مقالات

خانه » اندیشه ای » به کدامین سبک زندگی کنیم؟ – شماره ۷۵ و ۷۶

به کدامین سبک زندگی کنیم؟ – شماره ۷۵ و ۷۶

73-17

نسبت سبک زندگی و عقلانیت در تمدن غربی و تمدن اسلامی

 

 

 

 


شکل‌گیری جوامع همواره حول محور عقلانیت مشترک بین آحاد آن جامعه بوده است و اگر تطور جامعه را متصل به تاریخ کنیم و نام تمدن را بر آن اطلاق کنیم باید اظهار داریم که هر تمدنی حول یک عقلانیت واحد شکل می‌گیرد که مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و انسان‌شناختی خاص خود را دارد و با توسعه عقلانیت محوری در ساحات مختلف اجتماع و تسری آن به تاریخ یک تمدن شکل می‌گیرد. فرهنگ، آداب و رسوم، علوم نظری و کاربردی، تکنیک، نظامات اقتصادی، مناسبات سیاسی و اجتماعی و سبک زندگی… همه از عوارض و آثار یک تمدن است که برخاسته از همان تفکر و عقلانیت‌محوری می‌باشند.
سبک زندگی مفهومی است که بیان‌گر نمود رفتار انسان در نسبت با خود، دیگر انسان‌ها، طبیعت و خدا است. اگر به سخنان مقام معظم رهبری در خراسان رضوی دقت کرده باشیم ۲۸ سوال اساسی را که ایشان در مورد سبک زندگی بیان می‌دارند همه بیان‌گر عوارض و نمودهای مختلف سبک زندگی است که همه در تقسیم‌بندی نسبت‌های چهارگانه که در سطور پیش ذکر شد (نسبت انسان با خدا، خود، طبیعت و انسان‌های دیگر)می‌گنجد.
اگر در مسیر تمدن‌سازی اسلامی مفهوم سبک زندگی مطرح شده است بدین جهت بوده است که سبک زندگی لایه و بخش اصلی یک تمدن بما هو تمدن را تشکیل می‌دهد. در واقع نمود رفتار فردی، اجتماعی و تمدنی بشر در قبال محیط پیرامون، سایر انسان‌ها و خدا است و با توجه به سنخ و جهت این ارتباط، سعادت و شقاوت یک ملت و جامعه رقم می‌خورد. اگر این نسبت برخاسته از نفسانیات انسان و توهمات و جهل باشد حقیقتا جامعه و تمدنی وهم آلود شکل خواهد گرفت که افراد جامعه را به سمت ظلمت و شقاوت پیش خواهد برد ولی اگر نسبتی حقیقی و واقعی با جهان آن‌گونه که هست برقرار شود، آن‌گاه جامعه و تمدن را به سمت روشنایی و سعادت پیش خواهد برد.
در این راستا ابتدا به بررسی عقلانیت و ارتباط آن با سبک زندگی در تمدن غرب می‌پردازیم و سپس پاسخ ایجابی خود را در اندیشه اسلامی جست و جو می‌کنیم و نشان خواهیم داد با حاکمیت دو عقلانیت متعارض با هم بر دو جامعه غربی و اسلامی، دو سبک زندگی کاملا متفاوت خواهیم داشت.
طرح مفهوم سبک زندگی اسلامی بدین دلیل است که تمدن مادی غرب تمام امکانات وجودی خود را به منصه‌ی ظهور نهاده است و داعیه‌ی جدیدی برای سعادت بشر ندارد و در واقع راه انحطاط خود را به سمت انقراض می‌پیماید، به بیان دیگر دستاوردی جز پوچی و انکار هدایت و ولایت قدسی نداشته است و این به خاطر نسبت وهم آلودی است که این تمدن با هستی برقرار کرده است. نسبتی که انسان غربی با جهان برقرار می‌کند در تفکر دکارت صورت فلسفی پیدا می‌کند و تئوریزه می‌شود. جمله مشهور دکارت این است که: «من شک می‌کنم پس هستم.» دکارت شک معرفت‌شناختی خود را معیاری برای وجود واقعیت قرار می‌دهد.
در واقع وی مبتنی بر شک خود وجود خود را در می‌یابد و بعد خود را محور قرار می‌دهد و در نسبت با خودش به دیگر اشیا و حتی خدا واقعیت می‌بخشد. به عبارتی در این تفکر، انسان محور هستی قرار می‌گیرد و همه چیز حتی خدا در نسبت با انسان معنا پیدا می‌کند. البته خدایی که دکارت از وی سخن می‌گوید خدای ساخته ذهن وی است که نام خدای ساعت‌ساز را بر این مفهوم اطلاق می‌کند. خدایی که جهان را ساخته است و آن را به مثابه ساعت کوک کرده رها کرده است. در واقع مفهوم خدا در تفکر وی پوششی است برای آن‌چه وی از تبیین آن عاجز است و نمی‌داند.
عقل دکارتی یا به تعبیر دیگر «راسیون»، یک عقل خود بنیاد کاملا منقطع از وحی است که در این عقلانیت انسان سوژه (فاعل شناسا) و هرآن‌چه غیر انسان به عنوان ابژه (متعلق شناسایی) وی قرار می‌گیرد. به بیان دیگر عقلانیت دکارتی چیزی جز معنای قرآنی استکبار (انکار هدایت ولایت قدسی و انانیت مداری) نیست که در قالب فلسفی تئوریزه شده است.
آن چیزی که باعث ایجاد تمدن مدرن شده است، همین نگاه سوبژکتیویستی نفسانیت‌مدارانه است. در این نگاه تنها هدف بشر پیگیری هر چه بیشتر هواهای نفسانی و تلاش و حرکت مدام در این جهت است. اگر در غرب مفهوم liberty و به تعبیری آزادی مطرح می‌شود، در واقع آزادی نفس از تمامی قید و بندها و حتی قید و بندهای دینی است که در این مفهوم صورت تئوریک به خود گرفته است. اگر نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و… هم طراحی می‌شود در جهت بسط و عینیت بخشیدن به این مفهوم در ساحات مختلف اجتماعی و تمدنی است. سبک زندگی غربی که نمود رفتار فردی، اجتماعی و تمدنی غرب در قبال نسبت‌های چهارگانه است، مبتنی بر همین عقلانیت شکل گرفته است. به عبارتی سبک زندگی جوامع غربی همه در جهت تامین نیازهای نفسانیِ بشر مدرن است و در واقع شکلی از زندگی الحادی است که ظهور پرستش نفس و انکار ولایت و ربوبیت الهی را به خوبی در آن می‌شود مشاهده کرد.
به طور خلاصه در مورد تمدن غرب باید گفت که جهل نسبت به واقعیت جهان آن‌گونه که هست، در فلسفه دکارت مدون می‌شود و مبتنی بر این نگاه، وهم و جهل در ساحات مختلف تمدنی غرب صورت عینی پیدا می‌کند.
در زمانی که تمام نظریه‌پرداز‌های غربی لیبرال دموکراسی را تئوری پایان تاریخ و نجات‌بخش بشر می‌دانستند، انقلاب اسلامی علمدار «عقل» به معنای واقعی کلمه می‌شود. جامعه شیعی حرکتی جدید را بر پایه مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی اسلامی موجود در جامعه در جهت ایجاد یک تمدن نوین الهی شروع می‌کند، حرکتی که با محوریت امام عادل جانشین امام معصوم و تولّی جامعه‌ی شیعی به این امام شروع می‌شود و طعم پذیرش ولایت الهی را برای بشر به ارمغان می‌آورد. عقلانیتی که انقلاب اسلامی مبتنی بر آن است یک عقلانیت خدامحورانه است که از متن اسلام ناب محمدی بیرون آمده است.
عقلانیت به معنای قرآنی آن توسط ملاصدرا در قالب فلسفه تئوریزه می‌شود و یک فلسفه نوین الهی را شکل می‌دهد. باید گفت ملاصدرا مشکلاتی را که تمام مکاتب فلسفی قبل گرفتار آن بوده‌اند به درستی واقع آن را می‌نمایاند و تبیین می‌کند. فیلسوف ما عارفی است که حقیقت جهان را خود به شهود یافته است و با تعمق زیاد در قرآن واقعیت جهان آن‌گونه که هست را به خوبی در فلسفه خود نمایان می‌کند. عقلانیتی که وی به بشر امروز هدیه می‌کند بیان می‌دارد جهان خالقی دارد و تمام حرکات موجود در جهان ناشی از افاضه حضرت حق است که به سمت غایت خود در حرکت‌اند.
در عقلانیت صدرایی تمام انسان ها و بلکه تمام موجودات عین ربط محض به خداوند متعال هستند و این ربط و تعلق است که نقش معنادهی به هویت انسان را بازی می‌کند و این درست نقطه مقابل تعریفی است که دکارت از انسان ارائه داده است. انسانی که خود را عین ربط به خدا و فقر محض به درگاه خداوند متعال می‌داند شأنی برای خود جز ایمان و بندگی قائل نمی‌شود و آزادی خود را رهایی از تعلقات نفسانی و شیطانی می‌بیند.
انقلاب اسلامی ما مبتنی بر همین عقلانیت حاکم بر جامعه شیعی شکل گرفته است و با توسعه و بسط این عقلانیت در ساحات مختلف تمدنی یعنی در فرهنگ، علم، نظامات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حاکمیت این نوع عقلانیت، جامعه اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی ایجاد خواهد شد. در این حالت دیگر تعبد فردی صرف نخواهیم داشت و نظامات مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همه در جهت توسعه و بسط تعبد و خدامحوری ساخته می‌شود، در چنین جامعه‌ای بر تمامی نسبت‌ها تعبد حاکم خواهد بود و بستر اجتماعی برخلاف تمدن غرب، انسان را به سمت آزادی حقیقی سوق خواهد داد. در چنین جامعه‌ای محور اصلی و نیروی محرکه جامعه، امام معصوم یا امام عادل است. در واقع مجرای اصلی ربوبیت الهی در جامعه ولی جامعه است که سعادت افراد جامعه در قبال پذیرش ولایت وی و توسعه‌ی ولایت الهی خواهد بود.
در انتها باید گفت که واقعیت جهان چیزی جز ربوبیت و افاضه مدام حضرت حق و نظام ولایت الهی نیست و ریشه‌ی سبک زندگی اسلامی را در حاکمیت این نوع از عقلانیت بر زندگی بشر باید جست. با حاکمیت عقلانیت صحیح نسبتی که انسان با خود، دیگران، طبیعت و خدا برقرار می‌کند، یک نسبت واقعی آن گونه که باید باشد خواهد بود و در این صورت سبک زندگی اسلامی، مهیاگر سعادت بشر و رساندن وی به جایگاه شایسته‌اش یعنی خلیفه اللهی است.
سوتیتر:
سبک زندگی جوامع غربی همه در جهت تامین نیازهای نفسانیِ بشر مدرن است و در واقع شکلی از زندگی الحادی است که ظهور پرستش نفس و انکار ولایت و ربوبیت الهی را به خوبی در آن می‌شود مشاهده کرد
عقلانیتی که انقلاب اسلامی مبتنی بر آن است یک عقلانیت خدامحورانه است که از متن اسلام ناب محمدی بیرون آمده است
انقلاب اسلامی ما مبتنی بر همین عقلانیت حاکم بر جامعه شیعی شکل گرفته است و با توسعه و بسط این عقلانیت در ساحات مختلف تمدنی یعنی در فرهنگ، علم، نظامات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حاکمیت این نوع عقلانیت، جامعه اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی ایجاد خواهد شد
با حاکمیت عقلانیت صحیح نسبتی که انسان با خود، دیگران، طبیعت و خدا برقرار می‌کند، یک نسبت واقعی آن گونه که باید باشد خواهد بود و در این صورت سبک زندگی اسلامی، مهیاگر سعادت بشر و رساندن وی به جایگاه شایسته‌اش یعنی خلیفه اللهی است

 

نظر بگذارید