مقالات

خانه » فرهنگی » عناصر اصلی سبک زندگی – شماره ۷۳

عناصر اصلی سبک زندگی – شماره ۷۳

73-17

چه چیزهایی سبک زندگی ما را شکل می‌دهد؟

سبک زندگی از جمله اصطلاحاتی است که از مدت‌ها استفاده می‌شد، اما پس از بیانات رهبر فرزانه انقلاب در آبان ماه سال ۹۱ در دیدار با جوانان استان خراسان شمالی و اشاره به این موضوع، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. و امیدوارم این اصطلاح نیز همچون سایر عباراتی که ایشان به کار می‌برند و مدتی در دهان‌ها می‌چرخد و پس از آن حرکت درخوری از سوی نخبگان ایجاد نمی‌شود نباشد. ما (کسانی که به ظاهر خود را پیرو بیانات رهبری می‌دانیم) عادت کرده‌ایم که اصطلاحات و شعارهای زیبا را به یک کلیشه تبدیل کنیم. اما آن‌چه در این سخنرانی مقام معظم رهبری ایراد شد نارضایتی بود از وضعیت موجود شیوه زندگی مردم کشوری که به طور عمده مسلمان و شیعه هستند. مردمی که در حرف و شعار خود را پیرو راه معصومین علیهم‌السلام می‌دانند، اما در عمل فاصله بسیار است. این هم یک سبکی است که حرف ما با عملمان دو تاست. بار دیگر قسمتی از سخنان ایشان را می‌خوانیم:
«ما اگر پیشرفت همه‌جانبه را به معنای تمدن‌سازی نوین اسلامی بگیریم … این تمدن نوین دو بخش دارد: یک بخش، بخش ابزارى است؛ یک بخش دیگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش باید رسید. آن بخش ابزارى چیست؟ بخش ابزارى عبارت است از همین ارزش‌هائى که ما امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح می‌کنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسى  و نظامى، اعتبار بین‌المللى، تبلیغ و ابزارهاى تبلیغ؛ این‌ها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در کشور پیشرفت خوبى داشته‌ایم… .
اما بخش حقیقى، آن چیزهائى است که متن زندگى ما را تشکیل می‌دهد؛ که همان سبک زندگى است که عرض کردیم. این، بخش حقیقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسأله‌ى خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزى، تفریحات، مسأله‌ى خط، مسأله‌ى زبان، مسأله‌ى کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌اى که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ این‌ها آن بخش‌هاى اصلى تمدن است، که متن زندگى انسان است… . این همان چیزى است که در اصطلاح اسلامى به آن می‌گویند: عقل معاش.
عقل معاش، فقط به معناى پول در آوردن و پول خرج کردن نیست، که چگونه پول در بیاوریم، چگونه پول خرج کنیم؛ نه، همه‌ى این عرصه‌ى وسیعى که گفته شد، جزو عقل معاش است … خب، می‌شود این بخش را به منزله‌ى بخش نرم‌افزارى تمدن به حساب آورد؛ و آن بخش اول را، بخش‌هاى سخت‌افزارى به حساب آورد. … البته در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشم‌گیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حرکت نکردیم، پیشرفت نکردیم. خب، باید آسیب‌شناسى کنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نکردیم؟»
البته من خودم وقتی برای اولین بار این صحبت‌ها را از ایشان شنیدم یا خواندم آن را خیلی فراتر از سخنان یک رهبر سیاسی یافتم و به دوستانم گفتم باور کنید این دقت و تیزبینی و مو را از ماست کشیدن در خیلی از به اصطلاح نخبگان ما وجود ندارد و البته این هم یک مساله‌ای است که رهبری از عمده نخبگان جلوتر هستند. لازم است فکر کنیم و ببینیم نخبگان چگونه می‌توانند گفتمان‌ساز باشند. در این قسمت برخی از مواردی را که به نظرم در شکل دهی سبک زندگی ما نقش دارند، عرض می‌کنم:

تریبون دارها
چه کسانی در کشور تریبون دارند؟ یعنی این امکان را دارند تا پشت تریبون‌های پرمخاطب قرار بگیرند و برای مردم حرف بزنند. شاید بگویید، خطیبانی که در محرم و صفر برای مردم صحبت می‌کنند، ائمه جمعه و جماعات، مسئولین سیاسی، … . جا دارد که کنکاشی جدی روی سخنان این افراد در طول عمر سی و چند ساله انقلاب اسلامی انداخته شود. مهم‌ترین مسائلی که مطرح کرده‌اند چه بوده؟ مردم را به چه سمتی سوق داده‌اند؟
قضاوت هر مورد به عهده خود شما. فقط عمیق فکر کنید و به آن‌چه فی‌البداهه به ذهنتان خطور می‌کند بسنده نکنید. با یک مثال موضوع را روشن‌تر کنم. یکی از فرصت‌هایی که نظام اسلامی داشته است، بهره‌گیری حداکثری از نماز جمعه‌ها در سراسر کشور است. هر جمعه عده قابل توجهی از مردم در مصلی نماز جمعه یا از طریق رسانه‌ها خطبه‌های ائمه جمعه را گوش می‌کنند. در این خطبه‌ها به چه مسائلی پرداخته می‌شود؟ آیا اولویت‌ها درست انتخاب می‌شود؟ چرا رشد چشم‌گیری در کمیت و کیفیت مخاطبین نمازهای جمعه نسبت به اوایل انقلاب نداشته‌ایم. آیا به آن دلیل نیست که متناسب به دغدغه‌ها و شبهات و نیازهای روز مردم و خصوصا جوانان جلو نیامده‌ایم؟

 بی‌تریبون‌ها:
چه کسانی در طول این سی و اندی سال از عمر پربرکت انقلاب حق داشتند برای مردم پشت تریبون‌ها صحبت کنند اما این فرصت به آن‌ها داده نشد؟ چه کسانی برچسب ضد نظام و مخالف خورده‌اند و جاداشت ما به آن‌ها فرصت دهیم تا حرف‌های خود را بزنند ولو این‌که ما در تریبون مقابل جواب آن‌ها را می‌دادیم و حق هم همین بود؟ ما که به راه و اعتقاد خود و آرمان های انقلاب و منطق آن باور داریم. پس چه باکی است؟ به نظرم جایگاه کرسی‌های آزاداندیشی که بارها رهبر انقلاب به آن تاکید کردند همین است که بینش و فهم مردم در یک جدال منطقی بین طرفین صاحب فکر رشد یابد.

 ساختارهای اداری:
قدری فکر کنیم که برای کدام هدف و با چه صبغه ارزشی مردم مجبورند پله‌های یک ساختمان اداری را چندبار از پایین به بالا و برعکس طی کنند؟ با این کار چه حرفی را می‌خواهیم به مردم اثبات کنیم؟ بی‌اعتمادی؟ نظم در اداره امور؟ یا شاید احترام برای مردم و خدمت به خلق؟ به نظر شما اگر امام معصوم در راس چنین سیستمی دم از خدمت به خلق بزند مردم باور می‌کنند؟ چگونه و با چه انگیزه‌ای کارمندان را در ادارات ارتقا می‌دهیم؟ چرا عمده نظام‌های انگیزشی در سازمان‌ها صبغه مادی پیدا کرده است؟ با توجه به این‌که میلیون‌ها کارمند و نان‌خور دولت در کشور داریم، دولت می‌توانست با ایجاد یک ساختار ارزشی و معنویت محور برای بینش و گرایشات فردی و جمعی مردم برنامه‌ریزی خوبی در طول این سال‌ها داشته باشد. نوع برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی مسئولین، طرز رفتار و سلوک آن‌ها را شکل می‌دهد.

 رسانه‌ها:
پیامی که از تلویزیون، رادیو، مطبوعات، سینما، جراید، بنرهای تبلیغاتی در خیابان‌ها، و… دریافت می‌کنید حکایت از چه دارند؟ آیا شما به معنویت تمایل پیدا می‌کنید یا دنیاگرایی؟ رسانه‌های ما مردم را به ساده‌زیستی و قناعت دعوت می‌کنند یا تجملات و چشم و هم چشمی؟ آن‌ها بیانگر زندگی توده مردم هستند یا قشر مرفه خوش‌گذران؟ چه ارزش‌هایی زیاد تبلیغ می‌شود؟ صدا و سیما به دنبال چیست؟ راضی کردن نیازهای قشر فرهنگی یا گل پا مال کردن برای کسانی که جز شبکه‌های ماهواره‌ای را نمی‌بینند؟ همه نوع پاسخ شما به هر یک از این سوالات سبک خاصی را برای زندگی ما رقم می‌زند؟ راستی چرا آن مسئول محترم در اختتامیه جشنواره فیلم فجر سخنی از ایام الله دهه فجر به میان نیاورد؟!

مسئولان نظام:
این مورد باید زودتر مطرح می‌شد. پیشتر خیلی باور نداشتم که «الناس علی دین ملوکهم» اما کم کم دارم به این باور می‌رسم. منظور از ملوک هم به نظرم معنای موسع آن است. یعنی مسولان مردم که بر آن‌ها حکومت می‌کنند. البته در نظام ما علی‌القاعده مسئولان باید خادم مردم باشند. ولی ظاهرا سبک خدمت کردن برخی مسئولین خلاف این اصل است. وقتی مسئول یا نخبه سیاسی مملکت خود را موظف به رعایت اصول ارزشی و قانونی و دینی نمی‌داند چرا از جوانی که با ادبیات دینی هیچ آشنایی ندارد و همه چیز را با رفتار مسئولین و داعیان دین‌داری می‌سنجد، انتظار داریم که رفتار نابهنجار نداشته باشد؟ تازه به آن جوان یاد ندادیم که رفتار خودش را با اصول دین یا رفتار معصوم منطبق کند نه با رفتار امثال من. راستی مجلسی که نخبگان سیاسی کشور در آن جمع هستند علی‌القاعده برآیند فهم و عقلانیت جمعی مردم هستند. چه رفتارهایی را ما از نخبگان منتخب در مجلس آموخته‌ایم؟

 متون درسی در مدارس و دانشگاه‌ها:
سی و چند سال از عمر انقلاب گذشته است و این فرصت برای اسلامی شدن متون درسی خصوصا علوم انسانی و اجتماعی وقت زیادی نیست. اما برای تکان خوردن در این مسیر فرصت خوبی است. به نظر شما تا الان به کجای نقشه جامع علمی کشور رسیده‌ایم؟ آیا مسیری را که تا کنون طی کرده‌ایم شایسته ما و توان ماست؟ کتب درسی چه چیزی را تبلیغ می‌کند. به ما می‌گوید که چگونه روزی بخوریم، چگونه اعتراض و انتقاد کنیم، چگونه ازدواج کنیم، و… . یک مثالی را یکی از اساتید سر کلاس بیان کردند. ایشان گفتند که همه ما در کتاب اول دبستان بارها تکرار کرده‌ایم که بابا آب داد. نتیجه پذیرش و باور این جمله چیست؟ این‌که دانشجو تا سن بیست و اندی سال چون مشغول به تحصیل است، دستش به جیب پدرش دراز است.
این‌ها مواردی بود که بسیار در شکل‌گیری سبک زندگی ما موثر است و از این قبیل زیاد است. عوامل دیگر را شما نام ببرید. با توجه به این‌که ایجاد یک سبک زندگی اسلامی و ایرانی اقدامی وسیع و فراگیر است، نیاز به حرکتی جمعی و مردمی دارد. از نخبگان سیاسی دولت تا رفتگر خیابان در شکل‌دهی آن نقش دارند. بنابراین به عنوان سوال آخر این‌که نقش هر کدام از ما در شکل‌گیری سبک زندگی خود چیست؟ و چگونه می‌توانیم اثرگذار باشیم؟

نظر بگذارید