مقالات

خانه » شهرستان ادب, فرهنگی » شهرستان ادب به وسعت جهان مستضعفان

شهرستان ادب به وسعت جهان مستضعفان

شهرستان ادب

مصاحبه­ ای خواندنی با علی­ محمد مؤدب، مدیر موسسه شهرستان ادب

اشاره

با شنیدن نام مؤسسه­ شهرستان ادب، اولین اسمی که به خاطر می­آید علی محمد مودب، شاعر و مدیر مؤسسه­ است. از رشته­ علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (علیه­السلام) فارغ­التحصیل شده و با آثاری چون: «روضه در تکیه­ پروتستان­ها»، «عاشقانه­های پسر نوح»، «کهکشان چهره­ها»، «سِفر پیدایش» و… شناخته می­شود. برای شناخت بیشتر مؤسسه­ شهرستان ادب به دفترشان رفتیم و پای صحبت­های صمیمانه­ ایشان نشستیم. متن زیر خلاصه­ای از مصاحبه­ای مفصل است که با ایشان داشتیم.

 

حیات: ایده تأسیس شهرستان ادب دقیقاً از کجا شکل گرفت و چه­طور به عنوان «شهرستان ادب» برای آن رسیدید؟

ایده­اش که من در عوالم خلوتِ خودم خیلی به آن فکر می­کردم به بحث­های علوم انسانی و هنر و… و در این زمینه­ها یک دوره­ای خیلی مطلب می­نوشتم که ما باید آماده بشویم برای کارهای بزرگ. بعد یک زمینه­ای پیش آمد و توفیق شد در زمینه­ ادبیات کار کردم؛ مثلاً یک زمانی مسئول آفرینش­های ادبی استان تهران شدم. آنجا یکی دو سالی که مسئولیت داشتم از نزدیک مشکلات فعالیت­های ادبی را رصد کردم و آن دو سالی که آنجا بودیم، نشستیم و خودمان چرخ را از اول اختراع کردیم؛ یعنی گفتیم فعالیت ادبی باید چه باشد. و روش موجود را نپذیرفتیم. یادم است آنجا با بعضی بچه­هایی که اینجا مسئولین دفاتر ما هستند، بعد از ظهری را می­نشستیم تا شب و شش ساعت فکر می­کردیم که محفل ادبی باید چگونه باشد، چه حوزه­هایی مغفول است، چه حوزه­هایی ظرفیت دارد و سراغش نرفته­ایم و… آنجا مشق­های خیلی خوبی شد؛ یعنی تمرین کردیم و کار دستمان آمد.

 

حیات: چه سالی بود؟

هشتاد­وچهار بود. آقای سیار می­ آمدند گاهی، از بچه­ های دفتر شعر جوان خانم سالارمند می ­آمدند، مشورت می­دادند و… بهترین چیز این بود که رسیدیم به پدیده ­شناسی فعالیت­های ادبی و مدیریت ادبی و آسیب­ شناسی آن چه که هست، و اینکه چه باید باشد. چون من خودم نگاهم خیلی کشاورزی بود، یعنی تا بیست­ وسه چهار سالگی کشاورزی کرده­ بودم. از صفر می­دیدم و از قبل از صفر می­دیدم. مثلاً اینکه کشف استعداد و پیدا کردن استعداد اصلاً چه ­جوری شروع می­شود؟ چه جوری است که مثلاً در کنکور همه می­روند به سمت ریاضی و به سمت تجربی؟ و چرا استعدادهای خوب مثلاً نمی­روند به سمت علوم انسانی یا ادبیات و هنر و نقاشی؟ این­ها یک بحران­ هایی در مدیریت اجتماعی و در فضاسازی‌های کلان اجتماعی است که باعث می­شوند ما هیچ وقت فکر نکنیم یک آدم باهوش، برود نقاش بشود. اول من فکر می­کردم که بشود یک شهرک برای هنرمندان، یک شهرکی یا شهرک­ هایی که تخصصاً اهل هنر آنجا متمرکز باشند و حتی بعضی سالن­ ها و کارگاه ­ها و موسسات فرهنگی و هنری و… باشد و این­ها بروند آنجا تا راحت ­تر دید و بازدید­ها و نشست­ ها و… را داشته باشند و آن شهر در خیال من ماند و هنوز تأسیس نشده است و نامش به هر حال وارد حوزه­ عمومی شد تا چنین مؤسسه­ای شد. به این نیاز رسیده بودیم که ادبیات انقلابی، ادبیات پیشرو، عدالت خواه و… پاتوق ندارد. به هر حال با اصناف بچه ­ها، با سلیقه ­های مختلف سبک­ های شعری و ادبی مختلف و داستان­نویس­ها خیلی ارتباطات خوبی شکل گرفت و به لطف خدا این­ها به خدمت شهرستان ادب درآمد؛ یعنی با ارتباطات شخصی خود من که یک شبکه­ معتبر از نخبگان ادبی ایران بود و بعد ارتباطات همین رفقای ما، جمعاً یک شبکه­ ای از رفاقت ­ها را ساختیم که این شبکه به خدمت شهرستان ادب درآمد؛ یعنی شبکه­ مردمی اهل شعر نخبگان و مخاطبان.

 

حیات: این احساس نیاز شما از کجا می­آمد؟ یعنی مجمعی نبود که شعرا آنجا باشند، مثلاً خانه­ شعرا؟ یا اینکه رویکرد آن­ها فرق داشت؟

به هر حال مجموعاً آدمی که ما بودیم و با زندگی ­ای که داشتیم، با نگاه­ هایی که داشتیم، فکر می ­کردیم جای مناسب ما کم است یا نیست. و فکر می­ کردیم به هر حال چنین جایی لازم است. به­ هرحال خوش­ باوری و خیال­ پردازی من بیشتر بود که به این فکر کردم، و خب لطف خدا هم شامل این گروه شد که توانستیم این بچه ­ها دور هم بمانیم و این کار را ادامه بدهیم.

 

حیات: در مورد آرمانی که قرار است شهرستان ادب به آن برسد صبحت کنید؛ یعنی قطعاً زمانی که مؤسسه تاسیس شده یک هدف، یک چشم­انداز، یک چیزی برای آینده مد نظر بوده، در مورد این مسئله کمی توضیح می­دهید؟

چشم انداز ما ادبیات مستضعفان جهان است. یعنی ما از همان اول، از قبل از اینکه ایده مؤسسه حتی شکل بگیرد، من به این فکر می­کردم که ما باید ادبیات منتظران ظهور را برایش کار بکنیم. یعنی ادبیات مستضعفان که از امام یاد گرفته بودیم. زمانی که هنوز پیش از این بود که خیال آن شهرک به ذهنم بیاید، این خیال در ذهنم بود که باید ادبیات مستضعفان جهان با هم و یکپارچه و هماهنگ باشد؛ یعنی اگر شعر خوبی اینجا گفته می­شود، باید مستضعفان جهان در بولیوی بخوانند، در اوگاندا بخوانند، و اگر آن­ها دارند ما باید بخوانیم. بتوانیم فهم فرهنگی، فهم هنری، فهم زیبایی­ شناسی، مسائل و پرسش­ هایمان را با هم به اشتراک بگذاریم؛ و حالا اینکه بخواهیم راه­ های ترویج و توسعه و رشد ادبیات مستضعفان را پیدا بکنیم یک مجاهده­ای می­خواهد.

 

حیات: در ادامه همین سؤال مطرح بود که حالا با توجه به این چشم­انداز، به طور کلی ارتباط شهرستان ادب با شاعران برون­ مرزی چه قدر بوده است؟

حالا این مرحله­ بندی می­شود دیگر. این رویای اولیه بوده که در ذهن من بوده و من هم به بچه­ ها گفته­ ام. یعنی مجموعه این فکر را دارد که به هر حال این کار را بکنیم. ولی به نظرم ما دوره­ پنج سال اولمان را به نسبت خوب گذراندیم. به هر حال ما در پنج سال اول در فضای فرهنگ و هنر ایران شناخته شدیم و برای دوره­ ۵ ساله­ دوم من احساس می­کنم این آرزو باید برود به این سمت که حالا مردم ما با یک ضریب نفوذ خیلی بیشتری ما را بشناسند و در داخل ایران باید یک مؤسسه­ خیلی شناخته­ شده ­تری بشویم و بعد در این پنج سال همزمان نفوذ به خارج هم شروع بشود؛ یعنی مخاطب خارجی ­ای که در اولویت اول برای ما همسایگان جغرافیایی و تمدنی ماست؛ یعنی مثلاً ترک­ ها، عرب ­ها، پاکستانی­ ها، آذری ­ها که آن­ها ما را بشناسند که این اتفاق هم همین الان شروع شده است.

 

حیات: با توجه به اینکه مؤسسه دولتی نیست، یک چیزهایی از مخالفان شهرستان ادب شنیده می­شود و اتفاقاً خیلی با درد هم صحبت می­کنند که مثلاً حمایت­ های حکومتی از شهرستان ادب می­شود و …

کلاً ادبیات و هنر و این­ها همه ­جا تحت ­الحمایه است. یعنی آن­ها هم همین ­اند. و دیگر به ­نظرم به هر حال این طبیعی است که تامین بودجه ­ای از یک منابعی می­شود. ما مثلاً چون مهارت­هایی داریم، توانایی ­هایی داریم، تولیداتی داریم، یک بخش­هایی از آن را طبیعتاً فروش ما تأمین می­کند. الان نشر ما دارد بخش مهمی از هزینه ­های خودش را تأمین می­کند؛ با اینکه نشر خیلی خردسالی است. من وظیفه­ ام به عنوان یک ناشر این است که کتاب خوب چاپ کنم. این خوب را باید ساختارهای طبیعی بازار بشناسد و معرفی کند و بفروشد. حالا من هم یک کمی کمک کنم در معرفی، دیگر من نباید به فروش فکر کنم. من باید به تولید محصول خوب فکر کنم ولی وقتی که ساختار مشکل دارد من مجبورم تا فروش هم خودم فکر کنم و بدهم از اول همه چیز را اختراع کنند. بعد حالا این بحث­ ها وقتی جبهه ای هم می­شود، دشواری ­های کار بیشتر می­شود؛ یعنی دلبستگان جهان­شناسی و انسان­شناسی امام خمینی(ره) به هر حال در یک جاهایی خواسته یا ناخواسته بایکوت می­شوند. حالا یک بخشی از آن عالماً و عامداً هست و یک بخشی با این ادعاست که این­ها مخاطب ندارد.

 

حیات: از موقع تأسیس شهرستان ادب، چون بالاخره هر چیزی که تشکیل می­شود و موجودیت پیدا می­کند طبیعتا واکنش­ برانگیز می­شود، دیگر جریان­های ادبی چه واکنشی داشتند و دارند؟

به حال ما خودمان ادبی بودیم و ادبیات تعامل با ادبیان با شعرا بلد بودیم؛ یعنی اینکه از آدم­ حسابی ­ها کسی با ما درگیری و پرخاش جدی نداشت. حالا یک بچه­ ای در فیس­بوک یک چیزی بنویسد، آن دیگر حساب نیست. ولی ما همیشه حرمت بزرگان و کانون ­های اصلی و فعالیت ­های اصلی ادبی را با انواع سلیقه­ ها نگه داشته ­ایم. من وظیفه دارم به عنوان یک کسی که در این کوچه زندگی می­کند با بقیه درست تعامل کنم. و مجموعه­ فضای ادبیاتی ایران ما را احترام گذاشته و ما هم به سمت موضوعات تنش­ زا نرفتیم؛ چون سیاست ما اصلاً کار ایجابی بوده؛ یعنی سیاست خیلی جدی ما که با توجه به آسیب­شناسی ما از فعالیت­ های ادبی نسل ­های قبل از خودمان بوده، این بوده که متمرکز بشویم بر کار ایجابی و اتفاقاً شهرستان ادب نکته­ جالب­ اش این است که خیلی صریح و راحت موضع می­ گیرد. ولی حرمت بچه­ های ادبیات را همیشه حفظ کرده. ولی خب در خفا. بله این ها هم هست. این­ها زیاد مهم نیست. چون ما وظیفه­ مان این است که روی کار خودمان متمرکز بشویم، نقاط غفلت را پیدا کنیم، این کار را کرده­ ایم به نسبت توان مان. این کار را خوب انجام داده ­ایم الحمدلله.

 

حیات: شما بارها اشاره کرده­اید که شهرستان ادب یک مجموعه، یک نهاد در راستای آن اهدافی است که امام مطرح کردند، از طرفی یک بخش مهمی از تولیدات شهرستان ادب تولیداتی هستنند که مضامین کاملاً تغزلی و عاشقانه دارند. می­خواستیم جایگاه این اشعار، این مضامین و این نوع تولیدات را در شهرستان ادب یک مقدار برایمان شرح دهید.

ما داریم به زندگی فکر می­کنیم. زیستن در سایه­ امام(ره)، در سایه­ انقلاب اسلامی، در سایه­ رهبری انقلاب اسلامی؛ و زیستنی که به هر حال نسبتی دارد با اسلام انقلابی ­ای که پیشنهاد امام بوده است به عصر جدید. مردم ما همان­طور که شعر عدالت ­خواهانه می­خواهند، شعر عاشقانه هم می­خواهند؛ و ما وقتی جواب ندهیم این­ها را کسان دیگری جواب می­دهند. طبیعت زندگی این است. یعنی نمی­شود که هر زمان عاشورا باشد، به معنای تبلیغاتی کلمه. به معنای اخلاقی باید هر روزمان عاشورا باشد؛ اما به معنای تبلیغاتی یک روزمان خب عید غدیر است. بالاخره آن روزمان را باید جشن بگیریم. نمی­شود که هر روز با آداب عاشورا با مردم روبرو شد، با ادبیات عاشورا با مردم روبرو شد. بالاخره باید برای طنز، شادی، کودکان، عشق، برای این­ها هم حرف داشت. بعد شما اگر نتوانید در مدیریت کلان اجتماعی به این­ها پاسخ بدهید، این­ها بحران ایجاد می­کنند و انحراف پیدا می­شود یا ستاره­ های کاذب ایجاد می­شود. خدا بیامرز قیصر یکی از کسانی بود که با این لطافت این را وارد کار خودش کرد؛ یعنی بعد جنگ، آن قیصر شعر جنگ می ­آید و عاشقانه­ های دبیرستانی دانشگاهی دارد. حالا با نبوغ قیصرانه­ خودش. یا آن بحث نیلوفرانه که ایشان کار کرد. به هر حال تغزل و عرفان با هم درآمیخته­ است. بله، ادبیات، هنر، سینما، رسانه باید همه­ این­ها را بتواند جواب بدهد وگرنه از آن جاهای خالی می­ آیند وارد می­شوند. شیطان می­ آید وارد می­شود. وقتی تو ادبیات عاشقانه نداری، می­ آیند ادبیات عاشقانه برایت تولید می­کنند. در دهن بچه تو زمزمه عاشقانه می­گذارند. وقتی ادبیات کار نداری می­آیند. وقتی ادبیات جنگ نداری این کار را می­کنند. برای هر کدام باید به تناسب تولید کرد.

 

حیات: بخش داستان شهرستان ادب یکی از بخش­هایی است که کلاً با توجه به اینکه داستان یک مقدار نسبت به شعر به آن کم­ توجهی می­شود…

کم­توجهی یعنی چی؟

 

حیات: خب به نسبت الان ما می­بینیم (البته یک مقداری هم طبیعی است و به خود بحث شعر و داستان بر می­گردد) خیلی به شعر اقبال بیشتر وجود دارد، تولیدات بیشتر وجود دارد و…

ما با داستان شروع کردیم. اتفاقاً یکی از آن دقت ­هایی که داشتیم و لطف خدا بود، این بود که همان روزهای اول ما به این رسیدیم در شعر خیلی مشکلی نخواهیم داشت. چون همه ­مان شاعر بودیم اغلب و داستان­ نویس بین ما کم بود، یکی دو نفر بودند. پس ما همه­ انرژی ­مان را گذاشتیم روی داستان و تدبیر داستان و راه­ اندازی داستان. همین است که بخش داستانی شهرستان ادب یکی از موفق­ ترین مراکز داستانی کشور است. یعنی داستان خلاق، پرمحتوا، با زبان خوب، با موضوعات روز و وفادار به منظومه­ فکری انقلاب اسلامی در اینجا تولید می­شود و دلیلش این بود که آن اول همه­ ما شاعرها نشستیم کنار داستان ­نویس­ ها و گفتیم چه کار کنیم اینجا راه بیافتد؟ و در داستان به هر حال ظرفیت اینطور نیست. به ­هرحال گرایش جامعه­ ما به شعر خیلی زیاد بوده از اول. تجربه­ میراث شعری ما خیلی درخشان است. ظرفیت در حوزه­ داستان خیلی کمتر بود و هنوز هم این بحران هست؛ یعنی ورود استعداد به حوزه­ داستان خیلی کم است. خیلی زیادند این جور بچه­ های خوش ­استعداد که به خاطر تشعشعات فرهنگی دیدار آقا شاعر شدند. ولی این­ها در حوزه­ داستان معادلی ندارد. کانون­ های فعال کمی داریم. اصولاً تولید داستان فارسی خیلی کم است، تا اصلاً برسد به داستان انقلاب اسلامی و داستان اسلامی و بومی درست. در داستان فارسی خیلی بحران داریم، مشکلات خودش را هم دارد. چون پرداخت تفصیلی به عالم، آن جنسی که در رمان ما هست به هر حال از نگاه مدرن شروع شده. یک مشکلات فکری و فلسفی هم پشت آن هست دیگر. به هر حال ما با این پدیده هنوز نتوانسته­ ایم اخت بشویم و انس بگیریم و مدام بحران ایجاد می­کند. ولی به هر حال سیاست ما تردید و تأسف و این­ها نبود که حالا چه کار باید بکنیم؟ ما گفتیم به سمتش برویم و محکم کارهایی که می­توانیم بکنیم و به لطف خدا و به همت آقای عزتی­پاک و همه­ رفقا، فضای داستانی شهرستان ادب هم خیلی خوب شکل گرفت. و به نظر ما می­آید که اگر رسانه­های تصویری این همه اهمیت دارد، اگر تلوزیون این همه اهمیت دارد، سینما این همه اهمیت دارد، ما ادبیات داستانی­مان و رمانمان باید خیلی بیشتر از این رشد بکند. حالا آن بحران حاشیه­ای هم که مدام برای داستان ایرانی تولید می­شود، کمک می­کند که خیلی­ها اصلاً به این سمت نروند یا انرژی نداشته باشند، انگیزه و روحیه نداشته باشند. به­هرحال ما باید بتوانیم داستان­ نویسان را سرحال نگه داریم که بنویسند و داستان ما را بنویسند. حالا این ما یک منظومه­ای است، ممکن است یک آدمی باشد با شما در فلان بخش اعتقادات و افکار همراهی نداشته باشد، ولی در آن یکی بخش همراهی داشته باشد. مثلاً یک شخصیت تاریخی را مشترکاً با هم علاقه دارید. خوب بگذارید بنویسد. خوب قطعاً این ترجیح داردکه شما یک داستان­نویس که ممکن است مسلمان هم نباشد، یک داستان ایرانی بنویسد. حداقل بالاخره یک نشانه­هایی از بوم ما دارد. در حالی که ما همه بچه مسلمان ­ها داریم با هم کار می­کنیم. حالا بحث این نیست که خدای نکرده کسی مسلمان نیست. اینجا بچه­مسلمان­ ها و انقلابی­ ها دارند با هم کار می­کنند، اینقدر مسائل حوزه­ مشترک زیاد داریم که خیلی از این سلیقه ­های سیاسی و این­ها اصلاً جای طرح ندارد. این همه شخصیت­ هایی که به هر حال دور و بر پیامبر ما بودند دور و بر ائمه ما بودند، این­ها همه علائق مشترک ماست. چون به هر حال مثلاً آن چیزی که یک مکزیکی را سرگرم می­کند، ما را نابود می­کند. از نظر فرهنگی دارند می­ریزند بر سر ما. مثلاً به ازای هر یک میلیون فارسی زبان، یک ماهواره­ی مجانی هست. به­هرحال دشمن دارد برای ما کار می­کند و وقتی ما تولید نداشته باشیم در حوزه­ بومی، خب آسیب  ­پذیر می­شویم. چیزهایی هم که تولید می­شود، هنوز خیلی ناقص و مسخره است. مثلاً یک جوری است که بچه را نمی­گیرد، بچه می­ترسد از کارتون. کارتون­های تولید خودمان هنوز مثلاً زیبایی­شناسی کودکان را درک نکردند و تلویزیون را روشن می­کنی بچه می­گوید خاموشش کن. می­ترسد. کارتون­هایی که در خیلی از این­ها گروه سنی رعایت نمی­شود. نمی­دانیم تصویرسازی برای کودک یعنی چه؟ قصه را کودکانه­کردن یعنی چه؟ این­ها را نمی­دانیم. بارها من این را در مواجهه با محصولات داخلی دیده­ام که مثلاً بچه­ کوچک ۴ ساله می­ترسد از این­ها. به­هرحال این را که می­گویم من خودم به داستان خیلی علاقه دارم و تعصب دارم روی بحث داستان و گروه داستانمان؛ و حس می­کنم که خیلی داستان مظلوم است؛ چون مخصوصاً بچه مذهبی­ها و بچه انقلابی­ها بیشتر با دید آسیب­شناسی و این­ها سراغش رفته­اند؛ یعنی هر جایی که بچه­های انقلاب سراغ حوزه­ داستان رفته­اند همه­اش با این دید رفته­اند که سیاه­نمایی در بیاورند و غرب­زدگی دربیاورند و در حالی­که ما باید با این دید برویم که ما به هر حال باید قصه­ خودمان را بنویسیم و چه کار داریم که حالا یک تعدادی کار این طوری هست؟ سعی کنیم که تمرین کنیم قصه­ خودمان را بنویسیم.

حیات: در این مدتی که شهرستان ادب مشغول به فعالیت است، بازخوردهای مردمی چگونه بوده ­است؟

به­هرحال یک بخش که فروش کتاب­ها و این­هاست؛ که با توجه به اینکه نشر خیلی نوپایی بودیم خیلی خوب استقبال شده است. یک بخشی هم اقبال­های رسانه­ای به کارهای ماست که این­ها هم خوب بوده است. مردم هم چهره به چهره خیلی استقبال کردند. انجمن­ها و محافلی که ما داریم تقریباً پررونق است نسبتاً. ولی باز مهم­ترین بخش در ۵ ساله­ دوم این است که ما درگیر مردمی­سازی هستیم. چون تازه حالا تثبیت جریان­سازی، تثبیت گفتمان، بین اعضای اصلی هماهنگ­کردن و به ذهنیت واحد رسیدن و نیت واحد رسیدن و این­ها اتفاق افتاده و در دوره­ دوم ما داریم می­رویم به سمت تثبیت و نفوذ بین مردم به طوری که مرجع مردم بشویم و نیازهای مردم را جواب بدهیم. این­جا همین است دیگر که موضوعات را خوب پیدا کنیم، خوب کار کنیم، خوب تولید کنیم، تا بچه­ها بیایند دم غرفه ما بگویند آقا ما این رمان را می­خواهیم. و ما تازه وارد این فضا شده­ایم. تا الان هم به نسبت اوضاع ما بد نیست.

 

حیات: از دفترهای استانی شهرستان ادب برای ما بگویید.

ما دفتر نداریم چون به هر حال امکاناتش را نداشتیم. انجمن داریم، انجمن­ها یک تعریف دیگر دارند. در واقع یک جمع انسانی است که به این موضوع علاقه دارد و تمرکز دارد، کار می­کند، حالا امکانات مادی و این­ها ندارد، یعنی آن امکانات مادی را می­رود از محیط می­گیرد؛ یک بخشی را خودش، یک بخشی را هم ما در مرکز رایزنی می­کنیم، آقا اتاقت را بده اینجا جلسه بگیریم، شما چایی بده و…

 

حیات: ممکن است در استان‌ها جمعی از شاعران با دغدغه‌های مشابه باشند که بخواهند این­چنین انجمن‌هایی تشکیل بدهند. حمایت شهرستان ادب از این انجمن‌های شهرستان ادب‌گونه چه‌طور خواهد بود؟

ما الان می­توانیم اعتبار و به قولی ناممان را بدهیم. ولی واقعاً حمایت­های محلی را خودشان باید دنبال کنند. ولی اعتبار و مشاوره و این­ها را می­توانیم بدهیم. آن­هایی که نیست را دیگر باید رایزنی کنند. ما می­توانیم کمک بکنیم، ناممان را بدهیم، نامه بزنیم جایی به آن­ها بدهند، سالن بدهند و یا اینکه ممکن است خودشان بتوانند هزینه­هایی را تأمین کنند و ما استاد معرفی کنیم. و این کارها را می­توانیم چون واقعاً کارهای پرهزینه­ای است و اگر همت و همدلی پشتش نباشد، ما نمی­توانیم این کارها را بکنیم.

 

حیات: به عنوان صحبت آخر اگر نکته­ ای دارید بفرمایید.

من یک­بار یادداشتی نوشتم. نوشتم می­رویم جنگ نرم ولی به اندازه تفنگ­بازی هم برایش فکر نمی­کنیم. به هر حال جنگ نرم خیلی بزرگ­تر از جنگ سخت است و خیلی بیشتر فکر می­خواهد و برایش فکر نمی­کنیم. اگر هم مثلاً کانون­های ادبی هنری تأسیس می­کنیم، با اهداف سیاسی تاسیس می­کنیم. یعنی ما بازی را در زمین سیاست مفروض گرفتیم و داریم عناصر فرهنگی هنری ادبی را هم با نگاه سیاسی، فعال می­کنیم تا بعداً به کار سیاسی­مان بیایند. در حالی که خود زمینه­ ادبیات و فرهنگ زمینه­ اصلی ماست. و اینکه کار فرهنگی بشود و با روش فرهنگی تبیین بشود. اینکه ما عکس شهید را روی دفتر بچه­ها می­اندازیم که هیچ بچه­ای این را نمی­خرد. تو باید بتوانی این را بچه­گانه­اش کنی، این مفهوم شهادت را کودکانه و در فضای خود بچه و مناسب گروه سنی­اش به او بدهی. بله خب خوب است. برای شروع خوب است. همین نپخته و خام و اینطوری کارکردن برای شروع قطعاً خوب است. ولی باید این­ها را روزآمد کنیم. مثلاً برای رسیدن به آن رشد نیازمند کانون­های جدی تفکر و تمرین و کار در حوزه­ ادبیات و هنر و… است. و خب الان آن­ها دارند این کار را می­کنند، یعنی مثلاً آن مفاهیم اساسی تفکر و سبک زندگی آمریکایی در قالب این عروسک­ها، این شخصیت­ها دارد می­آید و به خورد بچه­ من و تو داده می­شود و تو باید چقدر بجنگی تا آن حاشیه­ها و فسادی که وارد ذهن این­ها می شود را پاک کنی. به هر حال باید سعی کرد تولید بومی را گسترش داد. باید استعداد ادبی را ثروت دانست. باید کاری کنیم این­ها ثروت دانسته بشود در خانواده­ها. یعنی پدر و مادر وقتی می­بیند بچه­اش می­تواند یک شعری سر هم کند احساس کند یک گنج به دست آورده. مثلاً احساس کند که پولدار می­شوم. یعنی اینجوری به آن فکر کند. اگر این کار را بکنیم این­ها می توانند بعداً موثر بشوند و خود به خود احترام بیش از حد، احترام خیلی جدی به شاعر، به مؤلف، به نویسنده، به هنرمند گذاشته می­شود و این احترام نه فقط احترام در زبان است، بلکه در همه­ ابعاد زندگی و حتی تجاری­سازی آثارشان است.

نظر بگذارید