مقالات

خانه » اندیشه ای » سبک زندگی یا سنت معاش؛ مسأله این است! – شماره۷۴

سبک زندگی یا سنت معاش؛ مسأله این است! – شماره۷۴

7i02ecsu

مساله شناسی سبک زندگیِ دانشگاهی:

مقدمه:
پیرو اشارت رهبری عزیز و تاکید ایشان بر مسأله «سبک زندگی» در خلال سفر به استان خراسان شمالی در مهرماه ۱۳۹۱، موجی از اظهار نظرهای عمدتا غیرکارشناسانه و مغلوط از سوی برخی دلسوزان ارائه و در رسانه‌ها طرح می‌گردد. لذا در یادداشت زیر سعی می‌شود از منظر یک طلبه و سرباز حوزه علوم اجتماعی برای احتراز از دچار شدن «مسأله سبک زندگی» به سرنوشت «دغدغه مهندسی فرهنگی» نکاتی عرض ‌شود.
رهبری چه فرمودند؟
اگر بخواهیم گفتمان رهبری در سخنرانی‌های استان خراسان شمالی را بیابیم، باید به سراغ غایت انقلاب یعنی «تمدن نوین اسلامی» برویم. برای تحقق و حرکت به سوی آن، طبعاً دو امر لازم و ملزومند، یکی داشتن نقشه و الگوی کلان و ساختاری ناظر به پیشرفت و عدالت که طبعاً نقش ابزاری دارد و دیگری تحول و تعالی در متن فرهنگ عمومی و آداب و احوال مردم که رویکردی عاملیتی و کنش‌گرانه دارد و هدف می‌باشد.
بر این اساس جامعه ما و طبعا دانشگاه ما از مسأله‌ای سه بعدی عمده رنج می‌برد که لابه‌لای مثال‌ها و استفهامات رهبری عزیز درج شده و نهایتاً با برچسب «مسأله سبک زندگی» ادا شد:
۱- ناتوانی و کم‌بنیه بودن جامعه (سرمایه اجتماعی) در بازتولید فرهنگ معنوی در قالب فرهنگ مادی (علی‌رغم تثبیت و تحکیم هویت ملی در جامعه پسا انقلاب)
۲- سردرگمی جامعه در انطباق و فرهنگ‌پذیری نسبت به شرایط تاریخی، جهانی (و میراث انحطاط قبلی جهان اسلام)
۳- پایین آمدن سطح مقاومت در برابر همگون‌سازی و تهاجم فرهنگی بیگانه
در واقع ایشان به دنبال تبیین دو راه حل سلبی و ایجابی برای مسائل مذکور می‌باشند که در وجه سلبی، با طرح «ضرورت مقابله با ناتوی فرهنگی» و در وجه ایجابی، اخیراً با تذکر به «اهمیت مدیریت سبک زندگی» بدان دست یازیده‌اند. لذا باید به اشتراکات و افتراقات راه حل ایشان با آن‌چه در ادبیات علوم اجتماعی ناظر بر این مفهوم ادا گردیده، دقت داشت.

 تمایز، زندگی پست مدرن و مطالعات فرهنگی
سبک زندگی را در نظر «گیدنز» می‌توان مجموعه‌ای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد آن‌ها را به کار می‌گیرد چون نه فقط نیازهای جاری او را بر می‌آورند، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خویش برگزیده است در برابر دیگران متجسم می‌سازند. (گیدنز، ۱۲۰:۱۳۷۸)
در کل در شرایط جامعه جدید الگوهای مصرف کالاهای فرهنگی در مرکز ساختار هویت فرد و تمایزبخشی به فردیت هستند. مصرف کالاهای فرهنگی در مقایسه با تولید و ساختارهای اجتماعی ناشی از تولید، دامنه‌ی فراخ‌تری دارد. زیرا همه افراد غیر شاغل را نیز در بر می‌گیرد مانند جوانان، بیکاران، پیران و به ویژه زنان (غیر شاغلان). در فرهنگ مصرف کالاهای فرهنگی، اصل بر آن است که معنا و مفهوم زندگی اجتماعی باید بر آن‌چه شخص داراست، استوار باشد.
بر اساس مبانی نظری پیش‌گفته و طبق این رویکرد عمده‌ترین مرجع ظهور تغییرات فرهنگی در جوامع گوناگون سبک زندگی و سبک مصرف کالاهای فرهنگی در میان مردم این جوامع می‌باشد. از این جهت بسیاری از متفکران مثل توماس تسیه (۱۹۸۶) هدف اصلی جهت‌دهی فرهنگی و هدف اصلی تغییرات فرهنگی را در جوامع گوناگون همین امر می‌داند.
مفهوم سبک زندگی «life style» در زمره مفاهیم نوینی است که پژوهش‌گران حوزه جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی برای بیان پاره‌ای از واقعیت‌های فرهنگی آن را مطرح کرده‌اند و به کار می‌برند و دامنه به کارگیری آن اخیرا در ادبیات علوم اجتماعی رواج زیادی یافته است. این عبارت ابتدا توسط آلفرد آدلر در سال ۱۹۲۹ ابداع شد. سبک زندگی نمایان‌گر نگاه فرد به زندگی، جهان و ارزش‌های مورد قبول اوست، به بیان دیگر سبک زندگی، سمبل و نماد هویت افراد یک جامعه است که تمامی جنبه‌های زندگی آنان را در بر می‌گیرد. سبک زندگی شامل بسیاری از رفتارهای فردی مانند تنظیم زمان، نسبت کار و فراغت، شیوه پوشش، تنوع غذایی، نوع خودرو، سبک معماری منزل، میزان و تنوع مصرف، انواع سرگرمی و نیز رفتارهای اجتماعی مانند عادات و رسوم، شیوه برخورد و سخن گفتن، شیوه برپایی مراسم و جشن‌ها و بسیاری از موارد دیگر می‌‌شود.
اگر به سنت غربی این مفهوم و پژوهش‌هایی که تاکنون با استفاده از این مفهوم انجام شده‌اند نگاهی بیندازیم، خواهیم دید که این پژوهش‌ها غالبا بر حول مقوله مصرف سازمان یافته‌اند. و سبک زندگی را بر اساس الگوی خرید کالا تعریف می‌کند. و الگوی مصرف را بهترین شاخص سبک زندگی می‌دانند. اما حقیقت این است که تحلیل سبک زندگی به بررسی الگوهای مصرف مادی یا فرهنگی محدود نمی‌شود زیرا زندگی عناصری بیش از مصرف کردن را در بردارد.

 سبک زندگی و اقتصاد سرمایه‌داری
مساله سبک زندگی
روشن است که جوان‌ها به عنوان مساله‌دارترین قشر اجتماعی از منظر مقوله هویت و خودآگاهی و پیشگامان تغییرات اجتماعی در هر کشور، جلوه‌ای از آینده نزدیک و دور جامعه کنونی هستند. در دنیای امروز فردگرایی جایگاه مهم‌تری را برای جوانان ایجاد کرده است. آن‌ها برای خود تصمیم می‌گیرند، آزادی عمل و استقلال بیشتری دارند و ترجیح می‌دهند آزمایش و خطا را بیشتر تجربه کنند. این فضا باعث می‌شود که نوجوانان و جوانان، موسیقی، لباس، مد، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دل‌خواه خودشان را خلق کنند.
در این میان معیار اصلی مؤثر در سبک زندگی جوانان، تنوع و تکثر رسانه‌هایی است که ارزش‌های جوانان از آن‌ها متأثر می‌شود و نتیجه آن این است که سبک زندگی غربی بدون اغراق و تعارف، امروز توانسته است در زوایای مختلفی از زندگی مردم ایران اسلامی، گوشه‌هایی را برای نفوذ خود دست و پا کند.
اما الگوها و مدل‌های اسلامی سبک زندگی که می‌تواند نقش راهنما و مدل را برای آن‌ها ایفا کند،- به علت تبلیغات منفی و در دسترس نبودن این مدل به گونه‌ای که متناسب با مقتضیات و ادبیات امروزی باشد- نقش و تأثیر کمتری در زندگی جوانان امروزی ما دارد. و حال آن‌که دین در شکل‌دهی به سبک زندگی نقش بسزایی دارد. در میان ادیان مختلف، «دین اسلام» تنها به ارائه اصول و ارزش‌های کلی، بسنده نکرده و سنن و قوانین عملی بسیاری برای حوزه‌های مختلف زندگی بشر ارائه داده است؛ بنابراین، سبک زندگی‌ای که اسلام ارائه می‌دهد، طرح مهندسی ویژه‌ای را برای کاربرد در زندگی فردی و اجتماعی فراهم می‌کند.
سبک زندگی، بی‌شک حوزه‌ای میان‌رشته‌ای و چندرشته‌ای است که در یک دهه گذشته هم وارد جامعه دانشگاهی شده و کمتر مورد بومی‌سازی قرار گرفته است، پس بپذیریم که در مقام نظر، مسأله سبک زندگی، حتی با مساله اخلاق حرفه‌ای، یا آسیب‌‌های اجتماعی یا ساماندهی دستگاه‌های فرهنگی و یا حتی مهندسی فرهنگی، تفاوت دارد و امری متغایر است. پیش از هر چیز باید گفت که جامعه ما متاثر از سه مفهوم و نیاز معرفتی به هم مرتبط یعنی: قصه (معنا)ی زندگی، سبک زندگی و نهایتا و در سطح، مهارت‌های زندگی می‌باشد. نسبت این سه مفهوم رابطه‌ای کل به جزء است که عینیات زندگی روزمره انسان معاصر را پیشنهاد می‌کند.
سبک زندگی در کارنامه زیسته غرب، بر محور انتخاب ناظر بر مصرف می‌گردد؛ حال آن‌که در نگاه دینی، غایت حیات طیبه و معنابخش زندگی انسان عبودیت و فرارَوی از مادیت است پس طبعا نمی‌توان سبک زندگی را مفهومی خنثی و بی‌طرف دانست و به سادگی بدان وصف دینی داد.

 سبک زندگی یا سنت معاش؟
اما با نگاهی انتقادی و مکتبی به ادبیات سبک زندگی، که اساساً ناظر بر شکل‌گیری سوژه‌های مصرف‌کننده و هویت‌های مبتنی بر سبک‌خواهی، مد و انتخاب فردی است، عیان می‌شود که نمی‌توان نظریه حاکم بر این ادبیات را پذیرفت لذا حتی بهتر است ادبیات دیگری اراده کنیم. هر چند که موضوعات و ساحات مورد بررسی این ادبیات، موضوعیت و اهمیت وافری در شرایط امروزین ما دارد. در واقع مدیریت این موضوعات و ساحات، توسط فرد، خانواده و جامعه ایرانی ضرورتی بی‌بدیل است و نگارنده، ضمن پرهیز از مجادله لفظی، عنوان «ادب یا سنت معاش» را بر آن می‌گذارد، لذا «ادب معاش»، رنگ‌آمیزی ابعاد ظاهری زندگی دنیایی ما بر اساس «عقل و نجات» و نه «میل و عادت» تعریف می شود.
واقعیت آن است که سیطره تاریخ غربی بر عالم و غرب‌زدگی مضاعف دوران ما که دوران پست‌مدرن و هیچ‌انگاری است، سخن از سبک زندگی دینی را به شدت صعب و پیچیده ساخته است. جامعه ایرانی علی‌رغم بن‌مایه‌های مستحکم هویتی و نیروهای فعال اجتماعی (خصوصا نهاد روحانیت و نهاد خانواده) با بسیاری ودایع و سنن و اسوه‌های فرهنگی خویش وداع کرده و ساز و برگ متناسب با معیشت دینی را از دست داده است. اما با برخورداری از همان بن‌مایه مذکور یعنی هویت فعال و البته سرچشمه جوشان وحی، ملالی نیست که می‌توان دورانِ گذار را به شوق وصال عالمی دیگر که مقتضایش آدمی دیگر است تدبیر نمود.
شیوه زندگی غربی که مصرف را تنها پیوند مابین انسان و عالم قرار داده و معنای زندگی را به نفع نفسانیتِ سوژه مصادره کرده است در پناه و سحر قدرتِ تکنیک بسط یافته و تحول در آن بدون تجدید نظر در عهد انسان با تکنیک میسور نیست. این تجدید عهد در پرتو اختیار انسانِ آگاه دینی رخ می‌دهد وهرگز به مثابه ابزارستیزی احمقانه نیست. به هر حال طرح سبک زندگی دینی نیازمند بایسته‌های نظری و حِکمی است که ابتدا باید فکری به حال آن‌ها کرد.

امر به معروف و نهی از منکر و سبک زندگی انتقادی
چارچوب مفهومی
تأکید بر آداب معاش که در بیان رهبری عزیز هم اشاره شده است نشان‌دهنده ضرورت ساخت و پرداخت هرچند دیر هنگام چارچوبی جایگزین، برای نظریه فرهنگ عمومی نظام و تحلیل متن زندگی روزانه مردم در جامعه اسلامی است. این الگو، هم نظام مسائل در سبک زندگی را ارائه می‌دهد و هم نقشه‌ای پژوهشی «کارشناسی» برای ورود نهادهای نظری و ترویجی حوزه و دانشگاه به این میدان است.
چه باید کرد؟
در رویکرد تخصصی (که تبعیت از آن چندان هم الزامی نیست) می‌توان سبک زندگی را به معنای اخصّ آن که همان «سبک مصرف» است گرفت. دانشجویان یکی از مهم‌ترین گروه‌های مصرف‌کنندة فرهنگ و اقلام فرهنگی هستند. موضوعات ذیل باید به عنوان موضوع پژوهش‌های مساله شناسانه قرار گیرد.
– وضعیت مصرف فرهنگی دانشجویان در جامعة ما (کمیت و اقلام فرهنگی مثل سرانه مطالعه، سریال‌های مورد مشاهده، رفتن به سینما و…)
– ارتباط مصرفِ فرهنگی دانشجویان ما با مواردی مثل مشارکت اجتماعی (مثال: آیا دانشجویانی که سرانه مصرف فرهنگی شان بالا است مشارکت اجتماعی بالایی هم دارند؟)
– محتوای فرهنگی که مصرف می شود و بررسی تبعات این مصرف(دانشجویان مهمترین گروه مصرف کننده علم و فرهنگ مدرن هستند و از این حیث چونان چتری بر جامعه اثر گذار)
– این‌که چه محتوایی را بیشتر مصرف می‌کنند و…
از دیگر شاخص‌های سبک زندگی مدرن به معنای سبک مصرف، «اوقات فراغت» است. در این‌جا هم می‌توان مباحثی مثل کالای فراغتی و محتوای فراغتی‌ای را که دانشجویان ما مصرف می‌کنند و تبعات آن را بر فرد دانشجو، نهاد دانشگاه و نظام علمی فرهنگی اجتماعی بررسی کرد.
یکی دیگر از شاخص‌های سبک زندگی به این معنا، خود «مصرف‌گرایی» است. فضای دانشجویی دانشگاه‌های ما چه قدر مصرف‌زده است و چه قدر مصرفِ نمایشی در آن وجود دارد؟ خصوصاً مصرف تکنولوژی بین دانشجویان یکی از موارد مصرف نمایشی است. نمونه‌اش دانشجوی علوم انسانی‌ای است که لپ تاپ ۷هسته‌ای می‌خرد، دانشجوی خوابگاهی که کتابخوان کیندل دارد، و در حالی که آخرین مدل گوشی سامسونگ یا اپل دارد، تبلت هم می‌خرد، هارد اکسترنالی پر از سریال دارد و… . نه کتاب می‌خواند، نه در فضای مجازی کار خاصی دارد، لپ‌تاپش هم پر از عکس و بازی است! فقط برای این‌که بگوید من چنینم. این گروه واقعا گرفتار مصرف نمایشی هستند. به طور خاص نسبت فست‌فود‌ها و سبک زندگی دانشجویی هم جالب است. فرهنگ فست‌فود خوردن چه تأثیراتِ فرهنگی دارد و در نگاه دانشجو به رزق، مشیت، زمان، تقدیر، خانه، خانواده، همسر، سفره، جمع و فرد و… تاثیرگذار است.
طبیعی است که فرهنگ‌سازی (enculturation) حوزه سبک زندگی، بیش از آن‌که عرصه تولید (production) باشد، عرصه ترویج‌(promotion) و بازتولید و فرهنگ‌پذیری است. لذا جامعه، حتی پیشگام نسبت به آن‌چه ما بگوییم و بنویسیم، سبک خواهی می‌کند. این بدان معنا نیست که ساحت علم، از ساحت فرهنگ جداست بلکه منظور، لزوم زیسته بودن و مجرب و ملموس گرداندن هر اسلوب و ادبی است که در موضوع سبک زندگی مثل تغذیه، به نظر می‌آید. به هر حال به جز علائق و عناوین پژوهشی ذکر شده، چهار گام در تحول و تعالی سبک زندگی ایرانی، بر عهده مروّجان و حتی مولدان فرهنگی است که منویات رهبری هم ناظر بر آن است:
۱- نقد و موشکافی سبک زندگی تحمیلی به افراد که عمدتاً مذاقی آمریکایی دارد و از جنگ جهانی دوم از طریق سیاست‌های جهانی و دیپلماسی فرهنگی و غیر فرهنگی ایالات متحده در اروپای جنگ‌زده و سپس در مستعمرات استقلال‌یافته شیوع یافت.
۲- تبیین معنا و قصه زندگی از منظر دین که همان «حیات طیبه» است و می‌توان با همین ادبیات، کارآمدی نگاه اسلام به انسان که مشکل انسان معاصر است را تامین کرد. خلأ معنوی در جامعه جدید که اخیرا گریبان‌گیر برخی گروه‌ها در جامعه ما شده است (خصوصا دانشجویان) هم به واسطه این رویکرد مدیریت می‌شود.
۳- طرح و معرفی آداب معیشتی و تجربه زیسته حیات ما در دوران پیش از انحطاط؛ خصوصاً عصر طلایی اسلامی، و کشف و استنباط منطق معاش پیامبر اعظم و اهل بیت طاهرینش خصوصا از طریق فقه‌السیره و مردم‌شناسی عصر نزول.
۴- مهمترین گام، ارائه و در دسترس قرار دادن مهارت‌ها و میان‌برهایی برای حرکت از سبک‌های غالب فعلی به آداب و سلوکی دیگر که مستلزم اعتماد به نفس و خلاقیت و توانمندی فرهنگی است و البته گروه‌های مرجع در آن بسیار سهیم‌اند. آن‌چه تحت عنوان مهارت‌های زندگی متعالی مطرح است در واقع همین گام سوم می‌باشد. نظام رسانه‌ای در این گام ماموریتی خطیر دارد و شایسته است نقشه راه محتوایی و مهندسی پیام داشته باشد.

نظر بگذارید