مقالات

خانه » دسته‌بندی نشده » بررسی چرایی عملیات‌های تروریستی در سیستان و بلوچستان – شماره ۷۴

بررسی چرایی عملیات‌های تروریستی در سیستان و بلوچستان – شماره ۷۴

3

به بهانه شهادت مرزبانان ایرانی در مرزهای جنوب شرقی جمهوری اسلامی

مقدمه:

ذکر چند نکته در ابتدای این نوشته ضروری است:
۱- سوال این نوشته این است که چه بستر فکری- فرهنگی در جامعه سیستان و بلوچستان سبب می‌شود عدّه‌ای قربتۀً الی الله دست به کشتن افراد بی‌گناه بزنند.
۲- این نوشته طبعاً به بیان مهم‌ترین تهدید سیستان و بلوچستان پرداخته و از بیان فرصت‌های بزرگ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و مردم‌شناسانه استان و نیز سایر تهدیدات معذور است. تهدیداتی که سوای امنیت مرزی، امنیت ملّی کشور را نشانه رفته است.
بدون شک، مردم ایران به سابقه دیرینه تمدّنی سیستان بزرگ و مکران (بلوچستان) عظیم واقف هستند. از جمله افتخارات سیستان همین بس که در زمان ائمه علیهم‌السلام که کلّ جهان و حتّی ایران در جهل و تاریکی قرار داشتند از معدود نقاطی در ایران بلکه در جهان بودند که پیرو مذهب اهل بیت بوده‌اند و در این راه منازعات بسیاری با حکومت‌های وقت داشته‌اند. اولین قیام‌های پس از شهادت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام بر ضد حکومت بنی امیّهبه گواه تاریخ در ناحیه سیستان رخ داده است. سیستانی‌ها در زمان معاویه بهای دشنام ندادن به امیرمومنان را به قیمت هتک حرمت ناموسشان پرداختند و به این افتخار می‌کنند. از محدود نقاطی در ایران بوده اند که در شبکه تشکیلاتی امام هادی علیه‌السلام به صورت مخفی فعالیّت داشته‌اند و همین‌ها تا قیامت برای سیستان و سیستانی بودن افتخار است.
در بیان افتخارات بلوچستان همین بس که مردمی غیور و مهمان‌نواز دارد و به گواه آمار، دارای ملّی‌گرایی شدید هستند. استخوان‌های سربازان انگلیسی که به قصد تصرّف بلوچستان وارد ایران شده‌اند هنوز در درّه‌های خاش موجود است.
۳- ثواب این سطور ناقابل را تقدیم به شهدای راه امنیت نظام جمهوری اسلامی علی الخصوص شهدای کمین اخیر تروریستی سراوان و اندک اساتید و دانشجویانی که دل در گرو مسائل واقعی جامعه خودشان دارند و خودشان را مکلّف به حل آن می‌دانند می‌کنم.

 متن اصلی
استان سیستان و بلوچستان با وسعت حدود ۱۸۷۵۰۲ کیلومتر مربع که بیش از ۱۱ درصد مساحت کل کشور را در بر می‌گیرد و جمعیتی حدود ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در جنوب شرق کشور واقع است. مردم این استان در دو منطقه جغرافیایی سیستان در شمال، و بلوچستان در جنوب، دو منطقه متمایز قومی- مذهبی را موجودیت بخشیده‌اند.
۷۰درصد از ساکنین استان اهل سنت هستند که غالبآً در منطقه بلوچستان زندگی می‌کنند و حدود ۳۰ درصد منطقه را شیعیان تشکیل می‌دهند که اکثریت آن‌ها در شمال استان یعنی سیستان (شهرهای زابل و زهک) و شهرستان زاهدان سکونت دارند.
حضور حدود ۲۰۰ طایفه بلوچ در کنار بیش از ۸۰ طایفه سیستانی و همچنین مهاجرین کرمانی، یزدی و خراسانی شرایط پیچیده‌ای را برای استان رقم زده است که بارها با غفلت برخی از مسئولین و سوء استفاده معاندین، این مسئله باعث بروز برخی درگیری‌های قومی در سطح استان شده است.
این استان قبل و بعد از انقلاب نیز ناامنی‌هایی را تجربه کرده بود. ناامنی‌هایی در رابطه با قاچاق مواد مخدّر، درگیری‌های طایفه‌ای، راه بندان، گروگان‌گیری.

 تفاوت بین درگیری‌های اوایل انقلاب با درگیری‌های کنونی:
امّا تفاوت مهم بین درگیری‌های دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ در استان از یک طرف با درگیری‌های سال ۷۵ تاکنون به این نکته بر می‌گردد که هدف این درگیری‌ها دچار دگرگونی شده است. غالب ناامنی‌های دهه ۶۰ و اوایل ۷۰ در استان صبغه و رنگ و بوی قومیتی و اقتصادی داشت و به منظور کسب درآمد بیشتر انجام می‌گرفت. درگیری‌های قاچاق مواد مخدّر، طایفه‌ای راه‌بندان‌ها و گروگان‌ها از این سنخ هستند.
امّا از سال ۷۳- ۷۴ تاکنون شورش‌های خیابانی، عملیات‌ها علیه ماموران دولتی و عملیات‌های انتحاری علیه مردم پیام‌هایی به همراه داشته است. این عملیات‌ها غالباً پیام‌هایی به مردم و مسئولین نظام مخابره می‌کردند و آن داعیه مذهبی داشتن اشرار بوده است. غالب عملیات‌های حسّاس دهه ۸۰ که نقاط مهمی را هدف قرار داده بود و جنگ روانی بزرگی در استان و بعدها در کشور به راه انداخت و دوباره چهره استان را در اذهان عمومی مردم کشور مخدوش کرد توسط افرادی انجام می‌گرفت و می‌گیرد که یا دارای سابقه تعلّم دروس حوزوی در ایران یا پاکستان بوده‌اند یا به نحوی به حوزه‌های علمیه اهل تسنّن استان در ارتباط بوده‌اند. از قراین و شواهد این گزاره مهم می‌توان به مصادیق زیر اشاره کرد:
الف- همه گروهک‌های متشکّل ضد نظام در بلوچستان به نحوی هویت اول و اصلی خود را سنّی بودن و مذهبی بودن معرّفی کرده‌اند. این گزاره را لااقل می‌توان از اسم گروهک‌ها فهمید.

نام گروهک

حوزه فعالیت

وابستگی خارجی

 نوع فعالیّت

مجلس اعلای اهل سنت ایران

بلوچستان

پاکستان، عربستان، افغانستان

سیاسی مذهبی

سازمان مجاهدین اهل سنت

بلوچستان

پاکستان، عربستان، افغانستان

سیاسی مذهبی

گروهک الفرقان

بلوچستان

عربستان، پاکستان، افغانستان

سیاسی،مذهبی، شبه نظامی

گروه الفاروق

بلوچستان، خراسان

سیاسی، مذهبی، شبه نظامی

جندالله (جند الشیطان)

بلوچستان

عربستان، پاکستان، افغانستان

سیاسی، مذهبی، شبه نظامی

گروهک ملا کمال صلاح زهی

افغانستان، پاکستان

مذهبی، شبه نظامی

سپاه صحابه ایران

افغانستان، پاکستان

سیاسی، مذهبی، شبه نظامی

جیش العدل

بلوچستان

افغانستان، پاکستان

سیاسی، مذهبی، شبه نظامی

 ب- گروهک‌های مذکور و مخصوصاً گروهک جند الشیطان در بیانیه‌های خود بارها به اجحاف مذهبی نظام علیه اهل تسنّن و لعن خلفاء توسط شیعه اشاره کرده و خود را نماینده اهل تسنّن برای انتقام از نظام معرّفی کرده‌اند. چنان‌که گروهک جیش العدل که افراطی‌ترین شاخه گروهک جند الشیطان می‌باشد در بیانیه خود ظلم و ستم بشار اسد در حقّ اهل تسنّن سوریه و حمایت ایران از دولت سوریه را دلیل حمله وحشیانه خود به مرزبانان ایرانی معرّفی کرده است. کشته شوندگان در مصاف با نظام را شهید می‌خوانند حتّی اگر این فرد حین قاچاق مواد مخدّر کشته شود.

 چارچوب فکری و عقاید مذهبی گروهک‌ها:
هر کنش و رفتار هدفمند ریشه در چارچوب‌های فکری کنش‌گران دارد. حال این سوال اساسی پیش می‌آید که مگر این گروهک‌ها چه تفکّرات و چارچوب فکری دارند که قربۀً الی الله دست به جنایت علیه افراد بی‌گناه می‌زنند.
افرادی که در زمینه پاکستان و افغانستان مطالعه داشته‌اند، مذهب حنفی دیوبندی را خوب می‌شناسند. این مذهب، مذهبِ اکثریت اهل تسنّن پاکستان و مذهب طالبان افغانی است.
نگاهی به اوضاع نابسامان مذهبی و امنیتی پاکستان و عقاید طالبان در کنار مطرح بودن این‌که مذهب این گروهک‌ها هم حنفی دیوبندی می‌باشد، مخاطب را به این نتیجه‌گیری می‌رساند که بین عملیّات‌های تروریستی ضد شیعیان و ضدّ اهل تسنّن غیر دیوبندی (بریلوی‌ها، ذکری‌ها و اهل تصوّف) در پاکستان و مرزهای شرقی ایران با ماهیت مذهبی عاملان آن‌ها که مذهب حنفی دیوبندی دارند همبستگی وجود دارد.

حال به بیان تاریخچه‌ای مختصر درباره دیوبندی و عقاید آن‌ها می‌پردازم:
دیوبند روستایی در نزدیک دهلی نو در هندوستان بود که هم اکنون تبدیل به شهر شده است. حوزه علمیه دیوبند در سال ۱۸۵۸ میلادی توسّط مولوی قاسم نانوتوی ساخته شده است. حنفی مذهبان شبه قاره و به تبع آن اهل تسنّن شرق کشور به علمای مذهبی خودشان مولوی می‌گویند.
در سال‌های بعد دیوبند اعتبار بین‌المللی یافت و بعد از الأزهر در رتبه دوم قرار گرفت و افرادی از جنوب آفریقا، جنوب شرق آسیا، آسیای مرکزی، ایران و افغانستان به دیوبند آمدند.
با جدایی پاکستان از هند، با همکاری حزب مسلم لیگ به رهبری محمد علی جناح و برخی علمای دیوبند همچون سید احمد عثمانی، مفتی محمد شفیعی و… مدارس دیوبند در سال ۱۳۲۶ شمسی در پاکستان به وجود آمد.

 سیری در چگونگی نفوذ اندیشه سلفی در دیوبند:
لازم است در این قسمت اندیشه ۲ نفر از علمای شبه قاره هند را که دیوبند از آن‌ها متاثر شده است بیان شود:
۱- شیخ احمد سرهندی؛ وی تفکراتی ضد شیعه داشته و کتابی در این باره نوشته است. او با طلب حوائج از غیر خدا و نیز احترام به قبور مخالف بود.
۲- شاه ولی الله دهلوی: وی نزد مسلمانان هند، بزرگترین اندیشمند اهل تسنن این کشور است. خبرهایی از تحصیل وی در حجاز مبنی بر این‌که معلمان وی در عربستان همان معلمان محمد بن عبدالوهاب بوده‌اند به گوش رسیده است.

 گروه‌های فکری مکتب دیوبند در پاکستان:
۱- گروه معتدل: این گروه وابسته به حزب جمعیت العلمای اسلام، شاخه فضل الرحمن پاکستان است.
۲- گروه تندرو: این حزب جمعیت العلمای اسلام، شاخه سمیع الحق افراطی‌تر از گروه اول می‌باشد. طالبان نیز محصول عملکرد این گروه است.
۳- گروه‌های تروریستی: این گروه شاخه‌ای از دیوبندی‌ها هستند که مسلمانان دیگر را رسماً کافر می‌دانند و به همین دلیل آن‌ها را «مهدور الدم» می‌شمارند. بمب‌گذاری‌ها، ترورها و دیگر جنایت‌های صورت گرفته در این کشور توسط این گروه‌ها انجام شده است. گروه‌هایی همچون سپاه صحابه، لشگر جهنگوی و لشکر طیبه از این گروه هستند. یکی از اصول اساسی بند «ج» در مرام‌نامه سپاه صحابه پاکستان، مقابله با رشد روز افزون نفوذ سیاسی و اجتماعی شیعیان پاکستان است و هدفش برانگیختن خصومت اهل سنت نسبت به شیعیان است تا شیعه را کافر بدانند.
* این تقسیم‌بندی گروه‌های فکری، در بلوچستانِ ایران با اسامی دیگری جاری و ساری است.

 چگونگی ورود دیوبند به ایران:
همزمان با شهرت گرفتن دیوبندِ هندوستان، عده‌ای از طلاب اهل تسنّن بلوچستانِ ایران جهت فراگیری دروس حوزوی به هندوستان رفتند و در سال ۱۳۱۸ اولین گروه این طلاب به منطقه خود بر گشتند و با تاسیس مدارس علمیه، تربیت نیرو و متعاقب آن تزریق سلفی‌گری به جامعه اهل تسنّن بلوچستان ایران را در پیش گرفتند. هم‌اکنون اکثر قریب به اتفاق مدارس علمیه استان، کتب مکتب دیوبندی را در مدارس خود تدریس می‌کنند و در صدور فتوا نیز از فتاوی علمای دیوبندی استفاده می‌کنند.
دیوبندی‌ها از تشکیلاتی به نام جماعت تبلیغی جهت تبلیغ مکتب خود استفاده می‌کنند. از اصول این تشکیلات که توسط یکی از شاگردان مکتب دیوبند به نام مولوی الیاس پایه‌گذاری شده است این است که هر شغلی داری و هرکسی هستی در سال ۳ روز را برای خدا به تبلیغ بپرداز. این تشکیلات در بیش از ۱۰۰ کشور شعبه دارد و دفتر آسیای میانه‌ی آن در زاهدان قرار دارد. هم اکنون این تشکیلات در روستاهای فقیرنشین سراسر ایران مخصوصاً اهل تسنّن نشین به امر تبلیغ سلفی‌گری مشغول است.
امّا پس از پیروزی انقلاب اسلامی اموری رخ داد که سبب شد تا مولوی‌های اهل تسنّن که پیرو مکتب دیوبندی بودند در رأس هرم اجتماعی قرار بگیرند. از گذشته‌های دور تا قبل از پیروزی انقلاب خوانین طوایف که اصطلاحاً به آن‌ها سردار می‌گویند در رأس هر طایفه بوده و امور طایفه مربوطه را سازماندهی می‌کردند. با پیروزی انقلاب سران طوایف بلوچ مورد تعقیب نیروهای انقلاب قرار گرفتند، عده‌ای دستگیر و عده‌ای به خاک پاکستان متواری شدند.
این امر، موقعیت بسیار مناسبی برای مولوی‌ها (مذهبیون) فراهم آورد و آن‌ها را در جامعه اهل تسنّن مطرح کرد. مولوی‌ها از فرصت به وجود آمده نهایت استفاده را کردند و خود را به عنوان رأس هرم اجتماعی مطرح کردند. نبود قدرت جایگزینِ سرداران سبب شد مردم بین رهبران مذهبی شیعه که در کلّ کشور مطرح می‌شد و مولوی‌های هم‌مذهب خود، مولوی‌ها را انتخاب کنند. مولوی‌ها نیز کار اصلی خودشان که تزریق و ترویج مکتب دیوبندی را بود دستور کار خود قرار دادند.
نشانه‌های میل به سلفی‌گری علاوه بر سخنان برخی مولوی‌های دیوبندی در دهه ۶۰ شمسی، به صورت یک شورش خیابانی در سال ۷۲ در زاهدان هویدا گشت. در سال ۷۷ نیز ۳۸ مأمور نیروی انتظامی توسط اشرار در گردار ناهوک به شهادت رسیدند. این حوادث تروریستی در سال ۸۴ و با ظهور ریگی به اوج خود رسید. با دستگیری ریگی گروهک وی به چند شاخه تقسیم شد که افراطی‌ترین آن‌ها جیش العدل می‌باشد. این گروهک‌ها در بُعد نظامی، زیاد آموزش دیده و ماهر نیستند و بیشتر روی غفلت مأموران تمرکز می‌کنند.
از سال ۸۴ که در چند فقره به نیروهای نظامی و انتظامی حمله کرده‌اند اکثراً به دنبال حمله به مقرهایی هستند که افرادِ هدف، آموزش بالایی ندیده‌اند و اکثراً سرباز باشند. چنان‌که در کمین تروریستی شامگاه جمعه ۳ آبان ۹۲ این‌گونه عمل کرده‌اند. چهره‌هایی که عملاً توسط رسانه‌ها به عنوان رئیس گروهک مطرح می‌شوند عملاً تابلویی بیش نیستند و پشت سر آن‌ها تیم‌های رسانه‌ای، فرهنگی مذهبی و نظامی- امنیتی قرار گرفته‌اند. هم اکنون این گروهک‌ها از طریق آموزش به کودکان دنبال انتقال آموخته‌های مذهبی و نظامی خود به کودکان هستند تا در آینده تحرکاتشان ادامه داشته باشد.
محور مهم‌تری که روی آن تمرکز دارند بحث تغییر بافت جمعیتی در کشور می‌باشد.
نفوذ به نهادهای آموزشی نظیر دانشگاه و آموزش و پرورش از دیگر فعالیت‌های این گروه‌ها جهت انتقال آموزه‌های مکتبی خود بوده است.

و سخن آخر این‌که…
استان سیستان و بلوچستان از حیث اجرای طرح‌های امنیتی و نظامی در سطح بالایی قرار دارد ولی هرکسی می‌داند که این امور موقّتی، ناپایدار و تنها به عنوان مسکّن می‌باشد. داروی بیماری سیستان و بلوچستان را باید در طرح‌های فرهنگی- تربیتی جستجو کرد.
سیستان و بلوچستان مرد می‌خواهد…

یک جواب برای “بررسی چرایی عملیات‌های تروریستی در سیستان و بلوچستان – شماره ۷۴”

  1. نویسنده محترم حنفی دیوبندی را مذهب اکثریت اهل تسنّن پاکستان معرفی کرده است در حالیکه مذهب اکثریت اهل تسنّن پاکستان مخالفان دیوبندی یعنی بریلوی ها می باشند.
    قسمت دیگری از یادداشت نویسنده ذکر کرده است که غالب درگیری ها بعد از سال ۷۳-۷۴( به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان) با هدف مذهبی می باشد. در حالیکه هم اکنون تعداد درگیری های قاچاق مواد مخدّر در شرق کشور در صدر می باشد.
    نویسنده اسمی از قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای که سعی در ایجاد اخلال در مرزهای شرقی دارند نیاورده است. به جا بود که از اقدامات عربستان، سرویس جاسوسی ارتش پاکستان(i.s.i) اسم برده می شد.
    نویسنده در مقام ارائه راهکار به صورت تک بعدی به مسئله نگریسته و بر خلاف نام مقاله که چرایی می باشد فقط و فقط به جلوات ناامنی پرداخته در حالیکه ناامنی در بلوچستان به علت وجود بسترهای اقتصادی فرهنگی می باشد که مولف ذکری از ان نبرده است.
    یاعلی

    Thumb up 0 Thumb down 0

    [پاسخ]

نظر بگذارید