مقالات

خانه » اندیشه ای » سبک زندگی اسلامی می خواهیم، نه life style غربی – شماره ۷۵ و ۷۶

سبک زندگی اسلامی می خواهیم، نه life style غربی – شماره ۷۵ و ۷۶

tsiBBrO_230

بررسی وضع کنونی سبک زندگی ما و چگونگی رسیدن به سبک زندگی مطلوب

 

مصاحبه با:
آقای محمد هادی محمودی
دانش‌آموخته‌ی مقطع کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
حیات: ضمن عرض سلام، در ابتدا لطفا سبک زندگی را تعریف کنید و در مورد آن توضیح دهید.
سبک زندگی، زندگی نیست بلکه چیزی از زندگی است. یعنی چیزی را با سبک بودن می‌خواهد به رخ ما بکشد و آن چیز این است که ما یک وحدت کلی در زندگی داریم که آن وحدت کلی معرّف و معنای زندگی ماست یعنی ما نمی‌توانیم یک جور حرف بزنیم و متناقض با آن حرف لباس بپوشیم و یک جور متناقض ازدواج کنیم و… . ما باید یک سبک داشته باشیم و این سبک است که همه‌ی زندگی ما را راهبری می‌کند. آن چیزی که در سبک زندگی خودش را به ما نشان می‌دهد یک سامان کلی است که ما به آن سبک می‌گوییم. جامعه‌ی ما اکنون به مرحله‌ای رسیده است که ما متوجه بی‌سروسامانی زندگی‌مان شدیم و طلب سرو سامان داریم و می‌خواهیم به زندگی‌مان، تمدن‌مان و شهرمان، جامعه‌مان،خوردن و خوابیدن‌مان، حرف‌زدن‌مان سرو سامان بدهیم.
اما قبل از این‌که بخواهیم وارد این سروسامان دادن بشویم باید در مورد معنی این بی‌سرو سامانی از خودمان سوال کنیم که این بی‌سروسامانی چیست که به سراغ ما آمده است که ما آن را حس کردیم و می‌خواهیم الان با سبک زندگی [اسلامی] رفعش بکنیم؟ و چرا ما بی‌سروسامانیم و از کی بی‌سرومان شدیم؟ چه طور بی‌سروسامان شدیم؟ در چه ساحت‌هایی بی‌سروسامان شدیم؟ باید متوجه این بشویم که علت اصلی این بی‌سر و سامانی در چیست؟
حیات:(life style) چیست و چه فرقی با سبک زندگی دارد؟
جامعه شناسان (life style) را ذیل روان‌شناسی قرار می‌دهند و در روانشناسی دراین مورد صحبت می‌کنند و درجامعه‌شناسی نیزهمچنین معتقدند که لایف‌استایل نحوه‌ی جدیدی از نظام طبقات اجتماعی را برای ما ترسیم می‌کند و جایی دیگر هم که خیلی جالب توجه است از (life style) صحبت می‌کنند که از جاهای قبلی مهمتر است و آن در «تبلیغات و بازرگانی» است. که خیلی جای پیش پا افتاده‌ای به نظر می‌آید و اتفاقا آن‌جایی که ما در وهله‌ی اول در غرب با (life style) مواجه می‌شویم آن را در تبلیغات و بازرگانی می‌بینیم.
مثلا شرکت بنتون بر اساس (life style)های متفاوت پوشاک درست می‌کند. انجمن‌های اجتماعی تبلیغات می‌کنند متناسب با (life style)های متفاوت عضوگیری می‌کنند، اما ما در جامعه‌ی خودمان وقتی در مورد سبک زندگی صحبت می‌کنیم قطعا در وهله‌ی اول نظری در مورد تبلیغات و تجارت نداریم. این‌جاست که آن اختلاف دو عالم و دو زیست‌جهان خودش را نشان می‌دهد. یعنی آن یک سروسامان ناظر به سرمایه‌داری است و این طلبی که ما از سروسامان داریم چیز دیگری است.
می‌گویند (life style) نمودار انتخاب‌های فردی آدم‌هاست. ما وقتی از (life style) می‌خواهیم صحبت بکنیم به دنبال یک سروسامان جمعی هستیم. آیا این دو نگاه متفاوت را نشان نمی‌دهد؟ هرکسی در زندگی‌اش علایق، انتخاب‌ها وگرایش‌هایی دارد و بر اساس این انتخاب‌ها و گرایش‌ها سبک زندگی خاص خود را دارد؛ به طبع مسلمان‌ها نیز براساس علایق و گرایش‌های خاص خود سبک زندگی خاصی نیز دارند.
حیات: حال این(life style) چگونه باعث بی‌سر و سامانی ما شد؟
ما با یک مجموعه سوال روبرو هستیم. از طرفی باید تمایز (life style) و آن چیزی که ما طالب آن هستیم را بفهمیم. (life style) تقریبا همان چیزی است که ما و همه‌ی جهان در آن زندگی می‌کنیم و مدعی است که شما می‌توانید مسلمان باشید ولی در (life style) زندگی کنید یا مسیحی و یهودی و یا هر چیزی باشید. و می‌گوید من آمده‌ام تا دایره‌ی انتخاب‌های تو را گسترده‌تر کنم و می‌توانی انتخاب خودت را داشته باشی. و این همان چیزی است که ما الان در آن زندگی می‌کنیم و یک باطنی دارد که ما این باطن را کمی مزه کرده‌ایم و بعد فهمیدیم که این باطن است که ما را بی‌سروسامان کرده است. بنابراین طلب یک سروسامان جمعی می‌کنیم.
اول این‌که باید متوجه بشویم که این سروسامان جمعی چیست و چه تفاوتی با (life style) دارد؟ و دوم این که ما خودمان بی‌سروسامان هستیم و بی‌سروسامانی خود را در حوزه‌ی تمدنی می‌فهمیم؛ و بگوییم که در بطن این بی‌سروسامانی یک سری لایه‌های فرهنگی تفکری هست که باید این‌ها را بشناسیم. ما با این دو موضوع مواجهیم و بعد از این دو، با این سوال روبرو می‌شویم که ما مگر همیشه بی‌سروسامان بودیم و به این می‌رسیم که خیر ما همیشه بی‌سروسامان نبوده‌ایم و از یک تاریخی تا تاریخی دیگر بی‌سروسامانی ما شروع شده است.
در آن تاریخ که بی‌سروسامانی ما شروع شده است ما چیزی از گذشته‌ی خودمان به همراه آورده‌ایم و نیز با یک امر جدید مواجهه‌ای داشته‌ایم و آن مواجهه، مواجهه‌ی با فرهنگ وتکنولوژی غربی بوده است. ما باید ببینیم که قبل از این که دچار این بی‌سروسامانی بشویم، چگونه زندگی می‌کردیم نه به این خاطر که دوباره همان‌ها را بیاوریم و پیاده بکنیم، بلکه به این خاطر که بفهمیم آن‌ها چگونه بین لایه‌های فرهنگی و تفکری زندگی‌شان با لایه‌های‌های تمدنی و سخت زندگی‌شان تناسب برقرار کرده بودند و احساس بی‌سروسامانی نمی‌کردند؟
اگر ما هم بخواهیم به آن تناسبی که آن‌ها رسیده‌اند؛ برسیم، و به چنین معنای واقفی برای زندگی ایرانی و اسلامی خود برسیم باید آدابش را بلد باشیم و باید لوازم و اقتضائاتش را بدانیم. و از یک طرف هم ما با یک عالمی مواجه هستیم که آن هم در تمامیت خودش یک عالم است ولی آن مثل ما احساس بی‌سروسامانی نمی‌کند و احساس سروسامان داشتن می‌کند و مدعی است بین لایه‌های باطنی و ظاهری‌اش تناسب برقرار است. و اوست که الان آمده است و ما را در سروسامان خودش معنی می‌کند و سعی می‌کند به ما جای جدیدی بدهد و مارا به عالم خود می‌کشاند و از ما مشارکت می‌خواهد.

حیات: چگونه (life style) برنظام تناسبات اجتماعی ما اثر می‌گذارد؟
life style همه معانی را تفسیر به نشانه می‌کند و همه‌ی تمدن‌های سنتی را تفسیر به نشانه کرده است. مثلا زندگی سرخ‌پوستی را تبدیل به یک دندان یا بافت می‌کند که یک جوان آمریکایی در نیویورک از مغازه بخرد و به گردن بیاویزد و بگوید من استایلم استایل سرخ‌پوستی است و با آن حال خوشی دارد. زندگی سرخ‌پوستی برای خودش معنی‌هایی دارد به مانند زندگی اسلامی که دارای معانی خاص خودش است. این‌گونه است که همه‌ی تمدن‌ها احساس می‌کنند حاضرند و می‌توانند در جهان حضور داشته باشند، و این امکان را عالم life style به آن‌ها داده است. و می‌بینید که موضوع چقدر پیچیده‌تر از چیزی است که ما بیان می‌کنیم. و این life style چگونه است که به ما امکان این تفسیر را داده است و چگونه توانسته است که این معانی که عالم‌ساز و عالم‌دار بودند را تفسیر به نشانه بکند؟ این کار یک حیطه از توانایی است و باید دید که چگونه توانسته است که چنین کاری را انجام بدهد.
اگر منطق زندگی ما منطق دینی است life style چه منطقی را بر زندگی ما حاکم کرده است؟ ما که احساس می‌کنیم دین‌دار هستیم پس در چه منطقی زندگی می‌کنیم؟ نظام طبقات اجتماعی ما را چه چیزی شکل می‌دهد؟ تجارت ما را چه چیزی راهبری می‌کند؟ سیاست ما را چه چیزی هدایت می‌کند؟ فرهنگ ما را چه چیزی راهبری می‌کند؟ اگر دین نیست پس چیست؟ سبک زندگی؛ اگر آن سروسامان جمعی است که ما دنبال آن هستیم و لایه‌های فرهنگی دارد؛ شوخی نیست و مسأله بسیار جدی است و شما مجبورید که این‌گونه سوال بپرسید و شما باید بدانید که با چند تغییر ظاهری نمی‌توانید کاری از پیش ببرید. اصلا مسأله ظاهر نیست و اشتباه است اگر کسی گفته است که مسأله‌ی life style وسبک زندگی ظاهر است. سبک زندگی معنایش معنای عالم ماست ما می‌خواهیم به یک معنای جدیدی از زندگی‌مان برسیم و می‌خواهیم عالم جدیدی داشته باشیم. اصلا مسأله‌اش ظاهر نیست و نمی‌خواهیم به ظاهرمان دست بزنیم و تغییرش دهیم می‌خواهیم از معنای زندگی پرسش کنیم.

حیات: آیا تغییرات ظاهری نقشی در تغییر سبک زندگی دارند؟
اگر ما یک سری تغییرات ظاهری و رویین در زندگی خودمان بدهیم؛ نمی‌توانیم به این دلخوش باشیم که واقعا به سروسامان می‌رسیم. به نظر می‌رسد که اگر سبک زندگی همانی است که خودمان فهمیده‌ایم و نه آن (life style) که غربی‌ها مد نظر دارند؛ ما به صرف این‌که تغییری در صورت زندگی خودمان بدهیم به سبک زندگی اسلامی نخواهیم رسید، بلکه ممکن است هرچه بیشتر در (life style) هضم بشویم. ما طالب سبک زندگی شدیم ولی داریم در (life style) زندگی می‌کنیم و اگر متوجه نباشیم که چه کار می‌کنیم هر قدمی که برمی‌داریم دوباره در (life style) هضم می‌شویم.

حیات: به نظر شما اولین قدم برای فاصله گرفتن از این عالم (life style) چیست؟
ما باید ببینیم چه نسبتی بین لایه‌های فرهنگی و لایه‌های تمدنی آن است و به آن برسیم. چرا ضرورت دارد که به چنین چیزی برسیم؟ به خاطر این که وقتی طلب سبک جدیدی می‌کنیم و می‌خواهیم از (life style) فاصله بگیریم باید ببینیم که طلب چه چیزی می‌کنیم و از چه چیزی فاصله می‌گیریم؟ به خاطر این‌که دوباره این اشتباهات را تکرار نکنیم و دوباره بدون این که بدانیم، در قاعده‌ی (life style) تعریف نشویم و بازی نکنیم و بازی نخوریم.
این یک خطر است که در کمین ماست و ما در معرض این خطر هستیم که همه‌ی معانی زندگی سنتی ما را تبدیل به نمادها و نشانه‌ها کنیم و آن را در دست و بال زندگی امروزمان بریزیم و بگوییم زندگی‌مان دینی شده است و براساس این‌ها به تبلیغات و تجارت بپردازیم. در حالی که این‌جا یک جهانی وجود دارد که دارد ما را راهبری می‌کند، در حالی که بالاسر این جریان یک سری سرمایه داری نشسته‌اند که هیچ‌گونه نسبتی با دین ندارند و ما هم دلمان خوش است که مردم تسبیح می‌اندازند در حالی که این تسبیح را تاجران چینی درست می‌کنند. نه این که بترسید که چرا تاجران خودمان درست نمی‌کنند، چون فرقی نمی‌کند. بلکه به خاط این‌که می‌گوییم تسبیح یک کالایی مصرفی است نه یک وسیله‌ی ذکر و به خاطر همین من تسبیح را عوض کرده و یک تسبیح شیک‌تری را در دست می‌گیرم مثلا به رنگ لباسم بیاید یا…. به زعمِ خود، تسبیح دست گرفته‌ایم ولی در حقیقت درعالم (life style) زندگی می‌کنیم و این تسبیح ابزار ذکر نیست و یک کالای مصرفی است.

حیات: پیشنهاد شما برای فهم عمیق سبک زندگی چیست؟
یکی از کارها مطالعات عمومی غرب‌شناسی با این نگاه که نگاه پرسش‌گرانه است جلو برویم و از آن که رد بشویم یک سری مسائل دیگر هست که در واقع با نظر به مسأله‌ی سبک زندگی یعنی با نظر به تمدن‌سازی یا نحوه‌ی بروز و ظهور تمدن داریم، که البته ذیل همان مطالعات است ولی این دفعه دیگر به تفصیل باید به سراغش برویم. اول مطالعات غرب‌شناسی را شروع بکنید و در حاشیه کمی هم life style شناسی کنید نه سبک زندگی شناسی.

 

نظر بگذارید