مقالات

خانه » اندیشه ای » جنبش دانشجویی یعنی حرف مفت! – شماره ۷۳

جنبش دانشجویی یعنی حرف مفت! – شماره ۷۳

73-1

(یادداشتی در نقد فضای حاکم بر جنبش های دانشجویی)
بیشتر سعی کرده ‏ایم نقد کنیم و کمتر کوشیده‏ ایم نقدپذیر باشیم. کم‏کم تبدیل شده‏ ایم به آدم‏های پر ادعایی که نه مثل گذشتگان‌مان سری در کتاب و مطالعات گوناگونِ عمیق و عجیب و غریب داریم و نه سر و سرّی با جلسات و محافل گوناگون فکری و سیاسی و اخلاقی و عرفانی و… .در بهترین حالت چند دوره مطالعاتی را دست و پا شکسته تجربه کردیم و بعد همان شد حجابِ راهمان! گمان کردیم دیگر خیلی می‏دانیم. اطلاعات سایتی و روزنامه‏ای را هم به این‌ها ضمیمه کردیم و این وضعیت فاجعه‏بار پدید آمد که شاهدش هستیم.
در مسائل روز عقلمان را دادیم دست رسانه‏ها و جریانات سیاسی تا آن‌ها برای ما موضع بسازند و ما مثل ضبط صوت افتخار کنیم که مواضع رسمی و تکراری دیگران را در مصاحبه‏ها و بیانیه‏ها تکرار می‏کنیم. آن‏قدر هم تابلو عمل کردیم که رهبر انقلاب هم در دیدار ماه مبارک رمضان به ما تذکر دادند و فرمودند:«عزیزانمن! سقف معرفت خودتان را،سایت‌هاى سیاسى و اوراق روزنامه‌ها وپرسه زدن در سایت‌هاى گوناگون قرارندهید؛ سقف معرفت شما این‌ها نیست.» جنبش دانشجویی با این وضعیت یعنی حرف مفت!
معنی جنبش دانشجویی این نیست. جنبش دانشجویی جریانی پویا و پیش‌روست که با عقلانیتی مثال‌زدنی، خود تمام امور را موشکافی می‏کند و پیش‏تر و جلوتر از همه موضع می‏گیرد و راه و چاه را نشان می‏دهد. جنبش دانشجویی یعنی جریانی عالمانه که عطش دانستن اجازه نمی‏دهد روزی را بدون مطالعه به شب برساند. جنبش دانشجویی یعنی جریانی که باری از روی دوش نظام و رهبری بردارد. جریانی که برای بسط ید امام تلاش کند.

جنبش دانشجویی یعنی جریان جسوری که جرأت متفاوت فکر کردن دارد، پس از پژوهش و بحث و مداقه‏ی کافی خودش مسائل را تحلیل می‏کند و به جمع‏بندی می‏رسد. سطحی حرف نمی‏زند. برای حرف‏هایش می‏تواند جزوه‏های عمیق تحلیلی بنویسد. جنبش دانشجویی یعنی جریانی که اجازه نمی‏دهد هیچ موضع و نظری به او تحمیل شود. جنبش دانشجویی جریانی است که حکیم شدن را دنبال می‏کند و می‏کوشد تا از بستر موقعیت خود با نگاه انقلابی و فعالش گره‏های فکری و اجرایی کشور را چاره کند.
جنبش دانشجویی جریانی است عدالت‌خواه و آرمان‌خواه که مورد اعتماد و اتکاء مردم و در پیوند با آنان است. جنبش دانشجویی جریانی است که در وسط صحنه است. آن‌چه ما با عنوان جنبش دانشجویی داریم کدام یک از این ویژگی‏ها را داراست؟! ظهور و بروز جنبش دانشجویی در گذشته در رسانه‏ها چگونه بوده است و امروز چگونه است؟ شاید بد نباشد یک بار هم که شده برگردیم و روزنامه‏ها و جراید گذشته را ببینیم تا بفهمیم وضعمان از کجا به کجا رسیده است.
باید بازگردیم و خمودگی خود را که ناشی از کنار رفتن رقیب اصلاح‏طلب و برانداز در دانشگاه‏هاست تحلیل کنیم و بپرسیم چرا تبدیل شده‏ایم به موجوداتی سلبی که تنها باید کسی از بیرون روی رگ غیرتمان دست بگذارد تا کاری کنیم. باید تحلیل کنیم در درون تشکل‏های ما چرا این قدر قدرت‏طلبی و انشقاق هست؟ این‌ها نشان می‏دهد آن‏قدرها هم خودمان آرمانی و منزه نیستیم. برخی تشکل‏های جدی کشور را همین انشقاق‏ها زمین زده و از موضعی پویا و فعال به جریانی خموده و بی‏حاصل تبدیل کرده.
باید به حال این وضعیت فکری کنیم. به حال خودمان که قرار است روزهایی دیگر سکان اداره کشور را به دست بگیریم اما وضع آرمان‏خواهی امروزمان این است، باید فکر کنیم. آیا ما همچون طبرزدی‏ها زمین خواهیم خورد؟ آیا این محال است؟! باید کمی غنای کاذبمان را بشکنیم و کمی بترسیم. نه از دیگران که از خودمان! از خودمان که ادعای انقلابی‏گری‏مان گوش فلک را کر کرده است.
البته رهبر انقلاب مدت‌هاست که کرسی‏های آزاداندیشی را از ما مطالبه کرده‏اند و مدت‌هاست که در کنار فعالیت‏های دست و پا شکسته‏مان از ایشان عذرخواهی کردیم که رهبرا! ببخشید! ما هم مثل مسئولین که نمی‏توانند مطالبات شما را اجرایی کنند و فقط ادعا دارند و بر صورت هم پنجه می‏کشند، از این‌که نتوانستیم کاری کنیم، پوزش می‏طلبیم.
آیا بهتر نیست کرسی‏های آزاداندیشی را از خودمان و در میان خودمان شروع کنیم؟ چرا در بسیج دانشجویی نباید میان اعضای بسیج کرسی آزاداندیشی برگزار شود و اعضا و مسئولین بسیج بدون آن‌که نگران عزل و برخوردهای نادرست باشند، با یکدیگر صریح در خصوص مسائل مختلف کشور و مواضع سیاسی‏شان بحث کنند؟ تریبون بگذاریم و در مسائل گوناگون کشور و حتی در انتخابات‏ها اجازه بدهیم افراد در درون مجموعه نظراتشان را بیان کنند و از اصلحی که می‏شناسند، دفاع کنند. بگذاریم خود بچه‏ها با هم بحث و مناظره جدی کنند. از چه می‏ترسیم؟ فرق سازمان بسیج دانشجویی که احتمالا از انشقاق می‏ترسد با مسئولین دانشگاه که از به هم ریختن فضای دانشگاهشان بیمناکند، چیست؟ جز این است که این هر دو یعنی پاک کردن صورت مسئله و بستن فضا به بهانه‏های نادرست؟!
ره‌آورد نگاه‏های بسته، سطحی‏نگری‏هایی بوده است که اکنون در دانشگاه‏های کشور موج می‏زند. خبری از جنبش دانشجویی عمیق نیست. البته توانمندی‏هایی هست اما چقدر فراگیر و اثرگذار است؟ به راستی اگر سازمان بسیج دانشجویی از رأس بسیج کنار گذاشته شود، در بهترین شرایط بدنه بسیج دانشجویی چند شقه و چند شعبه خواهد شد؟ آیا تشکل اصلاح‏طلب از دل بسیج بیرون نخواهد آمد؟
برخوردهای بسته به جای پرورش انسان‏های انقلابی، انسان‏ها و مدیران محافظه‏کار تربیت می‏کند. این نگاه را تزریق می‏کند که تو می‏توانی مقرب باشی به شرط آن‌که حرفی از خودت نداشته باشی. به شرط آن‌که حرف‏های دیکته شده را در جلسات و جاهای دیگر تکرار کنی. تا اهمیت اصل آزاداندیشی فهم نشود، نتیجه متفاوتی حاصل نخواهد شد و رشدی به وجود نخواهد آمد.
باید هر عضو جنبش دانشجویی برای مناظره با انواع و اقسام عقاید و دیدگاه‏های فکری و سیاسی آماده باشد. اگر دشمن نیست، باید برای او دشمن فرضی ساخت یا از دشمن دعوت کرد و التماس کرد تا بیاید و در جمع داخلی آزادانه و بی‏پروا بجنگد و بحث کند. اعضای جنبش دانشجویی باید چون قهرمانان ورزش‏های رزمی ورزیده باشند. اگر حاصل فعالیت سازمان بسیج دانشجویی چنین وضعیتی است، حرفی نیست. باید تبریک و احسنت گفت اما اگر این نیست باید نگران بود. نگران به حال فردایی که ما انقلابیون امروز مثل برخی انقلابیون دیروز به ته خط برسیم و به خاطر بنیه‏ی ضعیفمان در مقابل انقلاب قرار بگیریم و البته در چنین شرایطی مسئولین امروز مسبّبان ماجرای فردا خواهند بود.
دست آخر آن‌که باید کمی غنای کاذبمان را بشکنیم. افق خود را بالاتر از این بگیریم که هستیم. از وضع موجود خود به عنوان یک خطاکار توبه کنیم. آزاداندیشی را فهم کنیم. بار دیگر عزممان را جزم کنیم. با اماممان عهدی دوباره ببندیم و برای سخت‏ترین میدان‏ها و آزمون‏ها آماده شویم. باید ما به مدیرانی غیر از مدیران حل شده در نظام بروکراسی کشور تبدیل شویم و راه‏حل این چنین بودن در تمرین مداوم فهم انقلابی، انقلابی زیستن و انقلابی عمل کردن است.

نظر بگذارید