مقالات

خانه » فرهنگی » مطالعه، مشکل اصلی فیلم‌سازان است… – شماره ۷۵ و ۷۶

مطالعه، مشکل اصلی فیلم‌سازان است… – شماره ۷۵ و ۷۶

522716-2011-10-20-10-19-55.gif

نقد و بررسی «صدا و سیما» در پرداختن به موضوع «دفاع مقدس» و ریشه‌یابی مشکلات موجود
مصاحبه با جعفر شیرعلی‌نیا
نویسنده‌ی دفاع مقدس
پیش‌نوشت: جعفر شیرعلی‌نیا به یک چیز معروف است؛ ‌این‌که تمام کتاب‌های جنگ را خوانده است! فکر می‌کنم همین جمله کفایت می‌کند برای این که تحلیل‌ها و راهکارهای او در حوزه‌ی هنر دفاع مقدس،‌ خواندنی و مورد توجه باشد.
حیات: به عنوان اولین سوال می‌خواستم تحلیلتان را راجع به این موضوع بدانم که چرا سینماگران و کسانی که در حوزه‌ی نمایشی کار می‌کنند، از مباحث تاریخی و مستندی که با هر دیدی هم نگاه کنیم، حتی ارزش‌های دراماتیکی که آن‌ها به آن معتقدند، جذاب و نمایشی‌اند، استفاده نمی‌کنند و رو به پرداخت تخیلی می‌آورند؟
یک مشکل عمده‌ای که به نظرم مشکل ریشه‌ای کشور ماست، و به این حوزه خیلی مرتبط است، کمبود مطالعه است. ما امروز به طرز شگفت‌آوری کم کتاب می‌خوانیم. و این کم کتاب خواندن ضربه‌های زیادی به ما زده است. یک ذهن شفاهی و سیالی برای ما ساخته است. یعنی آن‌قدر چیزهای شفاهی در ذهن ما ریخته شده است که یک دریایی شده است، دریایی که خیلی عمیق نیست و با هر شبهه‌ای و هر موضوع جدیدی متلاطم می‌شود.
من احساس می‌کنم اصلی‌ترین مسأله در این حوزه که فیلم‌ها و فیلمنامه‌ها، نتوانسته‌اند با ادبیات موجود ما ارتباط پیدا کنند همین کمبود مطالعه است. چه در اهالی و عوامل فیلم، چه در مخاطب فیلم، فرقی نمی‌کند. شما وقتی مخاطبتان، مخاطب دانایی باشد قطعاً اگر ببیند یک چیزی خیلی پرت است به آن اعتراض می‌کند و ما می‌بینیم کارهایی ساخته می‌شود که بعضاً هیچ اعتراضی به آن نیست و سازمان صدا و سیما می‌آید می‌گوید، این‌قدر بیننده، آن‌قدر رضایت، آن‌قدر مورد مثبت منتقل کردیم. وگرنه در حوزه‌ی جنگ نسبت به حوزه‌های دیگر خیلی کار موجود داریم. هرچند دارای ضعف‌هایی هم هستند منتها ریشه‌ای‌ترین مبحث را کمبود مطالعه می‌دانم.
حیات: یعنی با این تحلیل کلانی که می‌کنید عدم مدیریت و یا تعمد داشتن در نادیده گرفتن وقایع را خیلی دخیل نمی‌دانید؟
شما می‌توانید بروید و ببینید کسانی که مثلاً مسئول دفاع و حماسه در تلویزیون هستند، خود این‌ها چقدر کتاب می‌خوانند یا چقدر آشنا هستند؟ یا کسانی که این‌قدر دارند حرف می‌زنند، در جلسات دانشگاهی صحبت می‌کنند و نظریه می‌دهند، چقدر اهل مطالعه‌اند؟ می‌بینید که اصلاً چیزی نخوانده‌اند، یعنی خیلی محدود است. من کمبود مطالعه را یک مشکل ریشه‌ای می‌دانم که به بقیه چیزها هم دامن می‌زند. خب قطعاً اگر یک مدیر خودش اهل مطالعه باشد، سیستم فرق می‌کند. اگر خود او واقعیت را بشناسند به هر چیزی تن نمی‌دهد.
حیات: مدیران تلویزیون چه قدر دنبال رجوع به صاحب‌نظران دفاع مقدس و مشورت‌گیری از آن‌ها هستند؟ مثلا خود شما به عنوان کسی که در عرصه‌ی دفاع مقدس کار کرده‌اید و زوایای مختلف این واقعه را می‌شناسید، آیا تا به حال پیش آمده است که برای انتخاب سوژه‌ها یا نظارت بر آثاری که تولید شده، مورد رجوع باشید؟
از کسانی که در این حوزه دارند کار می‌کنند و تصورشان این است که در این حوزه می‌توانند کمک کنند، خیلی کمک گرفته نمی‌شود. من اخیراً تجربه‌ای داشتم در یک کار گفتگو محور به نام «روایت» که برای شبکه‌ی چهار انجام دادیم و پژوهشش با من بود. حین این کار، ‌متوجه شدم بین کسانی که در حوزه دفاع مقدس کارهای جدی و عمیق کرده‌اند، یک دلخوری شدید از تلویزیون هست؛ یعنی نه آن‌ها خیلی تمایل دارند که با تلویزیون مصاحبه کنند و نه تلویزیون عزمی‌ دارد که سراغ آن‌ها برود. این اتفاق به نظرم نیفتاده است؛ یعنی می‌توانست از کسانی که در این حوزه فعالند استفاده بشود. البته دوطرفه است، ممکن است مدیران رسانه، یک قوتی در خود ببینند که نمی‌توانند التماس کسی را بکنند! دوبار می‌گویند، اگر نشد می‌گویند یکی دیگر را می‌آوریم!
حیات: حال اگر بخواهیم به داستان‌های غیرتخیلی بپردازیم، آن‌هایی که یک ریشه‌ای در واقعیت داشته‌اند، مشخصاً چهار سریال است که زندگی یک فرد را محور قرار داده‌اند و بر اساس زندگی این فرد داستان را روایت کرده‌اند؛ «شوق پرواز»، «سیمرغ»، «جاودانگی» و «بچه‌های بهشت» است، که دوتای آخر از لحاظ فنی، بیننده و مخاطب و ساختار، خارج از لیست قرار می‌گیرند، زیرا خیلی چیز قابل بررسی نداشتند؛ اما تحلیلتان راجع به شوق پرواز و سیمرغ از جهت درست منعکس کردن واقعیت زندگی افرادی که به آن‌ها پرداخته‌اند، چیست؟ و این‌که چقدر تصویر واقعی بوده یا نبوده است، خوب بوده است یا خیر؟ ‌چه از لحاظ محتوایی و چه فنی و هنری؟
دو تا مسأله هست. اول در مورد سیمرغ بگویم، سریال‌ها را نمی‌شود جدای از زمان تولید و پخششان تحلیل کرد. البته همه وقایع این‌گونه‌اند، که باید در شرایط خودشان تحلیل شود. یعنی مثلاً همان موقع که سیمرغ در سال ۷۴ پخش می‌شد، من آن موقع وارد حوزه‌ی جنگ نشده بودم، خب برایم سریال جذابی بود ولی اخیراً که شبکه‌ی «Ifilm» دوباره تکرارش کرد، خیلی به نظرم ضعیف آمد، نه به لحاظ موضوع و محتوا، دیالوگ‌های خیلی شعاری بود و بحث‌های این‌جوری زیاد داشت. آن موقع آدم‌ عامی ‌بودم و برایم خیلی جذاب‌تر بود تا الآن که نگاه کردم.
 سریال‌ها این‌گونه است یک وجهی را می‌توانیم نظر بدهیم که چه نسبتی با واقعیت دارند، ولی در خصوص جذابیت و … در شرایط پخش باید ارزیابی شوند، ‌و ملاک‌هایی از این دست که مخاطبش چقدر بوده است، در قسمت اول؛ راجع به سیمرغ چون آن روزها دیدم، راستش یادم نمی‌آید چه وقایعی پرداخته بود. الآن راجع به شهید شیرودی خیلی چیزها می‌دانم که آن موقع نمی‌دانستم، منتها یادم نیست این‌ها را گفته‌اند یا خیر؟ ته‌مایه‌ی ذهنم این است که چندان به آن‌ها پرداخته نشده است. شاید باید دوباه ببینم و بررسی کنم.

کار شوق پرواز هم که مربوط به آقای شهید بابایی بود که خدا رحمتشان کند، به نسبت کارهای دیگری که در تلویزیون می‌بینیم، می‌پسندیدم؛ به نسبت کار خوبی بود. ولی به نسبت برنامه‌ی الف که به عباس بابایی پرداخته بود، می‌توانست پر و پیمان‌تر باشد. چیزهایی گفته می‌شد، مثلا یک عملیاتی گفته می‌شد که مخاطب خیلی درک نمی‌کرد که اهمیت این عملیات چه بوده است و یا این پرواز یا کاری که بابایی کرده است چه بوده است؟ این را به جای این‌که به قول شما تخیل بکنند، خیلی چیزهای واقعی و نمودهایی در عملیات‌های مختلف، در جنگ، در سال‌های ۶۴ و در اطراف این‌ها بود که می‌توانست پرداخته شود و یا حداقل اطلاعاتش به بیننده منتقل شود.
حیات: بابایی که در این سریال نشان داده شد، به نظر شما چقدر به شهید بابایی واقعی به لحاظ خصوصیات، کنش و واکنش‌ها نزدیک بود؟ مثلا نسبتش با نهادهای انقلابی، نسبتش با وقایع که پیرامونش اتفاق می‌افتد، نسبتش با امام و… .
این چیزها را در سریال نداشت. من احساس کردم آقای شهاب حسینی که بازی کرده تا حدودی خودش اطلاعاتی کسب کرده است. هرچند این اطلاعات در فیلمنامه نبوده است، ولی حسم به عنوان بیننده این بود که تا حدودی مثلاً بعضی صحنه‌های خستگی که بازی می‌کرد، نزدیک شده بود. البته این مشکل بازیگر نیست ممکن است مشکل فیلمنامه باشد آن مباحث که در فیلم نبود، آن بابایی پر فراز و نشیب، آن بابایی که درجنگ تاثیرگذار بوده است.
حیات: در بیانات رهبر معظم انقلاب، چندین بار تکرار شده است که بروید از «گنج جنگ» استفاده کنید و این اتفاق نیافتاده است که روی افراد و واقعیت‌های جنگ کار بشود، و اراده‌ای هم وجود ندارد. منتها اگر شما بخواهید چند تا فرد خاص یا یک مقاطع خیلی ویژه که به عنوان نقاط طلایی یا آدم‌هایی طلایی در این هشت سال به تعبیری ده ساله بپذیریم، به عنوان ایده، سوژه که پر رنگ شوند، پرداخت شوند، هم مخاطب دارند، هم قابلیت تبدیل به کارهای نمایشی دارند بشمارید چه مواردی را ذکر می‌کنید؟
ما آدم‌های مختلفی را داریم که می‌شود روی آن‌ها کار کرد، مثلا کریم که یک چوپانی است در عملیات فتح‌المبین و حاج احمد متوسلیان شناسایی‌اش می‌کند و دشت فتح‌المبین را می‌شناخته است، گوسفندهایش را آن‌جا می‌برده است، و اتفاقاً آدم خیلی ترسویی هم بوده است، همراه کردنش با بچه‌های شناسایی خودش ماجرایی دارد.
از این افراد گمنام تا فرماندهانی مانند حسن باقری، شهید بابایی و … (اشکالی ندارد یک فیلم دیگری ساخته شود، که بیاید یک بخش دیگر از [زندگی و شخصیت] شهید بابایی را روایت کند.) تا افراد مختلف دیگر، مثلاً بروجردی به این مشکل خورده است شاید در حوزه‌ی فرماندهان مشکلات این جوری داشته باشیم و سراغ دیگران برویم. خود عملیات‌ها می‌تواند موضوع کار باشد. حداقل هفت، هشت، ده تا عملیات بزرگ داریم یک بخشش یا کلش می‌تواند کار بشود.
 عملیات آزادی خرمشهر در فیلم «در چشم باد» سعی شد تا حدودی کار شود که آن هم اصلش تخیلی می‌شود ولی بعداً یکسری از فرماندهان، نامه می‌زنند و تشکر می‌کنند، که شما بالاخره یک چیزهایی نشان دادید. خیلی فرق می‌کند عبور از رودخانه‌ای که در روز انجام بشود با اینکه یک عده شبانه‌روز رفتند شناسایی کردند و تمام انتقالات در شب اتفاق افتاده است. نمی‌دانم شاید محدودیت داشتند، خوب درنمی‌آمده است، خود این‌ها می‌تواند موضوع کار کردن باشد.
بر اساس مقالات و کتاب‌هایی که خواندم، می‌بینیم خیلی ایده وجود دارد که می‌تواند پرداخت بشود، در عملیات‌ها صحنه‌هایی بوده که شاید بشود کار کرد، مثلاً در عملیاتی صحنه‌ی جر و بحث محسن رضایی با احمد متوسلیان بوده است خود آقای خامنه‌ای می‌گفتند این خودش می‌تواند زمینه‌ی یک فیلم باشد، این‌ها قبل از عملیات فتح المبین با هم دعوا می‌کردند، یا خیلی آدم‌های دیگر، در خود خرمشهر ما آدم‌های متفاوتی داریم که هر کدام می‌تواند روایت مقاومت خرمشهر باشد یا در جاهای دیگر همین طور.
مثلاً در عملیات مرصاد که آخرین عملیات جنگ است بیایند مطالعه بکنند، ممکن است ده تا از آن موضوع استخراج شود که پنج تای آن‌ها قابلیت پرداخت داشته باشد. مثلاً یکی از گروه‌هایی که جلوی لشکر منافقین در عملیات مرصاد می‌ایستد. خیلی درام جالبی است، دو سه روز قبل از مرصاد عراق به جنوب حمله کرده که دستور می‌دهند همه‌ی نیروها بیایند جنوب، این نیروها که به جنوب می‌آیند، دو تا اتوبوسشان از لشکر بدر هستند، لشکر بدر عراقی هستند، معارض‌های عراقی‌اند که آمده‌اند و این‌جا زندگی می‌کنند و جالب است که این‌ها در مسیری که می‌آیند مواجه با گروه منافقین می‌شوند یعنی اولین گروهی که جلوی منافقین، یعنی دشمن فارس‌زبان ایرانی که به ایران حمله کرده است قرار می‌گیرد، دو اتوبوس عراقی‌اند که حالا دارند از خاک ایران در برابر ایرانیان دفاع می‌کنند. خب حالا از این ماجرا می‌شود کلی داستان درآورد، دو تا آدم می‌توانند با هم روبرو شوند، می‌توانند فرار کنند، چه جوری پیوند بزنند.
حیات: در مجموع، اگر بخواهیم به واقعیت‌ها و موضوعاتی که پرداخته شده است نگاه کنیم، کدام بخش از جنگ دیده نشده است؟ کدام بخش از جنگ هست که هم جذابیت‌های داستانی دارد و هم تصویری ولی پرداخت نشده است؟
شیرعلی‌نیا: نمی‌خواهم حرف کلی بزنم ولی یک بخش که در این‌ کارها کم پرداخت شده است زحمت‌هایی است که در جنگ کشیده شده است و دیده نشده است، مثلاً در عملیات والفجر هشت به قدری زحمت کشیده شده است که خیلی عجیب است حجم کارهای فرعی که انجام شده است. یک فیلمی‌اخیراً نمایش داده شد به اسم گلوگاه شیطان، کاری بود که نشان داده بود که دارند زحمت می‌کشند، بیائیم در والفجر هشت یا در هر حوزه‌ای نشان بدهیم، آدم‌هایی که در جنگ بودند واقعاً زحمت کشیدند و خیلی چیزها را با همین زحمت‌ها به دست آوردند. این خودش نقش‌آفرینی است. می‌تواند شناسایی باشد. مثلاً شناسایی بچه‌های هور، هم زحمت کشیدند، هم با تدبیر کار کردند، تدبیر خیلی دیده نشده است. این خودش جذابیت دارد، با یک مشکلی مواجه می‌شوید همه‌ی درام‌ها با حادثه و مشکل ایجاد می‌شود.
یک عده می‌آیند زحمت می‌کشند و این مشکل حل می‌شود و این را ما در عملیات‌ها فراوان داریم تک‌تکشان، در بحث‌های هوایی داریم، در بحث‌های دریایی داریم خیلی مشکلات پیش آمده است، واقعاً کار کردند و زحمت کشیدند و این مشکل را حل کردند، خیلی مخاطب‌ از آن فرایندی که طی شده است خبر ندارند که واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟
ما در فضای سیاسی جنگ اصلاً وارد نشده‌ایم، بحث‌های بین‌المللی جنگ و این مسأله که جنگ از بیرون چگونه دیده شده است؟ مثلاً‌ یک قسمت از تصمیماتی که در کاخ سفید برای ایران گرفته می‌شد، یا شخصیت صدام و نگاهش به جنگ جای کار دارد.
و نکته‌ی پایانی این‌که من آرزو می‌کنم که فضای آرامش به کشور و به فضای فرهنگی بازگردد و بشود کارهای جدی کرد.
حیات: با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
سوتیتر:

من احساس می‌کنم اصلی‌ترین مسأله در این حوزه که فیلم‌ها و فیلمنامه‌ها، نتوانسته‌اند با ادبیات موجود ما ارتباط پیدا کنند همین کمبود مطالعه است. چه در اهالی و عوامل فیلم، چه در مخاطب فیلم
قطعاً اگر یک مدیر خودش اهل مطالعه باشد، سیستم فرق می‌کند. اگر خود او واقعیت را بشناسند به هر چیزی تن نمی‌دهد
مثلاً در عملیاتی صحنه‌ی جر و بحث محسن رضایی با احمد متوسلیان بوده است خود آقای خامنه‌ای می‌گفتند این خودش می‌تواند زمینه‌ی یک فیلم باشد، این‌ها قبل از عملیات فتح المبین با هم دعوا می‌کردند
اولین گروهی که جلوی منافقین، یعنی دشمن فارس‌زبان ایرانی که به ایران حمله کرده است قرار می‌گیرد، دو اتوبوس عراقی‌اند که حالا دارند از خاک ایران در برابر ایرانیان دفاع می‌کنند. خب حالا از این ماجرا می‌شود کلی داستان درآورد
ما در فضای سیاسی جنگ اصلاً وارد نشده‌ایم، بحث‌های بین‌المللی جنگ و این مسأله که جنگ از بیرون چگونه دیده شده است؟ مثلاً‌ یک قسمت از تصمیماتی که در کاخ سفید برای ایران گرفته می‌شد، یا شخصیت صدام و نگاهش به جنگ جای کار دارد

مصاحبه از:
محمدرضا انیسی آرانی
کارشناسی ارشد معارف اسلامی و اقتصاد
دبیر شورای واحد نشر بسیج دانشجویی

نظر بگذارید