مقالات

خانه » فرهنگی » داشته و نداشته‌ها… – شماره ۷۵ و ۷۶

داشته و نداشته‌ها… – شماره ۷۵ و ۷۶

دفاع مقدس

مروری بر عملکرد تلویزیون با پنج شاخص
۱
– قهرمانان، اسطوره ها…
«سیمرغ»، «بچه‌های بهشت»، «خلبان»، «جاودانگی» و «شوق پرواز». این فهرست پنج‌گانه‌ی تمام داشته‌های نمایشی تلویزیون درباره‌ی قهرمانان دفاع مقدس و اسطوره‌های ملی- دینی کشورمان است! مابقی سریال‌های نمایشی تلویزیون که عددی نزدیک به ۴۰ را نشان می‌دهد داستان‌هایی تخیلی هستند که در زمان و مکانی موهوم و خیالی رخ داده‌اند و شخصیت‌های ساخته و پرداخته‌ی ذهن را به روایت زندگی آدم‌های واقعی ترجیح داده‌اند. از این پنج سریال، البته تنها سیمرغ و شوق پرواز به لحاظ ساختاری و حرفه‌ای قابل دفاع‌اند و سه تای دیگر را می‌توان از جرگه‌ی ساختارهای نمایشی بیرون دانست. این موضوع با توجه به حجم عظیم ادبیات دفاع مقدس و خاطره‌نگاری‌های متعدد این حوزه که جذابیت‌های داستانی و تصویری بسیاری دارند، عجیب است.
مروری گذرا بر فهرست نام‌های اسطوره‌ای سال‌های دفاع مقدس و مقایسه‌ی آن با حجم اندک کارهای نمایشی نشان می‌دهد نه هنرمندان و نه مدیران تلویزیون قدر این گنج عظیم را ندانسته‌اند. این بی تفاوتی در شرایطی که همین تلویزیون ایران بارها به پخش نسخه‌های گوناگون «رابین هود»، «زورو»، «مردعنکبوتی»، «جومونگ» و ده‌ها قهرمان افسانه‌ای بدقواره پرداخته است، عجیب‌تر می‌نماید. این همه قهرمان و این همه گمنامی؟!
۲
– ماجرای عاشقانه‌ای است در میان…
بیشتر سریال‌های دفاع مقدسی را باید در ژانر ملودرام طبقه بندی کرد. این گزاره به این معنا نیست که دفاع مقدس را یک ژانر به حساب نیاورده‌ایم، بلکه به این معناست که دفاع مقدس به بستری برای روایت‌های ملودرام تقلیل یافته است. ماجراهای پر سوز وگداز خانوادگی هر چند بخش جدایی‌ناپذیر داستان‌های جنگی است، اما نحوه‌ی پرداخت آن و نسبتی که با سایر اجزاء داستان برقرار می‌کند در ارزیابی آثار این حوزه تعیین‌کننده است.
حذف عنصر «حماسه» به عنوان یکی از عناصر کلیدی جذب مخاطب، باعث شده است فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان به خلق آثاری بپردازند که در آن‌ها «دفاع مقدس» به بستری جذاب و پرتعلیق برای درام‌های خانوادگی و روایت‌های عاشقانه تقلیل یافته است. فراوانی هم‌نشینی داستان‌های عاشقانه با سوژه‌های دفاع مقدسی در تلویزیون (و همچنین سینما) نشان می‌دهد که تلویزیون ایران پا به پای تلاش برای افزایش کمیت این آثار، نظارت و مدیریت محتوای آن را کاهش داده است.
این بی توجهی مدیریتی تا حدی است که اکنون با نیم‌نگاهی به سریال‌های حوزه‌ی جنگ، می‌توان رد پای پررنگ یک «تحریف تاریخی» را در حیطه‌ی انگیزه‌های حضور در جبهه مشاهده نمود. کشاندن روابط «کافی شاپیِ» دخترپسری به خط مقدم جبهه، شرطی کردن مخاطب به ردگیری ارتباطات عاشقانه در میان شخصیت‌های سریال‌های دفاع مقدس و حوری‌های زمینی که با make up های سنگین! در خط مقدم رژه می‌روند نمونه‌هایی از این تحریف انگیزه‌ها هستند.
هرچند در میان عاشقانه‌های دفاع مقدس نمونه‌های خوب هم می‌توان یافت که بازنمایی ایثار و گذشتن از تعلقات را قربانی منطق عاشقانه‌ی اثر نکرده‌اند. «وحید مولایی» در رقص پرواز و «شهاب» در وضعیت سفید دو نمونه‌ی خوبند که هم محبتشان به همسر و هم رهاکردن دوست داشتنی‌ها برای آرمانی بزرگتر را در بافت دراماتیک اثر برای مخاطب باورپذیر می‌کنند.
– چرا جنگ ۸ سال طول کشید؟!
دیدن سریال‌های تلویزیونی برای آن‌هایی که خود در متن دفاع مقدس حضور داشته‌اند و یا آن‌ها که با ادبیات و خاطره‌نگاری‌های دفاع مقدس مأنوس‌اند، کار طاقت‌فرسایی است! بخش اعظم سریال‌ها و تله فیلم‌های دفاع مقدس حامل تصویری ساده‌انگارانه از جنگ ۸ ساله‌اند. در این مجموعه‌ها جنگ یا به مثابه پدیده‌ای مبهم که سر و ته ندارد به نمایش در می‌آید، یا در حدّ گردشگاهی مفرّح که آدم‌ها بی‌دلیل در آن رژه می‌روند، تقلیل می‌یابد.
غیرممکن است کسی با دیدن سریال‌های دفاع مقدس (اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها) به حجم عظیم سختی، رنج، دشواری و تدبیرهایی که ۸ سال در مقابل یک هجمه‌ی بین المللی ایستاد پی ببرد. بیشتر کارهای نمایشی تلویزیون این انگاره را در ذهن مخاطب درج می‌کنند که جنگ، کار ساده و کم زحمتی بود! بدتر از آن این موضوع است که اگر مخاطب تنها بر مبنای روایت تلویزیونی جنگ بخواهد درباره آن قضاوت کند، احتمالا دچار تردید خواهد شد که اگر جنگ به همین سهولت اداره می‌شد و عملیات‌ها به همین سادگی طراحی و اجرا می‌شدند چرا جنگ ۸ سال طول کشید؟!!
۴
– زیر ژانرها…
ژانر جنگی که معادل بومی‌ آن را در ایران می‌توان ژانر دفاع مقدس دانست، زیر ژانرهای متفاوتی دارد. نبردهای دریایی، هوایی، میلیتاریستی، پارتیزانی، اردوگاه اسرای جنگی (که خودش شامل زیرژانر فرار است) و زیرژانر «بازگشت». تلویزیون ایران اما از ظرفیت هیچ کدام از این زیرژانرها استفاده نکرده است. به جز چند کار متوسط و ضعیف در مورد اسرای دفاع مقدس، و دو سریال «سیمرغ» و «شوق پرواز» که در بستر نبردهای هوایی روایت شده‌اند، مخاطب ایرانی تصویری از دیگر ابعاد و مضامین این حوزه ندارد. خط تکراری اکثر کارهای تلویزیونی دفاع مقدس، به ویژه در سال‌های اخیر، «تحول» است؛ روایت تغییر افرادی که به آرمان‌ها و ارزش‌های دفاع مقدس اعتقادی ندارند. و این یعنی داستان پردازی‌ها درباره‌ی جنگ، بر «حواشی» آن، متمرکز شده و «متن» اصلی که شامل وقایع ناب و آدم‌های پیش‌برنده‌ی دفاع مقدس است از دایره‌ی قصه‌گویی بیرون نهاده شده است.
۵
– جای خالی اقتباس…
اقتباس از آثار ادبی؛ این، معمول‌ترین شیوه‌ی فیلمنامه‌نویسی در دنیای تولیدات نمایشی است. بسیاری از آثار بزرگ سینمایی و تلویزیونی در دنیا براساس رمان‌ها و انواع ادبی دیگر ساخته شده‌اند. اما این سنت مألوف سینمایی و تلویزیونی میان هنرمندان ایرانی بسیار کم رواج دارد. این قانون کلی در حوزه‌ی تولیدات نمایشی دفاع مقدس نیز به وضوح بروز داشته است. با وجود این که ادبیات داستانی در حوزه‌ی مقاومت و پایداری بسیار غنی است، اما تعداد کمی‌ از آن ها این بخت را داشته‌اند که به آثار تصویری تبدیل شوند.
بدیهی است که عدم رجوع به ادبیات دفاع مقدس به تسلط «ذهنیت‌ها» و «تخیلات» کارگردانان و فیلمنامه‌نویس‌ها و بازنمایی‌های غیر واقعی از آدم‌ها و زمانه‌ی جنگ منتهی می‌‎شود. شرایطی که امروز، به سبب عدم وجود اراده‌ای مدیریتی برای سوق دادن هنرمندان به اقتباس از ادبیات پایداری، به روش مرسوم هنرمندان در نمایش جنگ تبدیل شده است.
«اقتباس» را جستجوی شراره و پاره‌ی آتش برای روشنی و گرمابخشی معنا کرده‌اند. پاره‌های آتش بسیاری در دل ادبیات داستانی و خاطره‌نگاری‌های دفاع مقدس وجود دارد که زیر خاکستر بی‌توجهی پنهان شده‌اند و اگر مجالی برای بروز بیابند، دل‌های بسیاری را در گرو خود خواهند گرفت و فصلی نو در آثار نمایشی دفاع مقدس خواهند بود.
سوتیتر:
این بی تفاوتی در شرایطی که همین تلویزیون ایران بارها به پخش نسخه‌های گوناگون «رابین هود»، «زورو»، «مردعنکبوتی»، «جومونگ» و ده‌ها قهرمان افسانه‌ای بدقواره پرداخته است، عجیب‌تر می‌نماید. این همه قهرمان و این همه گمنامی؟!
حذف عنصر «حماسه» به عنوان یکی از عناصر کلیدی جذب مخاطب، باعث شده است فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان به خلق آثاری بپردازند که در آن‌ها «دفاع مقدس» به بستری جذاب و پرتعلیق برای درام‌های خانوادگی و روایت‌های عاشقانه تقلیل یافته است
اگر مخاطب تنها بر مبنای روایت تلویزیونی جنگ بخواهد درباره آن قضاوت کند، احتمالا دچار تردید خواهد شد که اگر جنگ به همین سهولت اداره می‌شد و عملیات‌ها به همین سادگی طراحی و اجرا می‌شدند چرا جنگ ۸ سال طول کشید؟!!
داستان پردازی‌ها درباره‌ی جنگ، بر «حواشی» آن، متمرکز شده و «متن» اصلی که شامل وقایع ناب و آدم‌های پیش‌برنده‌ی دفاع مقدس است از دایره‌ی قصه‌گویی بیرون نهاده شده است
بدیهی است که عدم رجوع به ادبیات دفاع مقدس به تسلط «ذهنیت‌ها» و «تخیلات» کارگردانان و فیلمنامه‌نویس‌ها و بازنمایی‌های غیر واقعی از آدم‌ها و زمانه‌ی جنگ منتهی می‌‎شود

مهدی رستگار

نظر بگذارید