مقالات

خانه » فرهنگی » راه مصطفی؛ سبک زندگی علمی دانشجوی انقلابی – شماره ۷۳

راه مصطفی؛ سبک زندگی علمی دانشجوی انقلابی – شماره ۷۳

73-18

۱- جبهه و جنگ امروز را باور نداریم و فقط کم یا بیشتر لاف عشق مولا را می‌زنیم.
۲- این جبهه نیرو ندارد، نه، نه، نیرو دارد اما همتشان، همت نیست، دین‌دارانش، زین‌الدین نیستند و…
۳- البته شاید همه این‌ها به خاطر این باشه که زخم‌های نمکین یا شکنجه‌های الکتریکی شدید فعالان انقلابی یا تجاوزات ساواکیان یا چشمان منتظر مسافران۲۰ ساله مادران شهدا یا سرفه‌های ممتد و خونابه‌هایی که از لبان جانبازان شیمیایی جاری است و صدای گریه همسران این جانبازان را ندیده‌ایم و حتی ملامتشان هم می‌کنیم چرا جنگیدید و حتی در بیمارستان‌هایی که مخصوصشان ساخته شده است، تحویلشان نمی‌گیریم و… .
۴- یک زمانی در جبهه انقلاب اسلامی میزان بینش اسلامی انقلابی و فعالیت های ضدرژیم شاهنشاهی افتخار بود و زمانی دیگر شهادت یا سردار شدن (در زمان جنگ به کسی سردار می‌گفتند که بیش از ده بار مجروحیت داشته و جانباز قطع نخایی باشد) افتخار بود. اما امروز معیار و شاخص افتخار چیست؟
۵- در روزگاری که بزرگی میزها، بزرگی صاحبانشان را نشان می‌دهد و تعداد مقالات علمی ISI ملاک معرفت و دانش قرار می‌گیرد و دانشمند بودن را به میزان در خدمت علم غربی بودن تفسیر می‌کنند و آزادی از سلطه استکبار و ولایت شیطان را به عقب‌ماندگی ترجمه می‌کنند، هنوز افرادی هستند که معنای انقلابی بودن به معنای اکملش را بدون هیچ غل و غشی برایمان به تصویر کشند.
۶- مصطفی احمدی روشن دانشجوی دکتری دانشگاه شریف را که امروز دانشمند هسته‌ای می‌خوانند، مگر چه کار کرده است که شهید می‌شود. چرا مصطفی احمدی روشن باید شهید شود؟ در میان تمامی این دانشمندان و اساتید جامعه علمی، یک دانشجوی رشته شیمی را نمی‌توانند تحمل کنند. مصطفی مگر چه ویژگی‌ای داشته است که کمتر در میان دانشجویان و اساتید امروز دیده می‌شود؟
۷- امروز انقلاب اسلامی لشکری از مصطفی احمدی روشن‌ها نیاز دارد. احمدی روشن‌هایی که همانند مصطفی دغدغه های انقلاب اسلامی جهت زندگی‌شان را روشن کند نه این که بنده چارچوب و جو علمی حاکم باشند.
۸- امروز جبهه علوم انسانی و جبهه فکری انقلاب اسلامی بیش‌تر از پیش منتظر مصطفی‌ها است کسانی که مثل مصطفی: (در ادامه خاطراتی از شهید مصطفی)
۹- شهید مصطفی شبانه ‌روز کار می‌کرد و ۱۲ شبانه‌ روز یک‌ بار به منزل باز می‌گشت.
۱۰- خستگی نمی‌شناخت، دوستانش می‌گویند یک بار حساب کردیم این مسیر نطنز، کاشان و تهران را در مدت هشت سال شاید بیش از پانصد هزار کیلومتر رفته و آمده؛ ده برابر کره زمین.
۱۱- دغدغه کمک به مردم غزه، به ذهنش ساخت موشکی با دم دستی‌ترین چیزها مانند شکر و… انداخته بود. بعد از اتمام کار، خبر که می‌رسید فلسطینی‌ها موشک زده‌اند به شهرک‌های اسرائیلی، مصطفی روی پایش بند نبود.
۱۲- و صبح که آماده رفتن شده بود صورتش گل انداخته بود حالت شعف خاصی داشت همسرش از او می‌پرسد مصطفی اتفاقی افتاده که چنین خوشحال به نظر می‌رسی و مصطفی با لبخند سکوت می‌کند. همسرش اصرار برای جواب شنیدن می‌کند و مصطفی انکار وعاقبت جواب می‌دهد که دیشب خواب آقایم صاحب الزمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را دیدم و آقا در حالی‌که داشت شال خود را مرتب می‌نمود خطاب به من فرمود که: آقا مصطفی من از شما راضیم.
وهمین مصطفی را بی تاب کرده بود و غرق در شعفش ساخته بود که مولایش از او اعلام رضایت نموده است.
فقط چند روز از این خواب گذشته بود که تعبیرش، پرواز مصطفی شد و این‌که اکنون عند ملیک مقتدر سکنی گزیده است.
۱۳- و امروز ما دانشجویان علوم انسانی آیا این گونه مطالعه می‌کنیم؟ آیا نظریه‌پردازی انقلاب اسلامی را این‌چنین وظیفه می‌دانیم؟ آیا ما هم واقعا شبانه روزی کار می‌کنیم؟ آیا همچون موقعیت‌هایی اداری و ریاستی که برای مصطفی پیش آمد و نرفت، ما هم این گونه‌ایم؟ تا چه حد حرکت‌های ما در مسیر حل مسائل انقلاب اسلامی است؟ و… .
۱۴- اگر ذره ای این عافیت طلبی‌های ما، قطار انقلاب اسلامی را کند نماید، چگونه پاسخ خواهیم داد؟ چگونه پاسخ‌گوی خون شهیدان خواهیم بود؟ به هر حال بیشتر از آن که تحول در علوم انسانی مشکل در روش یا در فلسفه یا هر چیز دیگری داشته باشد، مشکلش عدم درک جدی جبهه امروز از سوی ماست یعنی همان چیزی که مصطفی فهمید و ما هم چنین در خواب زمستانی‌اش به سر می‌بریم و فقط در خارج از گود و فارغ از حل مسئله‌ای، درباره‌اش می‌گوییم و می‌نویسیم.
۱۵- خدایا! تو را شکر می‌گوییم که هنوز در باغ شهادت باز است اگر چه به روی ما بسته است ولی هر بار بشارتی می‌دهی که این در باز است و فقط کسانی گلچین می‌شوند که مورد رضایت مولایشان واقع می‌شوند.
۱۶- اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک
۱۷- شادی روح شهید مصطفی احمدی روشن صلوات

نظر بگذارید