مقالات

خانه » سیاسی » گورستان امپراتوری‌ها – شماره ۷۴

گورستان امپراتوری‌ها – شماره ۷۴

haftakhtan20101217051013763

ترسیم استراتژی حضور آمریکا در افغانستان
پیش‌نوشت: در این مطلب در پی بررسی نحوه اعمال سیاست آمریکا در افغانستان و اثرگذاری آن در معادلات منطقه‌ای هستیم.
آمریکا تا حمله شوروی به افغانستان، سیاست فعالی را در قبال این کشور اتخاذ نکرده بود. اما پس از آن، افغانستان در کانون توجه آمریکا قرار گرفت. در این دوره، آمریکا تحت استراتژی کلی «جنگ کم شدت» به تقویت نیروهای داخلی خود در افغانستان علیه شوروی پرداخت. پس از خروج شوروی از افغانستان و گسترش نفوذ ایران و نیاز به مهار این کشور، آمریکا تمرکز مجددی به افغانستان پیدا کرد؛ آنان استفاده از مسیر ترانزیت افغانستان برای خطوط نفتی، نمایش طالبان و القاعده به عنوان اسلام اصیل را بزرگترین تهدید برای صلح جهانی و دستیابی به آن می‌دانستند؛ این مولفه‌ها را به عنوان بهانه‌ای برای حمله به افغانستان استفاده کردند.
حمله آمریکا به افغانستان به عنوان طولانی‌ترین جنگ در تاریخ این کشور عنوان شده است. به طوری که این دو سوال برای مردم آمریکا پیش آمده که اولا چه کسانی حاضرند تا به افغانستان اعزام شوند؟ و ثانیا چه کسانی حاضر به پرداخت هزینه‌های این جنگ هستند؟
آمریکا عمده‌ترین هدف اعلامی برای آغاز جنگ را جلوگیری از شکل‌گیری محلی امن برای تروریسم در افغانستان اعلام کرد؛ اما برخی‌ها معتقدند که هدف اصلی از حمله به افغانستان چیزی جز نفت نیست؛ عقیده‌ای که ریشهی حضور آمریکا و دیگر قدرتهای بزرگ در منطقه خاورمیانه را باید در منابع عظیم نفت جستوجو کرد. البته اهمیت افغانستان به خاطر وجود ذخایر نفت و گاز نیست، بلکه به دلیل موقعیت سوقالجیشی این کشور است.
افغانستان کشوری محصور در خشکی و فاقد ذخایر فسیلی عظیم است؛ اما کشورهای اطراف آن نظیر ازبکستان، آذربایجان و ترکمنستان دارای ذخایر زیادی هستند که انتقال آن به آمریکا و اروپا نیازمند خطوط لوله وسیعی است؛ این زیرساخت‌ها را تا حد مطلوبی روسیه دارا می‌باشد؛ لیکن این کشور از این خطوط گاه برای فشار علیه غرب استفاده می‌کند. راههای جایگزینی هم وجود دارند که چندان مناسب نیستند. بنابراین مسیر افغانستان بهترین و کم‌خرج‌ترین راه ممکن است.
لیکن محدود کردن دلایل حملهی آمریکا به افغانستان به مسأله‌ی نفت ساده‌نگری است؛ زیرا افغانستان کشور فقیری است نیازمند کمک‌های خارجی و این نیاز راه چانه‌زنی با آن‌ها را بسیار ساده می‌کند؛ علاوه بر آن خطوط نفتی نیازمند ثبات در مسیر است که جنگ کاملا در برابر آن قرار دارد. لذا جنگ به بهانه مبارزه با تروریسم برای حضور در عمق قلب جهان و در کنار بزرگ‌ترین تهدیدات، به خاطر منافع آمریکا می‌باشد.
اگر به استراتژی‌های قبلی آمریکا نگاهی بیندازیم، آنان درصدد هستند که در اطراف مرزهای دشمن، حلقه‌های امن ایجاد کنند؛ حلقه‌های امنیتی سنتو، سیتو و ناتو، همگی اجداد حلقههای امنیتی جدید به حساب می‌آیند و هدف این حلقههای امنیتی حفاظت از «ریملند» که به تعبیری مهم‌ترین قسمت «هارتلند» جهانی به حساب می‌آید و گسست در هر ناحیه‌ای از این زنجیرهها، دخالت نظامی را الزامی می‌کند. نهایتا اینکه ویژگی‌های ژئوپلتیک افغانستان همچون:
۱-مجاورت با روسیه و چین دو رقیب قدرت
مند آمریکا،
۲
نزدیکی به خاورمیانه،
۳-
گسترش بیشتر ناتو به شرق،
۴
همسایگی افغانستان با کشور ایران (مرکز هارتلند انرژی)،
۵-
مجاورت با آسیای مرکزی و قفقاز،
۶
نزدیکی به اقیانوس هند، تنگه هرمز و خلیج فارس،
۷-
همسایگی با دو قدرت نوپای اتمی یعنی پاکستان و هند،
می‌تواند زمینه‌ساز و نیروی پیش‌برنده‌ی تثبیت روند هژمونیک آمریکا بر جهان شود.
بسیاری از تحلیل‌گران جنگ افغانستان را با جنگ ویتنام مقایسه می‌کنند که نهایتا آمریکا مجبور به ترک آن و قبول شکست شد. در یک ارزیابی مقایسه‌ای از سیاست‌های آمریکا در افغانستان در دو دولت بوش و اوباما می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که اهداف، محورها و اقدامات پیش‌بینی شده در استراتژی جدید آمریکا نشان می‌دهد که سیاست‌های گذشته دولت آمریکا در قبال افغانستان اشتباه و یا بسیار ناقص بوده است. اقدامات توسعه‌ای برای رفع فقر از منطقه، راهکار دیپلماسی در کنار نظامی، چند جانبه‌گرایی، متمایز کردن طالبان به میانه‌رو و تندرو، تغییر سیاست‌ها در مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مصداق‌های جدید در استراتژی نوین آمریکا و متفاوت با جهت‌گیریهای گذشته آن کشور در افغانستان است.
ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان به شدت بومی است و ریشه در تمایلات قومی، مذهبی و قبیله‌ای دارد و این هویت شاخص افغانستان سبب شده است که هیچ نیروی خارجی در افغانستان دوام نیاورد. دسته‌بندی‌ها و ائتلاف‌ها در افغانستان چه در راستای مبارزه با نیروهای بیگانه و چه در سایه کشمکش‌های داخلی بیشتر بر پایه‌ی ملاحظات قومی، مذهبی و زبانی بوده است.
آن‌
چه تاکنون سبب شده که افغانستان یکسره زیر سلطهی بیگانگان قرار نگیرد و از سوی دیگر از یک حکومت مرکزی ملی بیبهره بماند یکی فقدان ملتگرایی سراسری و دیگر برجستگی تفاوتهای قومی و قبیلهای و مذهبی بوده است. آن‌چه تاکنون افغانستان را سرپا نگه داشته نه وجود یک ارتش نیرومند که برعکس، نبود چنین ارتشی و معادلات قومی، قبیله‌ای و مذهبی است. از این رو سه سختی می‌توان تصور کرد که جامعه‌ی سنتی افغانستان با نسخه‌های مدرن وارداتی دگرگون شود.

منابع:
۱- www.antiwar.com
2- www.seattlepi.com
3- حیدرعلی بلوجی، مطالعه تطبیقی سیاست خارجی آمریکا در قبال افغانستان. مجله مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز.
۴- مهدی سبحانی، راهبرد جدید آمریکا در افغانستان. فصلنامه سیاست خارجی. شماره۳.
۵- صفوی و شیخانی، اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت ایالات متحده آمریکا در تهاجم نظامی به افغانستان.
۶
– فصلنامه جغرافیای انسانی. شماره۳٫
۷- http://www.brookings.edu
8- http://www.khabaronline.ir

سوتیتر:
اهمیت افغانستان به خاطر وجود ذخایر نفت و گاز نیست، بلکه به دلیل موقعیت سوقالجیشی این کشور است
بسیاری از تحلیل‌گران جنگ افغانستان را با جنگ ویتنام مقایسه می‌کنند که نهایتا آمریکا مجبور به ترک آن و قبول شکست شد
ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان به شدت بومی است و ریشه در تمایلات قومی، مذهبی و قبیله‌ای دارد و این هویت شاخص افغانستان سبب شده است که هیچ نیروی خارجی در افغانستان دوام نیاورد

محمد معین نیا
کارشناسی ارشد معارف اسلامی و علوم سیاسی

نظر بگذارید