مقالات

خانه » فرهنگی » پهلوی‌های شایسته‌سالار و پرعطوفت! – شماره ۷۵ و ۷۶

پهلوی‌های شایسته‌سالار و پرعطوفت! – شماره ۷۵ و ۷۶

IMAGE634502405479843750

درنگی بر بازنمایی دوران پهلوی دوم در سریال‌ها با تاکید بر «شوق پرواز»
حس نوستالژی در میان بسیاری از ما ایرانیان آن‌قدر قوی است، که گاهی پرده روی عقل‌مان می‌اندازد و باعث موضع‌گیری‌های عجیب و غریب در مسائل مختلف می‌شود. همیشه از حرف‌هایی مثل «قدیم همه با هم مهربان بودند»، «اون قدیم‌ها صمیمت و محبت بین مردم بیشتر بود»، «قدیم کجا این‌طور بود؟! همه به هم احترام میگذاشتند» و «قدیم ارزونی بود و…» خنده‌ام می‌گیرد. برای منِ پژوهشگر تاریخ، -که مطالعه و تحقیق در تاریخ اجتماعی و فرهنگی دویست سال گذشته مردم ایران، برایم مشغولیتی اساسی است- شنیدن چنین جملاتی گرچه دور از انتظار نیست، ولی حتما غیر منطقی است.
در واقع مردم گاهی منظورشان از این واژه قدیم، زمان مشروطه و گاهی زمان رضاشاه است، گاهی منظورشان دوران محمدرضاپهلوی است، گاهی سال ۵۷ و مقطع پیروزی انقلاب است و گاهی دهه شصت. اما اصلا معلوم نیست که مقصد بیان این‌گونه جملات مربوط به کدام یک از اقشار اجتماعی و یا کدام طبقه اجتماعی است.
یعنی مشخص نیست که این جملات برای کدام زمان و برای کدام گروه و دسته از افراد بیان می‌شود. گرچه داده‌های تاریخی و اسناد موجود در بسیاری از موارد در تاریخ معاصر ایران- صددرصد برخلاف آن چیزی است که مردم از آن صحبت می‌کنند و تصورات و خیال‌های شیرین خود را به آن منتسب… در واقع مطالعه تاریخ حداقل صد سال گذشته و تحقیق و بررسی درباره سطح فرهنگی، اختلافات اجتماعی و روابط بین فردی در میان مردم کوچه و بازار کاملا برعکس مطالبی است که بیشتر مردم از آن صحبت می‌کنند.
در این زمینه تنها کافی است روزنامه‌های «مجلس» – به مدیریت محمدصادق طباطبائی و سردبیری شیخ یحیی کاشانی- در سالهای ۱۲۸۹ و ۱۲۹۰ شمسی را بخوانید و عمق دشمنی بسیاری از اقشار اجتماعی باهم را درک کنید و یا در آن به وفور اخباری مربوط به گرانی نان، گرانی گوشت و کرایه گاری! را پیگیری بفرمایید. اما این‌که چرا مردم چنین وقایعی را از گذشته در ذهن ندارند؛ شاید دلیل اصلی آن، همین تاکید زیاد بر «حس نوستالژی» است. حسی که قدیم و خاطرات گذشته را بسیار شیرین و خوب می‌بیند و شرایط کنونی را پر از مشکل و سختی. ذهنی که براساس آن خاطرات تلخ و سختی‌ها در ذهن ایرانی حذف و کمرنگ می‌شود و شادی‌ها چند برابر.
تا این‌جا گرچه ما شاهد رفتار و گفتاری غیر منطقی و موضعی غیرواقعی از سوی برخی از مردم هستیم ولی این رفتار و گفتار و موضع شاید چندان محل ایجاد دردسر نباشد. اما زمانی که قرار باشد سینماگران و فیلمنامه‌نویسان براساس همین «حس نوستالژی» -به عمد یا به جهل-، حرف‌های عوامانه و بی‌پایه و اساس را در قالب فیلم و سریال رنگ واقعیت بزنند و به دروغ به عنوان عینیت جامعه سال‌های گذشته و تاریخ معاصر جا به مخاطب عرضه کنند؛ مشکل بسیار بزرگی در بخش فرهنگ و تاریخ فرهنگی ایران به وجود خواهد آمد.  
چند سال پیش زمانی که سریال «عکاس‌خانه۱» (سری اول) پخش می‌شد؛ کارگردان براساس روایت‌گری فیلمنامه‌نویس مجموعه، که وقایع داستان‌هایش در دوران رضاشاه اتفاق می‌افتاد؛ آن‌چنان شرایط ایده‌آل و مثبتی از آن دوران تصویر کرده بود که بیننده حتی نباید با خودش می‌اندیشید که پس وقایعی چون تغییر لباس آقایان، اجباری شدن کلاه پهلوی، کشف حجاب، اجرای برنامه‌های دین‌ستیزانه پهلوی پدر و… چه می‌شود؟ آیا این حوادث هیچ تاثیری بر زندگی روزمره مردمان آن زمان نداشته؟ و آیا می‌توان باور کرد که تنها تبعات سیاست‌های رضاخانی مسئله شناسنامه‌دار شدن افراد و مراجعه مردم به عکاس‌خانه برای عکس‌دار شدن سجل احوالشان بوده؟

اما حس نوستالژی به ایام قدیم و تهران قدیم به راحتی باعث می‌شود چنان تصویر مثبت و آرامی از آن دوران به مخاطب و به ویژه مخاطب نوجوان و جوان داده شود، که گویی حقیقت جز این تصویر «وهم‌گونه» نبوده و نیست. البته اگر بدبین نباشیم و این‌گونه عمل‌کردها را نتیجه غرض و مرض گردانندگان مجموعه در تطهیر دوران سیاه رضاقلدر ندانیم!- و مسلما مشکل زمانی درباره ارائه چنین تصویری به مخاطب از تاریخ اجتماعی ۱۰۰ سال اخیر، جدی‌تر می‌شود که این نگاه به تاریخ معاصر در سریال‌ها و فیلم‌های متعددی تکرار می‌شود تا جایی که گویی به یک روند تبدیل می‌شود. روندی که در آن نویسندگان و کارگردانان فقط از زاویه نگاه اقشاری خاص به شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دهه‌های گذشته می‌نگرند و بدتر از آن این‌که زاویه نگاه آن اقشار خاص را هم با مخلوطی از واقعیت و دروغ به هم آمیخته، و به مخاطب عرضه می‌کنند.
برای درک این وضعیت فقط کافی است چند سریال، همچون «مستانه۲»، «شب می‌گذرد۳»، «شمشمین نفر۴» و… را در ذهن مرور کنید. در این سریال‌ها که  زمان وقوعشان به سال‌های آخر رژیم پهلوی برمی‌گردد، قهرمان‌های اصلی داستان عمدتا فرزند یا برادرزاده یک تیمسار، سرمایه‌دار و یا بازاری بوده‌اند. اوضاع مالی زندگی قهرمان و دوستانش بسیار مرفه و یا حداقل متوسط رو به بالا، محله زندگی قهرمان بسیار شیک و مرتب، لباس‌های قهرمان‌های داستان شیک و گران‌قیمت، قهرمان‌های داستان یا خودرو شخصی دارند و یا همیشه پول برای تاکسی نشستن در جیبشان فراوان! است. از فساد اخلاقی و نابسامانی اجتماعی در آن دوران هیچ نشانه‌ای نیست۵، هیچ‌کس از گرانی و فقر و نداری شکایت ندارد۶ و مردم مشکلات شهری، اداری و قوانینی ندارند. مبارزان در این نوع سریال‌ها بسیار اتفاقی پایشان به مبارزه با رژیم پهلوی باز می‌شود و هیچ اطرافیانی اعم از فامیل، همسایه و حتی نوکر و کلفت- ندارند که از وضعیت موجود شکایت کند و خواهان عوض شدن شرایط سخت زندگی‌اش باشد!
اما یکی از سریال‌هایی که همین روند را در به تصویر کشاندن دوران محمدرضا پهلوی داشت و این توقع اصلا از گردانندگان آن نمی‌رفت، سریال «شوق پرواز» -مجموعه داستانی زندگی شهید بابائی- بود. یدالله صمدی کارگردان و فیلنامه‌نویس این سریال هم متاسفانه دقیقا در به تصویر کشیدن مقطعی از زندگی خلبان شهید «عباس بابائی» که در دوران محمد رضا شاه بود، همین روند را تکرار کرد. به طوری که در مقطع ابتدای جوانی شهید بابائی هیچ نابسامانی و فقری در میان مردمان شهر قزوین دیده نمی‌شود. و با توجه به این‌که ۱۱ سال از عمر کاری شهید بابائی در نیروی هوایی، در دوران پهلوی دوم می‌گذرد؛ چنان تصویری از ارتش و نیروی هوایی شاهنشاهی تصویر شده بود که گویی ژنرال‌ها و امرای ارتش افراد بسیار شاسیته‌سالاری بودند و جز به استقلال و مردم و کشور به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کردند. و قاعدتا کتاب خاطرات قره باغی رئیس ستاد بزرگ ارتش- درباره سرسپردگی ارتش شاهنشاهی به مستشاران آمریکایی، خاطرات هایزر و اعترافات سپهبد رفیعی -فرمانده نیروی هوایی ارتش شاه- در دادگاه انقلاب درباره برخورد با همافران انقلابی و مبارزان ارتشی افسانه است و این‌همه سند درباره زدوبندهای سران ارتش و چپاول و غارت‌گری بودجه کشور اصلا اهمیت ندارد؟!
دیگر این‌که جالب است که جناب آقای صمدی ترجیح داده به مسئله خواستگاری و ازدواج و مثلا کروات زدن شهید بابائی در مراسم عروسی‌اش در چند قسمت و به شکل مبسوط بپردازد ولی درباره موضع ضداستعماری و ضداستبدادی شهید فقط در حد نارضایتی ایشان از پرواز نمایشی در مقابل شاه اکتفا کرده است. شرکت مدام شهید بابائی در مراسم مذهبی، روضه‌ها و سینه‌زنی هم که حتما چون کلیشه‌ای است نه تنها در قسمت‌های مربوط به زمان شاه، که حتی در دوران انقلاب هم به تصویر کشیده نشده است. وجه فقه محور و متشرع بودن شهید هم حتما به دلیل این‌که کلیشه‌ای بوده و به مذاق اقشاری از نسل جوان خوش نمی‌آمده، بسیار کمرنگ به تصویر کشده شده است…

و در آخر این‌که شاید تنها بتوان آرزو کرد که مخاطبان این نوع سریال‌ها اهل مطالعه باشند و با مراجعه به کتاب‌ها، واقعیت تاریخ معاصر را دریابند تا تصاویر تحریف‌گونه از تاریخ معاصر را در بخش قابل توجهی از سریال‌های سیما به عنوان مسلمات تاریخی نپذیرند.
پی‌نوشت:
۱
– این سریال به تهیه کنندگی سیدحسین مناجاتی و کارگردانی مهدی فرزین پور در شبکه دو سیما ساخته شده است.
۲
– «مستانه» به تهیه کنندگی سید احمد میرعلائی و کارگردانی مشترک جوانمرد و باشه آهنگر در شبکه پنج ساخته شده است.
۳
– «شب می‌گذرد» به تهیه کنندگی مهدی همایونفر و کارگردانی راما قویدل در شبکه پنج سیما ساخته شده است.
۴
– این سریال به تهیه کنندگی کامبیز کاشفی و تهیه کنندگی بهمن گودرزی در شبکه سه ساخته شده است.
۵
– برای درک میزان گسترش فساد اخلاقی و نابسامی اجتماعی در دوره پهلوی تنها کافی است به سلسله گزارشهای اکبرخلیلی و قاسمعلی فراست در ماه تیر ۱۳۵۹٫ش (روزنامه جمهوری اسلامی) از محله بدنام «قلعه شهرنو» مراجعه کنید تا از خلال مصاحبه زنان مفلوک این محله و خاطرات ایشان از زندگی و وضعیت محله و مهمتر از همه مراجعه کنندگان به آن، را دریابید.
۶
– روزنامههای دوران محمدرضا پهلوی کیهان، اطلاعات، آیندگان و پیغام امروز- با وجود سانسور شدید همیشه در صفحه شهرستانها و حوادث خود خبرهایی مبنی گران شدن کالاها و اجناس داشتهاند. به غیر از آن در خلال خاطرات افراد اعم از مبارز، دانشمند و حتی رجال پهلوی از آن دوران به وضوح میتوان رنگ فقر و نداری را در زندگی عموم مردم دید.
سوتیتر:
در واقع مطالعه تاریخ حداقل صد سال گذشته و تحقیق و بررسی درباره سطح فرهنگی، اختلافات اجتماعی و روابط بین فردی در میان مردم کوچه و بازار کاملا برعکس مطالبی است که بیشتر مردم از آن صحبت می‌کنند
حس نوستالژی به ایام قدیم و تهران قدیم به راحتی باعث می‌شود چنان تصویر مثبت و آرامی از آن دوران به مخاطب و به ویژه مخاطب نوجوان و جوان داده شود، که گویی حقیقت جز این تصویر «وهم‌گونه» نبوده و نیست
چنان تصویری از ارتش و نیروی هوایی شاهنشاهی تصویر شده بود که گویی ژنرال‌ها و امرای ارتش افراد بسیار شاسیته‌سالاری بودند و جز به استقلال و مردم و کشور به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کردند
جناب آقای صمدی ترجیح داده به مسئله خواستگاری و ازدواج و مثلا کروات زدن شهید بابائی در مراسم عروسی‌اش در چند قسمت و به شکل مبسوط بپردازد ولی درباره موضع ضداستعماری و ضداستبدادی شهید فقط در حد نارضایتی ایشان از پرواز نمایشی در مقابل شاه اکتفا کرده است

امیرمرعشی

نظر بگذارید