مقالات

خانه » سیاسی » مردمی از جنس انقلاب اسلامی – شماره ۷۴

مردمی از جنس انقلاب اسلامی – شماره ۷۴

13920618000082_PhotoL

بررسی نقاط مشترک فرهنگی مردم ایران و افغانستان
گفتگو با محمد سرور رجایی

پیش‌نوشت: محمد سرور رجایی در کابل متولد شد. او از سال ۱۳۶۵ به یکی از احزاب جهادی پیوست و از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ در نمایندگی پایگاه جهادی در پیشاور پاکستان بوده است و از سال ۱۳۷۳ در ایران حضور دارد؛ وی در سال ۱۳۸۲ نهاد غیر دولتی «خانه ادبیات افغانستان» را تاسیس کرد.
حیات: درباره فعالیتِ حرکت‌ها و جریان‌های شیعی در مقابله با کمونیست‌ها و طالبان (به خصوص شهید مزاری) لطفا توضیحی بدهید؟
اگر نگاه به تاریخ گذشته شیعیان افغانستان بیندازیم، متوجه می‏شویم که شیعیان افغانستان روزگار بسیار وحشتناکی را گذرانده است. روزگاری که «امیر عبدالرحمن خان»، حاکم سفاک افغانستان، فتوای جهاد علیه شیعیان صادر کرد، براساس گواه اسناد و مدارک بیش از ۶۰ درصد شیعیان در ولایات مرکزی افغانستان قتل عام شدند. در چنین شرایطی بازیافتن و سرپا ایستادن مردمی که شاهد صد‏ها جنایت و تجاوز وحشی‌گری دیگر بودند، کار توان‌فرسایی به حساب می‏آید. اما شیعیان افغانستان بسیار زود خود را پیدا کردند و آهسته آهسته فعالیت را آغاز کردند.
اولین حرکت بیداری با هویت شیعی حدودا هفتاد و پنج سال پیش توسط «شهید سید اسماعیل بلخی» رقم خورد. سخنرانی تند و آتشین شهید بلخی در ماه رمضان سال ۱۳۱۵ شمسی در هرات، علیه «ظاهرشاه»، اولین جریان شیعی به شمار می‏آید که رسما بر علیه مستبدان راه افتاد. اگرچه سید اسماعیل بلخی در ادامه مبارزات خود و یارانش دستگیر شد و ۱۳ سال زندان را به جان خرید.
انجمن‌های دیگری از شیعیان در دوران حکومت «داودخان» در دهه پنجاه به وجود آمدند که بیشتر فعالیت‏های‌شان زیرزمینی بود. بعد از روی کار آمدن حکومت کمونیستی در اردیبهشت ماه
۵۷ و دستگیری روحانیت و افراد با نفوذ کشور، اعم از شیعه و سنی، اولین قیام مردمی در سوم اسفند ماه ۵۸ در کابل شکل گرفت. قیامی که به شدت از طرف دولت وقت سرکوب شد و هزاران نفر از مردم بی‌دفاع شهر کابل به شهادت رسیدند. بعد از آن اتفاق مبارزات شکل رسمی به خود گرفت و گروه‌های جهادی اعلان موجودیت کردند.
«شهید مزاری» در آن زمان یکی از اعضای فعال سازمان نصر افغانستان بود. گروه‌های جهادی تشیع که در سال‌های جهاد مرکز اصلی‌شان در تهران بود، با عنوان گروه هشتگانه مقیم ایران شناخته می‏شدند. هشت گروهی که همه در افغانستان پایگاه و سنگر فعال در برابر روس‌ها داشتند. اما فعالیت نظامی و چریکی حزب شیعی حرکت اسلامی افغانستان به رهبری آیت الله محسنی نسبت به دیگر احزاب بسیار پررنگ بود.
وقتی بعدها در نیمه دوم دهه شصت با ابتکار عمل شهید مزاری «حزب وحدت اسلامی» به وجود آمد، حرکت اسلامی به آن نپیوست و به راه خود ادامه داد. در اردیبهشت ماه سال
۷۱ وقتی مجاهدین، قدرت را از نمایندگان نجیب الله به دست گرفتند، بسیار زود بر اثر توطئه‏های خارجی به جان هم افتادند. شهید مزاری به عنوان رهبر حزب وحدت اسلامی، با ایجاد سنگرهایی دفاعی در غرب کابل به محور اصلی مقاومت مردمی تبدیل شد.
وقتی در اوج جنگ‏های قدرت، طالبان نوظهور به عنوان تامین‌کننده صلح پا به میدان گذاشت، خیلی‏ها به استقبالش رفتند. حتی حزب وحدت اسلامی در اطراف کابل حمایت خود را از طالبان اعلان کرد. هیچکس باور نمی‌کرد که شهید مزاری و یارانش که به خاطر مذاکره با سران طالبان راهی چهار آسیاب لوگر شده بودند توسط طالبان ناجوان‌مردانه به شهادت برسند. بعد از شهادت مزاری و یارانش روز به روز چهره سیاه طالبان بیشتر برملا شد.

حیات: با توجه به مصاحبه‌های متعدد شما با رزمندگان و جانبازان افغان هشت سال دفاع مقدس بفرمایید که علل اصلی حضور آنان در این جنگ چه بوده است؟ و همچنین اگر خاطره‌ای از این مصاحبه‌ها در ذهن دارید بفرمایید.
متاسفانه در این سی سال نه مهاجران افغانستان ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی ایران را درست شناخته‌اند و نه ایرانیان، ارزش‌های فرهنگی-اجتماعی مهاجران را. یکی از ارزش‌های مهم مهاجران در ایران حضور شمار زیادی از آن‌ها در جبهه‏های دفاع مقدس است. هنوز هم کسی در این‌باره حرف نمی‌زند. انگار تعمدی درکار است که این مهم باز هم مغفول بماند. رسانه‏ها نقش اصلی را در بیان این ارزش‌ها داشتند و دارند که متاسفانه به وظیفه‌شان عمل نکردند.
اما عامل اصلی حضور رزمندگان افغانستان در جنگ ایران با عراق، بنا به گفته‌ی خود رزمندگان و جانبازان افغانستانی دفاع مقدس اطاعت از سخنان حضرت امام بوده است. آن‏ها هرکدام در جایی شنیده بودند که حضرت امام ظاهرا در سخنرانی خود فرموده بودند: در شرایط کنونی برای هر فرد مسلمان رفتن به جبهه واجب است. هرکسی که می‏تواند باید از اسلام دفاع کند. آن‌ها نیز اکثرا چون مقلد حضرت امام بوده‏ اند، بدون تأمل و به صورت داوطلبانه به فرمان امامشان لبیک گفته ‏اند.
رزمنده ‏ای در جوابم که از او پرسیدم، افغانستان خود درحال جنگ با روس‏ها بود، چه شد که به جنگ عراق رفتی؟ گفت: «برای من حرف امام اصل بود، بر اساس آن جنگ در ایران و افغانستان هیچ فرقی برایم نداشت.»
برای مصاحبه‏ با جانبازی به ورامین رفته بودم، در برگشت به امام زاده عبدالله داوود‏آباد ورامین رفتم، تا فاتحه‏ ای نثار روح شهید افغانستانی دفاع مقدس عبدالرحیم جمشیدی بنمایم. در گلزار شهدای کوچک امام زاده داوود، به تصویر شگفت‌انگیزی رسیدم. حکایت از این قرار بود که من حدود یک ساعت بر مزار شهدا بودم و نوشته‏ های سنگ مزارشان را رونویسی میکردم.
وقتی چیدمان برگ‌های سیاه و خاکستری رنگ سنگ دفتر مزار شهدا کنار هم دیدم، ناگهان دریافتم که در آن دل‌نوشته‌های سنگی چه راز بزرگی حک شده است: دستی نامریی ابیات شعر شاعران سه کشور همسایه را کنار هم چیده است. غوغایی در دلم برپا شد. شعر حبیب‌الله چایچیان شاعر ایرانی بر سنگ مزار شهید عبدالرحیم جمشیدی افغانی حک شده:
ای جان نثار سنگر توحید ای شهید
روحت به مقصد و هدفت عاقبت رسید…
در کنار مزار شهید جمشیدی بر سنگ مزار شهید نعمت بهشتی، بیتی از شعر شهید سید اسماعیل بلخی شاعر افغانی با کمی تغییر نوشته شده:
شمشیر تیز عشق ز سنگ مزار ماست
ما عاشقیم، کشته شدن افتخار ماست…
و دست آخر هم شعری از اقبال لاهوری پاکستانی بر سنگ مزار شهید احمد آهار:
 ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

حیات: آیا آمار دقیقی از تعداد شهدا و جانبازان افغان جنگ تحمیلی در اختیار دارید؟
نه، متاسفانه آماری در دست ندارم. اما در یکی از سایت‏ها رقم ۳۱۴ نفر را برای شهدای افغانستانی و رقم ۴ نفر را مفقودین افغانستانی اعلان کرده بود. به نظر من بنابر دلایل روشنی که من در تحقیقات چند ساله‏ام به آن رسیده‏ام، این آمار درست نیست. باور من این است که که حداقل شهدا و جانبازان افغانستانی دفاع مقدس بیش از ۲۰۰۰ شهید و جانباز است. وقتی قبول کنیم که تیپ مستقل افغانستانی در دفاع مقدس زیر نظر قرارگاه رمضان وجود داشته است، قبول خواهیم کرد که آمار ۳۱۴ نفره هم درست نیست. در حالی که در این آمار از اسرای افغانستانی در عراق هیچ ذکری نشده است.

حیات: نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات فرهنگی و سیاسی افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید؟
افغانستان، تنها کشوری است در جهان که از منظر اشتراکات فرهنگی، تاریخی، دینی، زبانی و… با ایران جایگاه منحصر به فردی دارد.اشتراکات فرهنگی کشورهای اسلامی ایران و افغانستان به حدی نزدیک است که اگر درست تعریف شود به یگانگی تبدیل خواهد شد. کافی است که به اشعار حافظ شیرازی، سنایی غزنوی، عطار نیشابوری، مولوی بلخی و ده‏ها شاعر دیگر تاریخ مشترکمان را خوب بخوانیم و توجه کنیم.
اما فکر می‌کنم که در این سال‏ها به این مسایل زیاد توجه نشده است. در حالی که ایران می‏توانست هم در سطح فرهنگی و هم در سطح سیاسی، نقش اول تحول‌آفرینی را در بین کشورهایی که مدعی دوستی با افغانستان هستند، داشته باشد. اصلی‌ترین امتیاز مشترک ما زبان ماست که نیاز به ترجمه ندارد. در بستر همین زبان، ما همدیگر را بیشتر درک می‏کنیم، به ارزش‏های مشترک همدیگر آگاهی پیدا می‏کنیم، بستری که بعد از ۳۰ سال هنوز جدی گرفته نشده است.
چرا کشوری از آن سوی کره زمین که هیچ قرابتی با مردم افغانستان ندارد، در این بلبشوی امنیتی می‏آیند برای جوانان تشنه‌ی فرهنگ و هنر افغانستان کلاس‏های مختلف فرهنگی هنری برگزار می‏کنند. در مقاطعی آن‏ها را به کشورشان دعوت می‏کنند. مسلما هدف سیاسی- فرهنگی دراز مدتی دارند. چرا برگزار کننده چنین کلاس‏های فرهنگیان و هنرمندان همزبان ایرانی ما نیست؟ چرا نگاه دراز مدت و هدفمند فرهنگی- سیاسی تاکنون از سوی ایران به شکل مطلوب دنبال نشده است؟
هر برنامه‏ای که در این سال‌ها روی دست گرفته شد بعد از مدتی با تغییر مدیریتی، آن برنامه هم دچار اختلاف سلیقه‏‏های جدید شد و از ادامه راه بازماند. این بازماندگی هنوز هم به دلیل استقبال و تشنگی مردم افغانستان نسبت به فرهنگ و زبان فارسی، قابل جبران است. به شرطی که مسئولان فرهنگی دو کشور به همدلی‏ها فکر کنند و برسند.

حیات: آیا کتاب‌های «در پایتخت فراموشی» آقای جعفریان و جانستان کابلستان آقای امیر خانی توانسته‌اند تصویر مناسب و نزدیک به واقعیتی را از فضای افغانستان برای خواننده ایرانی ترسیم کنند؟
هیچکس نقش تاثیرگذار این کتاب‌های خوب را انکار نمی‌تواند بکند؛ نمایشگاه کتاب سال ۹۰ را با طعم کتاب جانستان فراموش نمی‌کنم. طعمی شیرین که در سال ۹۱ باز در نمایشگاه کتاب با انتشار کتاب «در پایتخت فراموشی» مضاعف شد. در سال ۹۲ هم با انتشار مجموعه غزل شاعران افغانستان با عنوان درختان تبعیدی، توسط انتشارات شهرستان ادب بیش از پیش برای من خاطرهانگیز شد. این کتاب‌ها هم تصویر مناسب از فضای داخل کشورم برای مخاطبان ایرانی ارائه کرد و هم برای مخاطبان داخلی افغانستان خوشگوار بود.
امیدوارم چنین نگاه‏های ارزشمندی به این کتاب‏ها ختم نشود. ایده‌ی این کار به هنرهای دیگر هم برسد و ما شاهد و تماشاگر اثرهای بی‏بدیل هنری هم باشیم. حالا سوال این است که چرا چنین کتاب‏هایی در گذشته نوشته و منتشر نشد؟ چرا رسانه‏ها به این همه مخاطب مشتاق همزبان و همدل بی‏اعتنا هستند؟ استقبال از کتاب‏های فوق از سوی مخاطبان ایرانی و افغانستانی نشان‏دهندۀ این است که ما هنوز تشنۀ روابط سالم فرهنگی هستیم. تشنۀ ارتباطی هستیم که در آن نگاه تحقیرآمیز وجود نداشته باشد. نگاه از بالا به پایین وجود نداشته باشد و از من نپرسد که آقای فلانی چقدر فارسی خوب صحبت می‏کنی، در ایران یادگرفتی؟ کاش رسانه‏ها کمی به این ارزش‏های مشترک توجه کنند.

حیات: نظر حضرت‌عالی درباره رمان «بادبادک باز» و کتاب‌های گم‌نامی، از هرات تا تهران چیست؟ آیا برای تخریب رابطه ایرانیان و افغان ها برنامه‌ریزی از کشور دیگری صورت می‌گیرد؟
وقتی رمان بادبادک‏باز با آن همه تبلیغات رسانه‏ای به بازار آمد و تهیه کردم تا بخوانم، به سختی تا ۱۰۰ صفحه‏اش را خواندم و نتوانستم ادامه بدهم. در آن ۱۰۰ صفحه احساس بدی داشتم، شاید حس می‏کردم که با خواندن این رمان به من ظلم می‏شود. سرانجام امسال تصمیم گرفتم که باید این رمان را بخوانم و خواندم. شاید نقدهای زیادی موافق و مخالف که بر این کتاب خوانده بودم، ترغیبم کرد. به نظر من نویسنده بادبادک‌باز، بسیار رندانه کوشیده است، ضمن دل‌جویی، ادا در بیاورد و قهرمان‌سازی کند تا ضربه نهایی را بتواند وارد کند.
خالد حسینی مرموزانه‏تر کوشیده است که قومی را بی‏هویت و بی‏ریشه معرفی کند و در آخر رمان هم آمریکا را به عنوان ناجی وارد ماجرا کند. ماجرایی که از همان ابتدا تصور می‏شود سفارش شده است. اما کتاب‏های گمنامی و از هرات تا تهران هنوز به دستم نرسیده است که بخوانم، بهتر است که درباره آن‌ها در زمان دیگری صحبت کنیم.
اما درباره برنامه‏ریزی خارجی‏ها برای تخریب ارتباط مردم افغانستان با ایران، عرض کنم که کار امروز و دیروز آن‌ها نیست. برخی از کشورهای خارجی در پی تخریب روابط تمام کشورهای اسلامی هستند. ایران و افغانستان علاوه بر دین و زبان مشترک، وجه مشترک مقاومت بی‏نظیر در برابر اشغال‌گران را هم دارند. خارجی‏ها از دوستی عمیق دو ملت همزبان افغانستان و ایران می‏ترسند. آن‌ها در ابتدا از اسلام جهادگر و سازش‌ناپذیر می‏ترسند و بعد از آن از یگانگی زبان فارسی. پس بر ماست که این امتیاز برجسته خود را حفظ کنیم و مرعوب جوسازی‌های دشمن مشترک نشویم. کاری نکنیم که ناخواسته آب به آسیاب دشمنان خود بریزیم.

حیات: هر از چندگاهی تظاهراتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی در افغانستان برگزار می‌گردد که با پوشش وسیع رسانه‌های خارجی همراه است و آقای کرزی نیز این اقدامات را ناپسند می‌داند؛ به نظر شما دلیل برگزاری این تظاهرات چیست؟
تظاهراتی چند نفری که گاهی بر علیه ایران در کابل صورت می‏گیرد، کار آدم‏هایی است که آن‏ها با خودشان و با مردم‏شان مشکل دارند. آن‏ها با دستاویز ساختن کلمات دموکراسی و آزادی بیان از این کلمات در واقع سوء استفاده می‏کنند. مشخص است که مسئولان دولت اسلامی افغانستان هم کسانی را که هنجارهای اجتماعی کشور را به چالش بکشند و مورد سوء استفاده قرار بدهند، قبول ندارند. حرکت نابهنجار افراد فرصت‌طلب بارها از جانب دولت افغانستان محکوم شده است. از سوی دیگر تظاهرات عده‏ای اندک نمی‏تواند از ملت بزرگ افغانستان نمایندگی کند. رسانه‏های خارجی به خصوص رسانه‏های آمریکایی و انگلیسی همیشه آتش‌بیار چنین معرکه‏هایی هستند و خواهند بود. کار آن‏ها جای تعجب ندارد. اگر آن‏ها چنین تظاهرات بی‏هویت را پوشش ندهند، جای تعجب دارد.

حیات: شما مدیر مسئول نشریه «باغ» که نشریه کودکان و نوجوانان افغان است هستید؛ چرایی انتشار آن را در این مقطع زمانی بفرمایید؟
نشریه باغ از سال‏ها پیش در ذهنم بود. سال‏ها بود که احساس می‏کردم جای نشریه‏ای برای کودکان کشورم، به خصوص کودکانی که در ایران متولد شده‏اند خالی است. اما نه فرصتی بود و نه توان مالی آن. اما در این مقطع برداشت من این است که در افغانستان به کودکان بها داده نمی‏شود چه برسد به نشریه‏ای برای کودکان. به همین خاطر است که به اندازه انگشتان یک دست هم نشریه کودکان در افغانستان نداریم. چند تا نشریه‏‏ای که هست، تنها رنگ و لعابشان کودکانه است.
رسانه‏ های ما که امروز شمار تصویری آن به عدد بیش از چهل می‏رسند، هیچ برنامه خوب و سازنده‌ای برای کودکان ما ندارند. این بود که دو سال پیش با دو سه تن از دوستان تصمیم گرفتیم که کار جهادی کنیم و نام باغ بیش از هر زمان دیگر در ذهن ما جوانه زد. باغ با روحیه امیدآفرینی، هویت‌بخشی و بازخوانی خاطرات جهاد افغانستان و آشنایی کودکان به این حقیقت مظلوم و فراموش‌شده، شکل گرفت.
اولین شماره آن در
۸ صفحه سیاه و سفید در ۱۵۰ نسخه منتشر شد. هنوز هم پیامک‏هایی که در آن به کارهای اولیه ما دوستانی خندیده بودند، را دارم. مهم‌تر این که مورد استقبال و پسند کودکان افغانستانی قرار گرفته است. در حال حاضر باغ کوچک ما در ۱۶ صفحه رنگی با شمارگان ۳۰۰۰  نسخه آخر هر ماه منتشر می‏شود.

سوتیتر:
سخنرانی تند و آتشین شهید بلخی در ماه رمضان سال ۱۳۱۵ شمسی در هرات، علیه «ظاهرشاه»، اولین جریان شیعی به شمار می‏آید که رسما بر علیه مستبدان راه افتاد
هیچکس باور نمی‌کرد که شهید مزاری و یارانش که به خاطر مذاکره با سران طالبان راهی چهار آسیاب لوگر شده بودند توسط طالبان ناجوان‌مردانه به شهادت برسند
رزمنده ‏ای در جوابم که از او پرسیدم، افغانستان خود درحال جنگ با روس‏ها بود، چه شد که به جنگ عراق رفتی؟ گفت: «برای من حرف امام اصل بود، بر اساس آن جنگ در ایران و افغانستان هیچ فرقی برایم نداشت.»
باور من این است که که حداقل شهدا و جانبازان افغانستانی دفاع مقدس بیش از ۲۰۰۰ شهید و جانباز است
اشتراکات فرهنگی کشورهای اسلامی ایران و افغانستان به حدی نزدیک است که اگر درست تعریف شود به یگانگی تبدیل خواهد شد
اصلی‌ترین امتیاز مشترک ما زبان ماست که نیاز به ترجمه ندارد. در بستر همین زبان، ما همدیگر را بیشتر درک می‏کنیم، به ارزش‏های مشترک همدیگر آگاهی پیدا می‏کنیم، بستری که بعد از ۳۰ سال هنوز جدی گرفته نشده است
نمایشگاه کتاب سال
۹۰ را با طعم کتاب جانستان فراموش نمی‌کنم. طعمی شیرین که در سال ۹۱ باز در نمایشگاه کتاب با انتشار کتاب «در پایتخت فراموشی» مضاعف شد
ما هنوز تشنۀ روابط سالم فرهنگی هستیم. تشنۀ ارتباطی هستیم که در آن نگاه تحقیرآمیز وجود نداشته باشد. نگاه از بالا به پایین وجود نداشته باشد
تظاهراتی چند نفری که گاهی بر علیه ایران در کابل صورت می‏گیرد، کار آدم‏هایی است که آن‏ها با خودشان و با مردم‏شان مشکل دارند
نشریه باغ از سال‏ها پیش در ذهنم بود. سال‏ها بود که احساس می‏کردم جای نشریه‏ای برای کودکان کشورم، به خصوص کودکانی که در ایران متولد شده‏اند خالی است

مصاحبه از: مسعود ندافان
سال چهارم معارف اسلامی و علوم سیاسی
دبیر پرونده

نظر بگذارید