مقالات

خانه » اندیشه ای » به «جان» خریدند؛ به «نان» نفروشیم … – شماره ۷۳

به «جان» خریدند؛ به «نان» نفروشیم … – شماره ۷۳

73-1

«وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ» (سوره بقره/ آیه ۱۲۰)
یهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى‏شوند تا آن‌که از آیینشان پیروى کنى. بگو: مسلماً هدایت خدا فقط هدایت [واقعى‏] است. و اگر پس از دانشى که [چون قرآن‏] برایت آمده از هوا و هوس‏هاى آنان پیروى کنى، از سوى خدا هیچ سرپرست و یاورى براى تو نخواهد بود.
۱- «خیلی خوب است که سانترفیوژ بچرخد، به شرط این که کشور هم بچرخد.»، این قطعا یکی از اصلی‌ترین و موثرترین شعارهای رئیس جمهور منتخب، در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بود. شعاری که دکتر روحانی به وسیله آن به بهترین نحو بر روی موج سختی‌ها و گرانی‌ها، و فضای ایجاد شده توسط رسانه‌ها سوار شد و رای مردم را به خود جذب کرد.
اما انگار او نمی‌دانست که چرخیدن سانترفیوژ، تنها یک صنعت ساده و یک منبع انرژی نیست. بگذریم از این که در صنعت هم به عنوان یک صنعت «های‌تِک» مرزهای دانش را در می‌نوردد، اما مسأله اصلی این است که امروز انرژی هسته‌ای و دفاع از حق هسته‌ای، عرصه‌ی اصلی مبارزه با جبهه باطل است. امروز بحث عزت و ذلت است هر چند به قیمت این که در سختی بیفتیم.
انگار نمی‌دانست که اگر ما بر حق هسته‌ای خود ایستادگی می‌کنیم، نه فقط به خاطر این است که «انرژی هسته‌ای» می‌خواهیم بلکه به خاطر این است که «حق»مان است. انگار نمی‌دانست که جبهه استکبار، با ایران «اسلامی» مشکل دارد و نه ایران «هسته‌ای» و تا از اسلام دست نکشیم، دست از سرمان برنمی‌دارد و این خیال که با کم کردن فعالیت‌های هسته‌ای، تحریم‌ها برداشته می‌شوند خیالی باطل است.
گویی او یادش رفته بود که ده سال قبل که از حقمان گذشتیم، تا کجا جلو آمدند و پس از تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای، نه تنها تحریم‌ها را برنداشتند، بلکه ما را «محور شرارت» خواندند و اگر مقاومت را شروع نمی‌کردیم، باید نفت و گاز و دیگر صنایع و… را هم می‌دادیم. مگر نبود که به جایی رسیده بودیم که حتی راضی نمی‌شدند که ما ۳ سانترفیوژ داشته باشیم؟!
۲- دو راه بیشتر وجود ندارد تا شاید امریکا از این هجمه‌ی همه جانبه علیه ما دست بردارد:
اول این که خدای نکرده راه ذلت در پیش گیریم و پا بر روی خون شهدا بگذاریم و از اسلام -اسلام ناب محمدی- دست برداریم و تا آن‌جا پای عقب بنهیم که دیگر خطری برای جبهه استکبار نداشته باشیم. یعنی بشویم، «جمهوری اسلامی آمریکایی»!
دوم آن که راه مقاومت را پیش گیریم تا به جایی برسیم که «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون» تحقق پیدا کند. و دیگر امریکا از این که بتواند در ما نفوذ کند، مأیوس شود.
غیر از این دو، راه دیگری وجود ندارد. خیال باطل است اگر فکر کنیم که امریکا از سر ما دست بر می‌دارد و به فکر منافع ما می‌افتد. در ذات امریکا، جهان‌خواری و استعمار و استکبار نهفته است. با مستکبر باید متکبرانه برخورد کرد، و الا او هر چه بیشتر بر استکبار خود پا می‌فشارد و دیگران را به استضعاف می‌کشاند. پس مذاکره با امریکا به این معنی که او منافع ما را به رسمیت بشناسد، کاملا غیر منطقی و غیر قابل تحقق است.
این غیرقابل اعتماد بودن امریکا در اظهارات جان کری و سوزان رایس، یکی دو روز بعد از تماس تلفنی دو رئیس جمهور کاملا مشهود است. به طوری که حتی یک قدم هم از مواضعشان پایین نیامدند. و علاوه بر این که تماس تلفنی را به درخواست ایران اعلام کردند، تاکید کردند که امریکا برای ایران حق غنی سازی قائل نیست.
۳- کسانی که در دوره‌ی دولت خودشان بسیاری از مستضعفین در روستاها و شهرها نانی برای خوردن هم نداشتند و آن‌ها معتقد بودند که بالاخره بخشی از مردم باید زیر چرخ‌های توسعه لِه شوند، امروز مدعی مردم و سختی کشیدن مردم شده‌اند. کسانی که در زندگی خود بویی از سختی‌هایی که مردم می‌کشند، نمی‌برند.
و چه بسا بسیاری از کارشکنی‌های آنان و تبلیغات منفی آنان باعث شد کمر دولت نهم و دهم زیر بار تحریم‌ها خم شود. همان‌هایی که در اقتصاد و بازار قدرتی دارند که حتی دولت را تهدید می‌کنند و هرگاه بخواهند، آن را با چالش روبرو می‌کنند. همان‌هایی که با آمدنشان دلار و سکه ارزان می‌شود و چه بسا در گرانیِ آن‌ها هم نقش داشته باشند… .
بدون کمترین شکی می‌توان گفت که وضع معیشتی مردم ما، هم قشر متوسط و هم قشر فقیر جامعه، از سال‌های قبل از دولت نهم بهتر شده است. اما فضای رسانه‌ای حاکم اجازه نمی‌دهد که مردم حتی یک مقایسه‌ی معمولی بین اقلام مصرفی خود در این دوره با دوره‌های گذشته نمایند.
نارضایتی‌های موجود در بین مردم، به سه دلیل است:
اول، تجمل‌گرایی در بین مسئولین:
برای بسیاری از مردم ما غیر قابل تحمل است که مسئولین کشور، حتی در سطوح خُرد و استانی و شهرستانی، در گران‌ترین خانه‌ها زندگی کنند و شیک‌ترین ماشین‌ها را سوار شوند و پرخرج ترین سفرها را بروند، آن‌گاه به مردم بگویند که سختی بکشید و مقاومت کنید.
دوم، بی‌تدبیری و بی‌برنامگی:
بخشی از مشکلات موجود به علت بی‌تدبیری و بی‌برنامگی و مشغولیت مسئولین کشور به امور غیر مهم است و مردم هم این را به خوبی می‌دانند که این هم مقاومت را سخت‌تر می‌کند.
سوم، نگاه امنیت‌زده و عدم صداقت با مردم:
اگر قرار است بار انقلاب را مردم به دوش بکشند، طبیعی است که باید بدانند که در کشور چه خبر است و به کجا قرار است که بروند. باید برای مردم توضیح داده می‌شد که در چه شرایطی هستیم و چه تحریم‌هایی بر ما فشار وارد می‌آورد. اگر صداقت می‌بود، طبیعتا مردمی که خودشان این راه را انتخاب کرده‌اند، سختی‌هایش را هم به جان می‌خریدند.
۴- شهید مصطفی احمدی روشن، در حدود ۸ سال به اندازه‌ی ۱۵ بار دور زمین حرکت کردن، مسیر بین تهران و نطنز را رفت و آمد کرد تا این عزت‌مان خدشه‌دار نشود. در هفته یکی دو روز بیشتر در کنار همسر و فرزندش نبود تا این راه ادامه پیدا کند. به فرصت‌های فرببنده پشت پا زد و از تهدیدهای خردکننده نهراسید و در آخر جانش را داد تا این راه بماند. خاطرات و صحبت‌هایش و در آخر به شهادت رسیدنش نشان می‌دهد که او هم یک افراطی و تندرو بود… . این تندروها حاضرند برای عزت کشورشان جان بدهند اما دیگرانی که خود را معتدل می‌خوانند، اگر کمی از رنگ و لعاب سفره‌شان کم شود عزتمان را زیر پا می‌گذارند.
۵- اگر امروز می‌توانیم «نرمش قهرمانانه» کنیم، و می‌توانیم با قدرت حرف خود را بزنیم، به خاطر ۸ سال مقاومت است، که اگر نبود این ۸ سال و نبود آن همه خون‌دادن‌ها و خون دل خوردن‌ها و همان روال سابق پیش گرفته می‌شد، الان جبهه استکبار پشت ما را به خاک مالیده بود. چنان که چند قدمی بیشتر به آن نمانده بود.
از زمانی که راهبردمان «مقاومت» شد، مذاکره می‌کردیم اما دو عنصر «منطق» و «اقتدار» را فراموش نمی‌کردیم و قدم به قدم جلو می‌رفتیم. همان‌هایی که تا چند سال قبل به داشتن ۳ سانترفیوژ هم راضی نبودند، به داشتن ۱۸۰۰۰ سانترفیوژ و غنی‌سازی ۲۰ درصد راضی شدند.
۶- اگر دستاوردهای مقاومت برای مردم تشریح می‌شد، و مردم می‌فهمیدند که مذاکره‌های قبلی، فقط یک سری دیدار و خوش و بش نبوده است و چه نتایجی داشته است، سختی‌های ناشی از تحریم‌ها برایشان شیرین می‌شد.
به هر حال همه‌ی این کم کاری‌ها منجر به این شد که مردم دکتر روحانی را انتخاب نمایند که شعار اصلی‌اش این بود که باید این روند مقاومت پایان یابد تا تحریم‌ها برداشته شود.
اگر دستگاه‌های تبلیغی ما مثل صدا و سیما به خوبی تکلیف خود را انجام می‌دادند، و فضای تبلیغاتی ایجاد شده توسط برخی سایت‌ها و روزنامه‌ها را که به سختی‌ها دامن می‌زد و احساس نارضایتی را در میان مردم می‌پراکند می‌شکستند، احساس نارضایتی در بین مردم تا این حد زیاد نمی‌شد و مردم حتما راه مقاومت را برمی‌گزیدند.
۷- مرحوم سید احمد خمینی در یکی از سخنرانی‌های خود اعلام نمودند که پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و حمله مجدد عراق به ایران و اعزام خیل بی‌شمار نیروهای مردمی به جبهه، امام فرمودند: «اگر می‌دانستم مردم این‌گونه به جبهه می‌آیند، قطعنامه را قبول نمی‌کردم».
آن روزها عده‌ای فضا را این طور برای امام تشریح کردند که دیگر مردم از جنگ خسته شده‌اند و دیگر نمی‌توانیم بجنگیم. امروز هم این طور نشان داده شده است که مردم دیگر نمی‌خواهند مقاومت کنند و این باعث شده است که مقام معظم رهبری اجازه مذاکره بدهند.
امروز هم نیاز داریم که به ولی خود نشان دهیم که ما هنوز پای کار هستیم و «استقامت» داریم، و این سختی‌ها برای ما، از ذلت امتیاز دادن به استکبار بسیار قابل تحمل‌تر، و بلکه بسیار شیرین است و نخواهیم گذاشت که داستان جام زهر بار دیگر تکرار شود… .

یک جواب برای “به «جان» خریدند؛ به «نان» نفروشیم … – شماره ۷۳”

  1. بسیار عالی

    Thumb up 0 Thumb down 0

    [پاسخ]

نظر بگذارید