مقالات

خانه » اندیشه ای » گامی به سوی تمدن‌سازی – شماره ۷۵ و ۷۶

گامی به سوی تمدن‌سازی – شماره ۷۵ و ۷۶

ImageThumb2

   نگاهی دیگر به سه‌گانه‌ی تفکر، فرهنگ تمدن

 

 

 

 

 

مقدمه

قبل از ورود به بحث باید منطق بررسی فرهنگ و تمدن را بدانیم. ما دو نوع منطق داریم. یک: منطق سیستمی یا ترکیبی. دو: منطق تجزیه‌ای یا تفکیکی. در منطق تجزیه‌ای اجزا قابل تفکیک و تجزیه‌اند به طوری که می‌شود آن‌ها را جداگانه و به طور تحلیلی بررسی کرد، اما منطق‌های سیستمی در یک نظام ربط و نسبت به هم پیوسته با اجزای خویش هستند و منطق سیستمی نزدیکتر به واقع است چون وقتی یک نظام به هم پیوسته را از هم تفکیک کنید دیگر نمی‌توان به آن حقیقت اصلی که در ارتباط و نسبت با اجزای خویش شکل می‌گیرد دست یافت. نوع نگاه ما به فرهنگ و تمدن هم باید سیستمی و ترکیبی باشد. نکته‌ی دیگر این‌که سه‌گانه تفکر فرهنگ و تمدن نسبت رفت و برگشتی به یکدیگر دارند که نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد. تمام این سه مرحله در هم تنیده و متاثر از یکدیگرند که مراتب تاثیرگذاری آن شدت و ضعف دارد.

 

مدل دیگری از سه‌گانه‌ها:

در تقسیم‌بندی دیگری می‌توان این سه‌گانه را این‌گونه بیان کرد: ریشه‌ها و مبانی در لایه اول قرار می‌گیرند. لایه دوم علم و معرفت و لایه سوم فناوری را شامل می‌شود.

به تعبیر دیگری به ترتیب سه لایه‌ی بنیادی، تخصصی و عمومی داریم. فرهنگ بنیادی به مباحث بنیادین و ریشه‌ای می‌پردازد و در مباحث فکری و فلسفی منعکس می‌شود. فرهنگ تخصصی به رشته‌های تخصصی که همان علوم و رشته‌هاست مربوط می‌شود و از لایه‌ی اول که همان مبانی است سرچشمه می‌گیرد. فرهنگ عمومی از مناسبات اجتماعی بحث می‌کند که برای فرهنگ عمومی چه سیاست‌هایی می‌تواند راه‌گشا باشد.

 

مدل دیگری از سه‌گانه‌ها:

این تقسیم‌بندی همان مدل قبلی است. مبانی فکری و فلسفی را گرایش، علم و معرفت را بینش و فناوری را کنش گویند. اگر بخواهیم یک فرهنگ و تمدن را به طور ساده تحلیل کنیم از مدل قبلی استفاده می‌کنیم ولی برای فهم عمیق‌تر نیاز است این سه‌گانه را در یکدیگر ضرب کنیم و جایگاه هر فرهنگ و تمدنی در این لایه مشخص شود. از این طریق سه‌گانه تمدن مدرن و تمدن اسلام را بررسی می‌کنیم.

باید بدانیم بنیادی‌ترین، تخصصی‌ترین، و عمومی‌ترین گرایش، بینش و کنش چیست؟

 

بررسی سه‌گانه‌ها در تمدن غرب/ بنیادی‌ترین گرایش، بینش و کنش تمدن مدرن

بنیادی‌ترین گرایش تمدن مدرن، اومانیسم است. بنیادی‌ترین بینش، معرفت‌شناسی مدرن است که اساس این معرفت‌شناسی بر اصالت عقل خودبنیاد بشری و اصالت تجربه بنا شده است و به طور کلی مبانی معرفت‌شناختی و فلسفه‌ی غرب را می‌توان ذکر کرد. بنیادی‌ترین کنش، لذت‌جویی و سودجویی است و این لایه با دو لایه در ارتباط مستقیم با یکدیگرند زیرا وقتی مبنای فلسفی یک تمدن اومانیسم باشد در لایه‌ی دوم مبنای معرفتی آن عقل ابزاری، حس و تجربه باشد و جایگاهی برای فهم متافیزیک نباشد، انسان هم به سمت سودجویی و اصالت لذت سوق داده می‌شود.

تخصصی‌ترین گرایش تمدن مدرن، گرایش به مبانی علوم مدرن است. دراین‌جا گرایش به مبانی با خود علوم تفاوت دارد. به طور مثال ریاضی و فیزیک جزء علوم پایه هستند اما مبانی این علوم فلسفه ریاضی و فیزیک می‌باشد. البته برخی تجربه وعقل ابزاری را در این تقسیم بندی قرا می‌دهند.

 

تخصصی‌ترین گرایش، بینش و کنش تمدن غرب

تخصصی‌ترین بینش تمدن مدرن، خود علوم مدرن هستند که شامل علوم پایه و علوم اجتماعی می‌شود که به آن علوم تمدنی گویند.

تخصصی‌ترین کنش علوم مدرن علوم مهندسی و فناوری هستند. برای مثال اقتصاد نظری جزء بینش تخصصی محسوب می‌شود ولی اقتصاد کاربردی در کنش تخصصی تعریف می‌شود.

عمومی‌ترین گرایش، بینش و کنش تمدن غرب همان ارزش یا گرایش به هنجارهای اجتماعی تمدن غرب است. عینی‌ترین لایه‌ی تمدن سکولار که نظام تناسبات در همه‌ی ابعاد سیاسی اقتصادی و فرهنگی نمود بیرونی پیدا می‌کند و به بیرونی‌ترین لایه‌های تمدن مثل هنر، معماری، ادبیات، شهرسازی و… مربوط می‌شود و تکنولوژی را در این‌جا می‌توان قرار داد.

اگر می‌گوییم دید تجزیه‌ای و تفکیکی نباید به تمدن غرب داشته باشیم به این خاطر است که مبانی فکری و فلسفی تمدن مدرن در لایه‌ی سوم که تکنولوژی و مظاهر تمدن غرب است سریان دارد. نمی‌توانیم بگوییم خوبی‌های غرب را می‌گیرم و بدی‌های آن را کنار می‌گذاریم.

تفکر سوبژکتیویستی دکارت و دید ماشین‌انگارانه‌ی او به عالم در لایه‌ی سوم جریان دارد. اگر یکی از مبانی غرب اومانیسم است، ابزاری که ساخته می‌شود هدفش تصرف در طبیعت و کمی‌سازی برای کنترل آن می‌باشد. لایه‌ی دوم که همان علوم اجتماعی و تمدنی غرب است، بین لایه‌ی اول و سوم ارتباط برقرار می‌کند و مبانی فلسفی غرب را به نظام تناسبات اجتماعی و ساختارهای بیرونی تمدن مدرن پیوند می‌دهد که به آن نظام‌سازی گویند.

اگر با منطق ترکیبی و سیستمی به تمدن غرب ننگریم نمی‌توانیم نسبت این سه لایه را با یکدیگر تحلیل کنیم و قائل به گزینش آن می‌شویم. حتی فیلسوفان توسعه غرب نیز قایل به تجزیه‌ی تمدن مورد نظر خویش نیستند۱.

 

بررسی سه‌گانه‌ها در تمدن اسلامی/ بنیادی‌ترین گرایش، بینش، کنش در تمدن اسلامی

بنیادی‌ترین گرایش در تمدن اسلامی توحید است. بنیادی‌ترین بینش معرفت‌شناسی اسلامی است که در آن عقل۲ و حس به همراه قلب، نقل و وحی جزء منابع شناخت قرار می‌گیرد۳. البته بحث از معرفت شناسی اسلامی در این یادداشت نمی‌گنجد و مجال دیگری را می‌طلبد.

بنیادی‌ترین کنش در تمدن اسلامی بندگی و عبودیت، تقرب جویی به ذات الهی است که مظاهر و تجلیات بیرونی آن هم باید موحدانه باشد.

 

تخصصی‌ترین گرایش، بینش، کنش تمدن اسلامی

تخصصی‌ترین گرایش در تمدن اسلامی گرایش به مبانی فکری و فلسفی اسلامی است که در این‌جا علوم عقلی و نقلی به عنوان مبانی دین نقش خویش را ایفا می‌کنند.

تخصصی‌ترین بینش، خود علوم کاربردی و تمدنی اسلامی هستند که شامل علوم پایه و علوم اجتماعی اسلامی می‌شود که همه‌ی این‌ها ویژگی و صفت اسلامی دارد.

تخصصی‌ترین کنش، فناوری اسلامی است و مظاهر تمدن از قبیل هنر، ادبیات، معماری، شهرسازی اسلامی و…. می‌باشد.

عمومی‌ترین گرایش تمدن اسلامی ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی و گرایش به آن می‌باشد که در نظام تناسبات اجتماعی جریان دارد.

در این تقسیم‌بندی نکته‌ی قابل توجه این است که ما در بنیادی‌ترین گرایش که همان مبانی فکری و فلسفی و وحیانی اسلامی است هیچ مشکلی نداریم و از یک محتوای غنی و قوی برخورداریم. نیاز ما اکنون به لایه‌ی دوم و سوم است. علوم اجتماعی ما باید بتواند نظام سازی کند، مدیریت کند. برای ما نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و.. بسازد و پس از آن به فرهنگ‌ عمومی راه پیدا کند و بتواند در ساحت تمدن و جامعه بروز و ظهور داشته باشد و نظام اجتماعی و تمدن نوین اسلامی را شکل بدهد.

 

پی‌نوشت:

۱- کتاب در شناخت غرب حجت‌الاسلام میرباقری

۲- کتاب منزلت عقل آیت الله جوادی آملی

۳- کتاب مسأله‌ی شناخت شهید مطهری

 

نظر بگذارید