالفعل کردن بالقوه های خود را برعهده دارد «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (فاطر، ۱۵). انسان تا زمانی که یک جا بماند، هنوز نیاز است و هنگامی که حرکت کرد و جنبشی از خود نشان داد، به نیاز خود پاسخ می­دهد. چگونگی رفع نیاز، کل زندگی او را رقم می‌ زند. شاید اگر یک فرد به تنهایی را در نظر بگیریم، بتواند تا حدی برخی نیازهای خود را پاسخ دهد، ولی برای اینکه بتواند به نیازهای واقعی خود پاسخ جامع و کامل دهد، ناگزیر از ارتباط و زندگی در اجتماع است.

برخی از حیوانات هستند که زندگی اجتماعی دارند تا این حد که بین خود تقسیم کار دارند و هر گروهی از آن­ها به کاری مشغول هستند؛ مانند زنبورهای یک کندوی عسل که هر گروه، وظیفه خاصی بر عهده دارد و اگر یک زنبور شهد ناسالمی داشته باشد، اجازه ورود به کندو را ندارد. خلاصه اینکه حساب و کتابی در آن وجود دارد. زندگی اجتماعی که برای انسان بحث می شود، چگونه است و چه تفاوتی با این گونه زندگی  کردن دارد؟ خداوند موجودات غیر از انسان را به گونه ای خلق کرده است که زندگی ثابت و یکنواختی دارند. هرچه زمان گذشته، نظام خاصی که بر زندگی آن ها بوده است تغییری نکرده است. روش ثابتی که حیوانات دارند، از قوه ای درون آن ها به نام غریزه نشأت می گیرد. «وَ أَوْحی‏ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبال ِبُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ»(نحل، ۶۸) و پروردگارتوبه زنبورعسل وحی (و الهام غریزی)نمود که: از کوه ها و درختان و داربست هایی که مردم می سازند،خانه هایی برگزیند!

هر نوع از حیوانات به تناسب ماهیتی که دارد، زندگی می کند و غریزه های که در درون اوست حکم می کند که اینگونه زندگی کردن برای تمام نسل آن حیوان ثابت باشد. مانند گرگ که درنده خویی در ذات اوست و گرگ از ابتدا همین گونه بوده است و روباه هم مکار بودن در ذات او بوده است و دیگر حیوانات هم به همین صورت نیازهای آن ها ثابت بوده است و چون پاسخی که می داده اند و می دهند ثابت است، پس زندگی اجداد آن ها با زندگی حیوانات کنونی یکسان است. با معیار و ملاک های انسانی نمی توان نوع حیوانات را ارزش گذاری کرد؛ چرا که همه حیوانات در کنار هم معنا پیدا می کنند و طبیعت را تشکیل می­دهند. به طور مثال زمانی در یک جزیره ای آهوها بسیار زیاد شده بودند تا اینکه وضعیت آن جا به بحران خورده بود. دانشمندی گفت تعدادی گرگ در آن جا رها کنید. به مرور زمان تعداد آهوها تعدیل شد و مشکل رفع شد. وجود تمام حیوانات در کنار هم مکمل همدیگر هستند و موجبات زندگی همدیگر را فراهم می کنند.

هنگامی که در مورد انسان بحث می شود، کاملاً متفاوت باید بحث کرد. نیازهای انسان دامنه وسیعی دارد، به صورتی که در هر نیاز می تواند از صفر تا بی نهایت میل کند. این در حالتی است که در مورد یک نیاز انسان بحث شود، ولی هنگامی که با دید جامع تری به مسأله نگاه کنیم و انسان را مجموعه ای از نیازها در بازه زمانی عمرش در نظر بگیریم، اساسی­ترین نیاز او بی نهایت طلبی است. عقلانی است که نیازی که بی نهایت است، باید جواب بی نهایت هم داده شود. انسان در پاسخ به نیازهایش مختار است. انسان می تواند به نیاز بی نهایت طلبی خود پاسخ مادی دهد که آن جواب ها نیز مادی محدود به مکان و زمان هستند و نمی توانند تا بی نهایت گسترش یابند. این یک نقص از جانب رافع نیاز؛ ولی آیا این پاسخ مادی با فرض اینکه بی نهایت باشد، انسان با مصرف آن رفع نیاز می کند یا خیر؟ مثلاً فردی غایت خود را در خوردن می گذارد. هنگامی که یک پرس نه دو پرس نه سه پرس نه چند ده تا پرس برای او غذا فراهم کردند، آیا برای او مطلوبیت دارد یا خیر؟ مشخصاً میلی که به خوردن اولین پرس دارد با میلی که به خوردن دومین پرس دارد متفاوت است و کاهش یافته است. چون «الشیء اذا بلغ حدها نعکس ضده». حال در نظر بگیرید ده پرس بخورد، یازدهمین را نمی تواند بخورد؛ چون منشأ نیاز او مادی است. معده او گنجایش محدود دارد و نمی تواند هر چند تا که خواست درون آن جای دهد. پس قابلیت قابل هم وجود ندارد. فرض کرده بودیم که فاعلیت فاعل وجود داشته باشد؛ یعنی غذا بتواند تا بی نهایت توسعه یابد، ولی مشخص شد که قابلیت انسان وجود ندارد که بتواند آن ها را دریافت کند.

به نوبه خود این عدم پذیرش بی نهایت طلبی انسان توسط رافع نیاز مادی را می توان از موهبت های الهی دانست و آیتی از آیات خدا دانست.

انسان دارای قوه عقل و ابتکار است. ابتکار یعنی نقشه تازه خلق کردن. انسان هم دارای وحی است ولی جایی که پای ابتکار بشر به آن نمی رسد، وحی رهبری انسان را بر عهده دارد. چون انسان دارای قوه ابتکار است. زندگی او باید از صفر شروع شود و قدم به قدم جلو می رود و وضع زندگی خودش را تغییر می دهد. نتیجه این می شود که تمدن انسان دوره هایی دارد و تمدن حیوانی دوره ای ندارد. (انسان و نیازهای زمان، شهید مطهری، ص ۲۷-۲۸) وقتی از زندگی بشر بحث می شود، مهم است که چه چیزی به ذهن ما متبادر می شود. آیا منظور این وسایل و امکاناتی است که انسان زندگی خود را با آن سپری می کند یا فراتر از آن است و تمام بعد روحانی و معنوی انسان را هم شامل می شود؟ یعنی وقتی گفته می شود زندگی انسان تغییر می کند نه اینکه فقط مرکب گذشته به اتومبیل امروزه تبدیل شده است، خیر بلکه عقول بشری هم به حدی رسیده است که آن چه را که قبلاً از قرآن و روایات فهم می کرده اکنون ارتقا یافته. ارتباط او با خدا هم متحول و متکامل شده است. این بحث از آنچه باید باشد ولی آن چه اکنون هست باید مورد بحث و ارزیابی واقع شود.

اگر امری ثابت بماند، می توان آن را از خیلی تغییرات مصون نگه داشت؛ چون قرار است که ثابت باشد و کوچکترین تغییری را می توان منکر شد؛ ولی وقتی قرار بر این شد که یک امر متغیّر باشد و تا حدود خاصی توان تغییر وجود دارد، باید خیلی محتاطانه برخورد کرد و هر تغییری را پذیرا نشد؛ چرا که در دل تغییر است که خیلی از انحرافات رخ می دهد. تکاملی که برای انسان مطرح است، امکان سقوط و انحراف را برای او به وجود می آورد، ولی حیوان که زندگی او خالی از تغییر و تکامل است، طبیعی است که انحرافی هم ندارد و دچار سقوط هم نمی شود. (انسان و نیازهای زمان، شهید مطهری، ص۲۹)

در عین اینکه باید تغییرات حساب شده باشند، باید در برخی حوزه ها تغییر حاصل شود؛ چرا که حکمت خداوند بر این تعلق گرفته است که تغییراتی حاصل شود. با گذر زمان علم پیش رفته است و خیلی از پدیده ها روشن شده اند یا در زمین معدن های غنی از مواد وجود دارد که با علوم کشف شوند یا وجود سیستم های پیچیده ای که در خلقت و تنظیم این نظام مخلوقات به کار رفته است تا علم به آن ها دست نیابد. انسان از طریق آن ها نمی تواند به عظمت خداوند پی ببرد. وجود آن ها برای شناخت خداوند بیهوده است؛ پس هر پدیده ای مبلّغ توحید نیست. از دیگر نمونه هایی که تغییر می تواند برای ما حجت باشد، فعل معصوم است. مشاهده شده است که شیوه لباس پوشیدن و غذا خوردن و… زمان پیامبر گرامی اسلام با زمان ائمه تغییر داشته است. در صورتی که فاصله زمانی بین آن ها حدود دویست سال بوده است؛ در حالی که هزار و چهارصد سال از زمان پیامبر تا کنون می گذرد، پس برخی از تغییرات طبیعی است و باید انجام می شده است.

ادامه دارد…

نظر بگذارید