مقالات

خانه » فرهنگی » باغ سیب – شماره ۷۴

باغ سیب – شماره ۷۴

13210171951-(17)

سبک زندگی عاشورایی:

به دارالشفای کربلا خوش آمدید!
درد: رفاقت نیمه راه
طبیب: حضرت حبیب علیه‌السلام

***
محبوب شد هر آن‌که فدای حبیب شد
بیمار عشق بر همه دردی طبیب شد

***
رفقای حضرت حبیب چه کسانی‌اند؟
سبک رفاقت حضرت حبیب چگونه بود؟
خاطرات و آموزه‌هایی برای رفاقت‌های امروزی
***

اشاره:
اگر کربلا دارالشفاست باید دردها را به کربلا برد تا شفا گرفت، به حکم:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
باید اهل درد شد و درد را شناخت تا درمان گرفت، آن‌جاست که «خوشا دردی که درمانش حسین است» معنا پیدا می‌کند.
دردی که این‌بار به دارالشفای کربلا عرضه خواهیم داشت «درد رفاقت» است، امان از رفاقت‌های نیمه راه!
مشکلی که در دوستی‌ها و هم‌نشینی‌ها دیده‌ایم، ولی داروی اهالی کربلا برای این درد چیست؟
این‌بار سراغ از حبیب گرفتیم، اوکه نامش هم‌چون مرامش همه‌ و همه رفاقت و دوستی است؛ در زندگی او دنبال رد پاهای دوستی‌های کربلایی گشتیم و یافتیم آن‌چه در این لحظات مهمان لحظه‌هایتان خواهید کرد، سوغاتی خیمه نشینان حضرت حبیب به زائران این صفحات کربلایی.
***

حبیب میثم
اگر قرآن بهترین «قانون» است، کربلا بهترین «اجرا» است، بهترین اجرای قرآن.
با زمین کربلا آیاتِ آسمانی را بهتر می‌شود به تماشا نشست، حتی اجرای آیات دوستی و رفاقت را:
الْأَخِلَّاءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ(الزخرف/۶۷)
دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران!
حبیبِ مسلم، حبیبِ میثم، حبیبِ قبیله، حبیب اصحاب، حبیبِ حسین و…
***

خوشا به حال میثم که رفیقی چون حبیب دارد
خوشا به حال حبیب که رفیقی چون میثم دارد،
میثم راوی عشقِ مولایش علی بر فراز درختی که مقتلش شد.
وحبیب راوی عشقِ اربابش حسین در صحنه‌ی کربلا.
***

میثم تمّار، سوار بر اسب، از جایی که گروهی از طایفه بنی اسد نشسته بودند می‌گذشت.
حبیب را دید که سوار بر اسب می‌آید. به یک دیگر نزدیک شدند و به همان حالت، روی اسب با هم سخنانی طولانی گفتند. در پایان این دیدار، حبیب بن مظاهر، خطاب به میثم تمّار گفت: گویا پیرمرد خربزه‌فروشی را می‌بینم که در راه عشق و محبت دودمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم او را به دار می‌آویزند و بر فراز چوبه دار، شکمش را پاره می‌کنند.
میثم نیز گفت: من هم مردی را می شناسم سرخ رو، با گیسوانی بلند (اشاره به حبیب بن مظاهر) که در راه یاری فرزند رسول خدا، حسین بن علی علیهماالسلام به میدان می‌رود و کشته می‌شود و سر بریده‌اش را در کوفه می‌گردانند.
***

آن دو پس از این دیدار و گفت و گو از هم جدا شدند. حاضران در آن‌جا که این گفت و گو را شنیده بودند، پیش خود آن سخنان را لاف زنی و دروغ پنداشتند و درباره حرف‌هایشان صحبت می‌کردند که رُشید هَجَری (از یاران با وفای حضرت علی) از راه رسید و سراغ میثم و حبیب را از آنان گرفت. گفتند: همین جا بودند و چنین و چنان گفتند و رفتند.
رُشید گفت: رحمت خدا بر میثم باد، یادش رفت این نکته را هم بیفزاید که به آورنده سر بریده حبیب بن مظاهر، صد درهم بیشتر جایزه می‌دهند و آن‌گاه سر را در شهر می‌گردانند.
حاضران که با تعجب حرف‌های رشید را می شنیدند، گفتند: این شخص از آن دو نفر هم دروغ‌گوتر است!
ولی طولی نکشید که آن پیش‌گویی‌ها تحقّق یافت و مردم با چشم خود دیدند آن چه را که در آن روز شنیده بودند.
***

…مولایش علی (ع) او و میثم تمّار را از پیش آمدهای آینده مطّلع کرده بود.
خوشا بر آن‌ها که فصل مشترک دوستی‌شان محبت امیرالمؤمنین است!
***

حبیب! به ما یاد بده راه و رسم دوستی را
به ما هم‌ رفقای آسمانی نشان بده
رفقایی به رنگ مسلم بن عوسجه، میثم تمار و…
اما راز آن رفاقت این است که خود تا حبیب نشوی و به مقام حبیب نرسی تو را به رفقایی مانند رفقای حبیب راهی نیست.
باید حبیب شد، آن‌گاه چشم انتظار میثم و مسلم نشست.
***

قدمی در راه حبیب شدن بگذار!
مسلم بن عوسجه و میثم تمار که سهل است
برای تو رفقایی چون حسین بر می‌گزینیم.
تو حبیب حسین می‌شوی و حسین حبیب تو!
وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا(النساء/۶۹) و آن‌ها رفیق‌های خوبی هستند!

 بخشی از کتاب «رفاقت به سبک حبیب» از مجموعه کتاب های «زیر خیمه حسین»  انتشارات حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام

نظر بگذارید