مقالات

خانه » اندیشه ای » انقلاب اسلامی از کجا تا به کجا؟ – شماره ۷۴

انقلاب اسلامی از کجا تا به کجا؟ – شماره ۷۴

AharNews-Engelab

جایگاه انقلاب اسلامی در جبهه‌ی تاریخیِ تقابل حق و باطل

قبل از تولد انقلاب اسلامی را تصور کنید، دنیا چندین سال است که خانه‌تکانی نکرده، چندین سال است که غباری ابلیس‌گونه عالَم را فرا گرفته و شیطان در تمام ساختارها وارد شده است. شما ایران قبل از انقلاب را ببینید. اسلام در دهکوره‌های خانه‌ها روی طاقچه‌ها خاک می‌خورد، اسلام تنها رابطه‌ی من و خدا تعریف می‌شود. اسلام جولان‌گاه بروز و ظهور در تمام عرصه‌ها را ندارد. شیطان ولایت عام یافته است، اگرچه زایش مسلمان زیاد است و روزاروز تعداد مسلمانان در حال افزایش است. ولی در ساختارهای اقتصادی، ساختارهای مدیریتی، ساختارهای سیاسی و دیگر ساختارهای زندگی اجتماعی بشر، خبری از اسلام نیست؛ تنها با تولد خوش یمن انقلاب بود که دوباره فقه حداکثری ـ و نه حداقلیِ ـ جعفری قد علم کرده و در پی لِنگ کردن این ساختارهای غلط بود.
دریافت جایگاه انقلاب اسلامی در جلوه‌ای حقیر  در آن است که شما لحظه‌ای جهان را بدون انقلاب در نظر بگیرید؛ آیا بدون انقلاب، در عرصه‌ی حیات بشری، اسلام بروز و ظهور جدی ـ آن هم در تمام عرصه‌ها ـ را خواهد داشت؟! آیا بدون انقلاب، اسلام صرفاً در نماز و قرآن و… خلاصه نخواهد شد؟! اسلامی که داعیه‌ی برنامه داشتن من المهد الی اللحد دارد با طلیعه ی انقلاب در حال نمو در عالم انسانی است.
فلذا زایش انقلاب در دوران جاهلیت قرن بیستمی به ظاهر مدرن نقطه‌ی عطفی است که امام آن را با تمسک به نهضت عاشورایی اباعبدالله الحسین علیه‌السلام آغاز کرد و او بود که در روزگار ما علمدار کربلای اباعبدالله الحسین علیه‌السلام شد و پرچم حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام را بلند کرد و به دست امام بعد از خودش یعنی حضرت امام خامنه‌ای دامت برکاته سپرد و ان‌شاءالله او خواهد بود که این علم عباسی را با صبر زینب‌گونه خویش به دست صاحبش حضرت صاحب الزمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف خواهد رساند. و این غایت مطلوب انقلاب اسلامی است، یعنی پرواز به سویِ تمدنِ توحیدیِ مهدوی در آن، اسلام مستولی بر عالمیان خواهد شد.
«همه‌ى حرکتى که بشریت در سایه‌ى تعالیم انبیاء، در طول این قرون متمادیه انجام دادند، حرکت به سمت جاده‌ى آسفالته‌ى عریضى است که در دوران حضرت مهدى عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف به سمت اهداف والا کشیده شده است که بشر در آن جاده حرکت خواهد کرد… اگر مهدویت نباشد، معنایش این است که همه‌ى تلاش انبیاء، همه‌ى این دعوت‌ها، این بعثت‌ها، این زحمات طاقت‌فرسا، این‌ها همه‌اش بى‌فایده باشد، بى‌اثر بماند.»۱
جریان تاریخ، جریانی به هم پیوسته است، جریانی ادامه‌دار؛ لذا شروع جریان حق، از حضرت آدم علیه‌السلام است تا روز قیامت. خُب، مگر نه این است که «جریان تاریخ، جریانی به هم پیوسته است» و هر حادثه و اتفاقی در چگونگی حوادث بعدی تاریخ مؤثر است، پس انقلاب اسلامی ثمره‌ی؛
رنج و مرارت‌های تمامی انبیاء الهی علیهم‌السلام،
ثمره‌ی سکوت استخوان در گلوگونه و خار در چشم۲ گونه‌ی بیست و اندی ساله‌ی  حضرت امیر علیه‌السلام،
ثمره‌ی ولایت محوری حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام،
ثمره‌ی صلح امام حسن علیه‌السلام،
ثمره‌ی قیام خونین سیدالشهدا علیه‌السلام،
ثمره‌ی گریه‌ها و سجده‌های مدبرانه حضرت سجاد علیه‌السلام،
ثمره‌ی قیام علمی صادقین علیهماالسلام،
ثمره‌ی رنجِ زندان به زندان شدن حضرت کاظم علیه‌السلام،
ثمره‌ی چشیدن زهر تبعید توسط حضرت رضاعلیه‌السلام،
ثمره‌ی پاسخ‌های علمی و کوبنده حضرت جواد علیه‌السلام در کودکی،
ثمره‌ی خون دل خوردن‌های حضرت هادی علیه‌السلام در سامرا،
ثمره‌ی رنج‌های امام حسن عسکری علیه‌السلام در مقابل متوکل و منتصر و…،
ثمره‌ی غیبت  منتظرانه‌ی هزار و اندی ساله حضرت حجه ارواحنا‌له‌الفداء است.
و اگر نبود این «شجره‌ی طیبه‌ی تاریخی۳» اکنون انقلاب اسلامی پا به عرصه‌ی وجود نگذاشته بود.
انقلاب اسلامی از کجا، تا به کجا؟ از پرچم سرخ سلف تا پرچم سبز خلف.
و اینک تذکری اندر نسبت ما با انقلاب عاشورای حسین و انقلاب اسلامی؛
آورده‌اند که یک عده از اصحاب اباعبدالله علیه‌السلام درکوفه در پیوستن به مسلم بن عقیل که فرستاده‌ی ولی‌الله بود شک کرده و وی را یاری نکردند و او را تنها گذاشتند و کارشان را این گونه توجیه کردند، که کار از کار گذشته است و همراهی مسلم بن عقیل مفید واقع نخواهد شد و باید خودمان را به کربلا برسانیم و حضرت را یاری کنیم و این بود که ما در کربلا مفیدتر و مؤثرتر واقع خواهیم شد، لذا در کربلا به قافله‌ی عشق پیوستند. امّا مسأله این‌جاست که اگر آن‌ها به مسلم می‌پیوستند و او را که نماینده اباعبدالله بود یاری می‌رساندند شاید ورق برمی‌گشت و جریان تاریخ به شکل دیگری رقم می­خورد. آری، شاید دیگر آن‌چه که شد، اتفاق نمی‌افتاد.
شنیده‌اید، گریه، قبل از عاشورا مهم است، گریه، بعد از عاشورا فایده‌ای ندارد، گریه‌ی کوفیان است. با این وضعی که امام حسین علیه‌السلام را به شهادت رساندند، کوفی هم باشی، به گریه خواهی افتاد، باید وقتی خبردار شدی عده‌ای در راه کربلایند، آن موقع گریه کنی، اگر این موقع گریه کردی؛ می‌روی و می‌شوی جزء اصحاب اباعبدالله الحسین علیه‌السلام. و گرنه اگر گذاشتی امام حسین را کشتند و همه مصیبت‌ها آمد بعد گریه کردی این گریه‌ات دیگر نمی‌ارزد.
اگر بتوانیم خوب گریه کنیم، اگر بتوانیم خوب آماده ظهور شویم یعنی باور کنیم که امام زمان دارد می‌آید و جدی است و فدایی می‌خواهد اگر این باور در ما شکل بگیرد تا خبردار شویم که امام حسین دارد به سمت کربلا می‌آید مثل حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه به هر سختی که شده از کوفه بیرون آمده و به یاری او می‌رویم هیچ بهانه‌ای هم نمی‌آوریم که مثلا راه سخت است. هر جور شده باید خود را به عاشورا برسانیم.
اگر در روز عاشورا به اندازه‌ی کافی آدم آمده بود که آن اتفاقات نمی‌افتاد، چند نفر آمدند؟ چه کسانی آمدند، آن کسانی که قبلاً گریه می‌کردند، آن کسانی که خود را آماده کرده بودند.
چه زیبا گفت شهید آوینی: «نپندار که تنها عاشوراییان را به دام بلا آزموده‌اند، صحرای کربلا به وسعت همه تاریخ است و کار به یک «یا لیتنی کنت معکم» ختم نمی‌شود.»
قدری خودمان را جمع کنیم و مراقب باشیم که اگر قبول داریم که جایگاه ولایت فقیه همان جایگاه رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله است و اگر قبول داریم که حادثه‌ی غمبار کربلاى حسین مخصوص سرزمین کربلا و ماه محرم سال ۶۱ هجرى نیست، بلکه مربوط به همه‌ی قرن‌ها، سال‌ها، ماه‌ها، روز و شب‏ها، ساعت‌ها، دقیقه‏ها، بلکه لحظه‏ها است. و در سراسر زمین از عصر آدم علیه‌السّلام تا آخر دنیا حکومت دارد، چرا که در بینش اسلامِ ناب، «کلّ ارض کربلا، و کلّ‏ یوم‏ عاشورا، هر زمینى کربلا و هر روزى عاشورا است» (غم‌نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: ۱۱) هم‌اکنون جریان کربلا در حال تکرار است. حواسمان باشد که در کدام معرکه شمشیر می‌زنیم و زیر پرچم که سینه.
هر کس که خواهان سینه‌زدن زیر پرچم ولایت است باید در پس جامه‌ی عمل پوشیدن به این فرمایشات باشد و گرنه فرقی با کسانی ندارد که  حسین علیه‌السلام را تنها گذاشتند. مگر تمام این کشته شدنِ مرسلینِ الهی و ائمه علیهم‌السلام جز برای این بود که ایشان عده‌ای را نداشتند که ولایت‌مدار باشند؟!
کسی که زیر پرچم ولایت باشد مصداق کسانی خواهد بود که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله در مورد ایشان فرمودند:
«برادران من کسانى هستند که پس از من مى‏آیند، به من ایمان آوردند و مرا دوست داشته و تصدیقم نمایند و حال آن‌که مرا ندیده‏اند، اى کاش
برادرانم را مى ‏دیدم.»۴
در جایی دیگر نیز آمده است که پیغمبر اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله روزى در مجمعى از اصحاب دو بار فرمود:
«اللّهم لقّنى اخوانى‏: خداوندا! برادران مرا بمن بنمایان. اصحاب عرض کردند: یا رسول اللَّه! مگر ما برادران شما نیستیم؟ قال لا انّکم أصحابى و إخوانى قوم فی آخر الزّمان آمنوا بى و لم یرونى‏ فرمودند: نه! شما اصحاب‏ من می‌باشید، برادران‏ من‏ مردمى در آخرالزمان هستند که به من ایمان مى‏ آورند، با این‌که مرا ندیده‏اند. خداوند آن‌ها را با نام و نام پدرانشان، پیش از آن‌که از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، به من
شناسانده است.»۵
اگر با ولی زمان همراه باشد،‌ مصداق کسانی خواهد بود که حضرت امیر علیه‌السلام در مورد ایشان فرمودند: «کجا هستند برادران‏ من‏ که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟ کجاست عمّار؟»
خدا را شکر، خدا را شکر که جنگ برپا شده بود تا از این خاک دروازه‌ای به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت آن قافله عشق نمانند و چنین شد.
و اکنون نیز دروازه‌ای دیگر به سوی کربلا باز است.

پی‌نوشت:
۱- امام خامنه‌ای دامت برکاته ۱۸/۴/۱۳۹-
۲- فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قَذًی وَ فِی الحَلقِ شَجا (نهج البلاغه خطبه‌ی ۳)
۳-
ألَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أصلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاءِ (آیه‌ی شریفه۲۳ سوره مبارکه ابراهیم)
۴- الأمالی (للمفید) / ترجمه استاد ولى، متن، ص: ۷۷
۵- مهدى موعود (ترجمه جلد ۵۱ بحار الأنوار)، متن، ص:۸۹۵

نظر بگذارید