مقالات

خانه » اندیشه ای » تفکر، فرهنگ و تمدن – شماره ۷۵ و ۷۶

تفکر، فرهنگ و تمدن – شماره ۷۵ و ۷۶

20110426231716

بررسی معنای تفکر، فرهنگ و تمدن و  نحوه‌ی مواجهه‌ی ما با غرب
سخنرانی استاد محمد جبارپور
دانش آموخته‌ی الهیات و معارف اسلامی (فلسفه) دانشگاه امام صادق علیه السلام
فرمانده‌ی اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
پیش‌نوشت: متن پیش‌رو خلاصه‌ی کلاس استاد جبارپور دانش‌آموخته‌ی رشته معارف اسلامی و الهیات دانشگاه امام صادق علیه‌السلام است که با موضوع تفکر، فرهنگ و تمدن، در چهاردهمین دوره‌ی آموزشی-تربیتی والعصر، که توسط واحد جهاد علمی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام برگزار شد.
سه­گانه­ی تفکر، فرهنگ و تمدن سه ظهور مختلف از یک حقیقت واحد است. حقیقتی که در فرهنگ، اندکی ملموس و در تمدن ملموس‌تر خود را می‌نمایاند. حقایقی که در جامعه بشری وجود دارند دو گونه اند یا شیطانی‌اند یا رحمانی.
تمدن چیست؟
«تمدن» مجموعه­ی سازوکارهای مادی مبتنی بر فرهنگ است که از دل فرهنگ درآمده است. غایت تمدن، رفع نیازهای بشری است و تفاوتی ندارد که این نیاز چه چیزی باشد. غالباً آن‌چه تمدن نامیده می­شود، مجموعه­ای از سخت­افزارها هستند. پس تمدن پاسخ نهایی که به نیازهای منبعث از فرهنگ داده می­شود، نامیده می­شود.
فرهنگ چیست؟
منظور از فرهنگ، باورهایی است که ناشی از تفکر هستند و سلسله نیازهای یک فرد را تشکیل می­دهند. باورهایی که در یک جامعه وجود دارند. نکته مهم در این تعریف، تشکیل دادن سلسله نیازهای یک فرد است.
تفکر چیست؟
تعریفِ تفکر دارای اهمیت بسیار زیادی است. باید یک ملاک واحد برای تعریف تفکر، فرهنگ و تمدن پیدا کنیم. مراد از تفکر نوع نگاه فرد نسبت به عالم و آدم است که می­توان با تسامح آن را جهان­بینی نام نهاد. این نوع اندیشه یعنی خمیرمایه­ی فکر هر فرد. مثلاً یک نفر می‌گوید عالَم، تک­ساحتی است و فردِ دیگر قائل به چندساحتی بودن عالم است و برای عالم چند بُعد در نظر می­گیرد. به طور کلی دو تفکر در عالم داریم. یک تفکر، تفکر الهی و چند­لایه دیدن است. در مقابل این تفکر، فضای غیر الهی و تک ساحتی است.
روح واحدِ تفکر، فرهنگ و تمدن
با اندک دقتی می­توان به این نکته رسید که باطن مظاهر تمدنی، فرهنگ است و باطن فرهنگ، تفکر است. زمانی که سخن از تنزل پیدا کردن یک چیز به میان می­آید، لزوماً منظور از این تنزل، تغییر ماهیت به معنای تغییر حقیقت وجودی آن شیء نیست. به عنوان مثال آب، بخار و یخ را هم می­توان سه چیز جدا از هم دانست و هم می­توان آن‌ها را یک چیز دانست. در واقع به لحاظ شکل و ظاهر، سه چیز هستند ولی به لحاظ حقیقت، هر سه یک چیز هستند.
تفکر مثل همان بخار آب است که قابل دیدن و اشاره‌ی حسی نیست؛ لذا فهم دقیق تفکر سخت است. این بخار تفکر تنزل پیدا می­کند و مادی‌تر می­شود و با مادی‌تر شدن ملموس­تر می­شود. صورت تنزل یافته‌ی تفکر، فرهنگ است و به همین دلیل است که فرهنگ ملموس­تر از تفکراست. تمدن یا به عبارتی همان یخ که در مثال ذکر کردیم، حالت نهایی و شکل‌گرفته‌ی تفکر است. فرهنگ، تمدن و تفکر یک چیز هستند وتنها سطح ظهورشان متفاوت است. امکان ندارد یک فعلی که ما انجام می­دهیم بدون تفکر باشد.
غرب‌شناسی دارای دو مبنا است؛ یکی بحث تاریخ و سیر ادوار تاریخی و بحث مهم­تر همین موضوع تفکر، فرهنگ و تمدن است که مهم­ترین نکته‌اش عینیت این سه ساحت با یکدیگر است و این که در واقع تجلی‌های متفاوت از یک حقیقت واحد هستند. نوع رابطه­ای که تفکر، فرهنگ و تمدن با یکدیگر دارند لزوماً یک رابطه‌ی خطی و طولی نیست. در پاره­ای از موارد برعکس هم هست؛ یعنی با انتقال یک تمدن، تفکر نهفته در آن تمدن هم منتقل می­شود.
خنثی نبودن تکنولوژی
تأثیر تکنولوژی در روستا یکی از موارد عینی دگرگون شدن ناخواسته­ی فرهنگ افراد است. به عنوان مثال زمانی که رسانه در یک خانه وارد می­شود در کنار خوبی‌هایی که دارد، آرام آرام سبک زندگی افراد را تغییر می­دهد. فردی که در روستا ساعت هشت یا نهایتاً نه شب می­خوابید و اگر هم در بعضی اوقات دیرتر می­خوابید، به زور بی­خوابی را تحمل می­کرد، با ورود رسانه حداقل تا ساعت دوازده بیدار است. فردی که ساعت دوازده می‌خوابد، مسلماً برای نماز صبح اول وقت که حدود ساعت چهار است، با مشکل مواجه می­شود و به سختی بیدار خواهد شد. این فرد بین الطلوعین را هم درک نخواهد کرد. بدین ترتیب یک سبک زندگی جدید به وجود می­آید.
منظور از جهت‌دار بودن تکنولوژی شرّ بودن صد در صدی آن نیست. اصلاً ممکن نیست در عالم چیزی باشد که صد در صد شر باشد؛ شیطان هم صد در صد شر نیست.
تفکیک مقام نظر از مقام عمل در این بحث
لازم است که بین مقام نظر و عمل تفکیک قائل بشویم. در مقام نظر، هر فرد می­تواند یک تفکر خاصی داشته باشد اما همین فرد بنا به اقتضائات، در مقام عمل نوع دیگری عمل کند که با نظرش متفاوت باشد. عده­ای می‌گویند: ما دو مقدمه را اثبات کردیم. اول این که اثبات شد که تکنولوژی و تمدن جهت دارد. مقدمه­ی دوم، به هم پیوستگی نظام غرب است و این که غرب یک کل است. بر اساس این دو مقدمه­ای که ذکر می­کنند، می‌گویند که کل غرب را باید کنار بگذاریم.
عده­ی دیگری در نقطه­ی مقابل این دیدگاه وجود دارند. این افراد کل غرب را می­پذیرند و دیدگاه طرف مقابل را در مورد جهت­دار بودن تکنولوژی به کلی رد می­کنند.این افراد بر این باور هستند که ما می­توانیم از هر وسیله و ابزار تمدنی، استفاده­ی درست بکنیم.
دیدگاه سوم بر این باور است که آن‌چه معیار گسترش علوم و تکنولوژی می­شود، سلسله نیازهای افراد است که از یک طرف وصل به تفکر افراد آن جامعه است و از طرف دیگر باعث بروز تمدن می­شود. اما خود این تمدن و سخت‌افزار، دارای یک مجموعه اقتضائاتی است. البته منظورمان این نیست که به دلیل اقتضائاتی که وجود دارد، و مثلاً فلان ابزار تکنولوژی شیبش به سوی بدی­هاست؛ پس این ابزار به طور کلی بد است و باید کنار گذاشته شود. در مقام عمل این تصمیم را نمی­گیریم. اما در مقام نظر بحثمان سر جای خودش باقی است که این ابزار و این تکنولوژی خنثی نیست و جهت­دار است. یک سخت­افزار تمدنی که به وجود آمده، بی دلیل به وجود نیامده است؛ بلکه به وجود آمدنش براساس یک سلسله نیازهاست که آن نیازها ناشی از یک نوع جهان‌بینی و تفکر به وجود آمده‌اند.
حالت گزینشی در برخورد با غرب
آن‌چه مد نظر ما است، برخورد گزینشی با غرب است. منظور از برخورد گزینشی این است که این ابزار اگر چه در مقام نظر بد است و جهت‌دار است اما برای ساز و کار اداره­ی جامعه لازم است و آن را قبول می­کنم. مثلاً در زمینه­ی اقتصادی علی‌رغم این که بانک را ربوی می­دانیم، اما حکم به حلال بودنش می­دهیم. با توجه به اقتضائاتی که برای اداره­ی جامعه­ی اسلامی وجود دارد و برای حفظ نظم جامعه، موقتاً از بانک استفاده می­کنیم. دلیلش این است که براساس مبانی خودمان هنوز به مقام عمل نرسیده­ایم و تئوری نداریم یا تئوری داریم ولی هنوز به عمل تبدیل نکرده­ایم. در واقع جایگزینی برایش نداریم.
گزینش به این معنا است که در مقام نظر قبول داریم که فلان چیز بد است ولی در مقام عمل ناگزیر از قبول آن هستیم.
در درون خودِ فضای گزینشی دو نظر وجود دارد. عده­ای می­گویند ما هم با آن دو نظر اول مخالفیم که یکی می­گفت کل غرب خوب است و دیگری کل غرب را نفی می­کرد. این افراد می­گویند قسمتی از غرب بد و قسمتی از آن خوب است. این دیدگاه را هم بر اساس همان بحث اولیه نقد می­کنیم که هیچ فعلی بدون فرهنگ و تفکر نیست. نکته­ی دوم این است که غرب، یک کلٍّ یکپارچه است. این طور نیست که بگوئیم یک صفت مثلاً از این تفکر است و یک صفت از تفکری دیگر. حکومت، صفت‌هایش را از یک نوع جهان­بینی و تفکر می­گیرد. به همین خاطر است که می­گوئیم یک کلٍّ به هم پیوسته است.
علت نفی تفکر غرب، این است که به لحاظ هستی‌شناسی سکولار است. یعنی هستی را مادی می­بیند که این دید مادی نسبت به هستی، منجر به جدایی دین از ساحت­های مختلف زندگی بشر می­شود. این نوع تفکر، نخ تسبیح مشترک بین تمام نحله‌ها است و در همه­ی آن‌ها بعد نفسانی انسان محوریت دارد.
قدرت فردی در میان اجتماع غربی
در جامعه­ای که حکومت اسلامی وجود دارد، بر اساس اقتضائاتی که این نوع حکومت دارد لازم است برنامه­ای برای اداره­ی جامعه وجود داشته باشد. که این برنامه نمی­­تواند آن چیزی باشد که در جامعه­ی غربی در حال حاضر حاکم است. با چنین وضعیتی، در برخورد با تمدن غرب باید به صورت گزینشی عمل کنیم. به این معنا که هر آن‌چه از تمدن غرب را ضرورت ایجاب می­کند، می­پذیریم. اما در همین برخورد گزینشی هم نکته­ی مهمی وجود دارد. گزینش قسمتی از تمدن غرب به معنی مقهور شدن در برابر تمدن غرب نیست. زیرا با اتصال به جریان الهی به وسیله­ی جریان ولایت، این قدرت و قوه در شما وجود خواهد داشت که جوهره­ی یک چیز را تسخیر کنید.
در نگاه بعضی افراد، پذیرش تمدن غرب مساوی است با مقهور شدن در برابر تمدن غرب به معنای مطلق. این نگاه قابل قبول نیست به این دلیل که در این نگاه قدرت فرد نادیده گرفته می­شود. اما بر اساس دیدگاه ما، فرد با اتصال به جریان ولایت الهی دارای قدرتی می­شود که می­تواند جوهره­ی تمدنی را تسخیر کند. مثلاً رسانه پدیده‌ای است که مایه‌ی غفلت است، اما شهید آوینی می­گوید که همین فضای غفلت را می­شود به فضای توجه تبدیل کرد. البته نمی­شود به طور کامل ماهیت آن را عوض کرد اما ایجاد تغییرات غیر ممکن نیست.
نکته­ی مهمی که در فضای چنین جامعه­ای به وجود می­آید مشکل بحران هویت است. به دلیل پیوستگی خاصی که فرهنگ و تمدن دارند، اگر در جامعه­ای التقاط فرهنگی به وجود بیاید می­تواند منجر به بحران هویت بشود. جامعه­ای که به لحاظ تفکر و فرهنگ دارای مبانی متفاوتی باشد با آن‌چه که به عنوان تمدن در آن رایج است، در مواجهه­ی با تمدن یا تفکری دیگر دچار دوگانگی و تحیّر فلسفی می‌شود. به این دلیل که آن‌چه در ذهن خود به عنوان ارزش دارد با مصادیق تمدنش متفاوت خواهد بود و این مصادیق تمدنی پاسخگوی نیازها و ارزش­های آن جامعه نیستند و اتفاقاً به سمت و سویی کاملاً متفاوت گرایش دارند.
پس به عنوان نسخه­ی نهایی ما می­گوئیم در مقام عمل آن‌چه را نیاز حکومت اسلامی است به ناچار می­پذیریم. اما در فضای تسخیر قدرت فرد را بالاتر از قدرت فلان ماده می­دانیم. وظیفه­ی فرد این است که با اتصال به قدرت ولایت، تمدن را تسخیر کند. شهید آوینی بر همین اساس می­گفت که مثلاً در رسانه، کسی که پشت دوربین قرار می­گیرد، اگر قدرتش ماورای این دوربین جسمی باشد می­تواند ماهیت اصلی رسانه را از غفلت تبدیل به توجه کند. یعنی رسانه کارکرد اصلی­اش تبدیل بشود به تقویت یاد خدا. این مدل حرکت، مدل مطلوبی است که قالب‌ها را آرام آرام تغییر بدهیم. یعنی مثلاً شما از آن فضای نظام تعلیم و تربیت غربی نمی‌توانید یک دفعه نظام تعلیم و تربیت اسلامی ایجاد کنید.
البته در نهایت امر، احساس نیاز به ظهور حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف ایجاد می­شود و چنین بیان می­شود که معصوم باید بیاید تا بتوان تمدن اسلامی را به معنای واقعی کلمه محقق کرد. کاری که ما می­توانیم بکنیم، زمینه‌سازی و حرکت به سمت این تمدن است.
و السلام علی عبادالله الصالحین
سوتیتر:
فرهنگ، تمدن و تفکر یک چیز هستند وتنها سطح ظهورشان متفاوت است. امکان ندارد یک فعلی که ما انجام می­دهیم بدون تفکر باشد
غرب‌شناسی دارای دو مبنا است؛ یکی بحث تاریخ و سیر ادوار تاریخی و بحث مهم­تر همین موضوع تفکر، فرهنگ و تمدن است که مهم­ترین نکته‌اش عینیت این سه ساحت با یکدیگر است
منظور از جهت‌دار بودن تکنولوژی شرّ بودن صد در صدی آن نیست. اصلاً ممکن نیست در عالم چیزی باشد که صد در صد شر باشد؛ شیطان هم صد در صد شر نیست
در مقام نظر، هر فرد می­تواند یک تفکر خاصی داشته باشد اما همین فرد بنا به اقتضائات، در مقام عمل نوع دیگری عمل کند که با نظرش متفاوت باشد
به عنوان نسخه­ی نهایی ما می­گوئیم در مقام عمل آن‌چه را نیاز حکومت اسلامی است به ناچار می­پذیریم. اما در فضای تسخیر قدرت فرد را بالاتر از قدرت فلان ماده می­دانیم. وظیفه­ی فرد این است که با اتصال به قدرت ولایت، تمدن را تسخیر کند

نظر بگذارید