مقالات

خانه » اندیشه ای » چه مسائلی، مسائل انقلاب اسلامی هستند؟ – شماره ۷۵ و ۷۶

چه مسائلی، مسائل انقلاب اسلامی هستند؟ – شماره ۷۵ و ۷۶

fajr-1009-mm3

بررسی جایگاه، شناخت «وضعیت مطلوب» در شناخت مسائل جامعه
ما باز هم از همان زاویه‌ی نگاه‌های روش‌شناختی و الگوی کار را دادن وارد شدیم. الگویی که ما ارائه دادیم الگوی مسأله‌شناسی انقلاب اسلامی است یا مثلاً الگویی است که همه جا صادق است. یعنی مثلاً یک مارکسیست هم بخواهد یک سری سلسله جلسات بگذارد مرحله شناسی انقلاب مارکسیستی چیست این الگو در مورد آن هم صادق است. یا مثلاً یکی از این لیبرال‌ها یک سری سلسله جلسات مثل شما مثلاً مسأله‌شناسی تحقق جامعه‌ی لیبرالی بگذارد، این الگو در مورد او هم صادق است. هیچ فرقی نمی‌کند فقط آن‌جا آن دینی باید بشود لیبرال، مارکسیست و … . ولی کلیتش یکی است. یعنی این الگویی است که در همه‌ی موارد صادق است.
اولین نکته‌ای که شاید برای برخی دوستان روشن بشود و برای برخی عجیب خواهد بود و آن اول است و آن این است که مسائل و مشکلات نسبی‌اند.
ببینید به عنوان مثال، نظریه‌های کلامی که ما معمولاً داریم یا مثلاً در حوزه‌ی جهان‌بینی‌اند یا در حوزه‌ی ایدئولوژی‌ها یا مکاتب‌اند. یعنی یا دارند در مورد توصیف وضعیت موجود که جهان چگونه است چه سازوکاری بر آن حاکم است توضیح می‌دهند یا نه گاهی اوقات می‌خواهند به حل مشکلات بپردازند و صبغه‌ی ایدئولوژیک به خود می‌گیرند، فرقی نمی‌کند مسائل و مشکلات در هر دوی این‌ها نسبی است. این طوری نیست که یک سری مسائل ثابتی داشته باشیم که این‌ها در تمامی نظریه‌ها ثابت باشند.
یا به عنوان مثال، آن مسائلی که مثلاً در فیزیک ارسطویی مطرح است اغلب آن‌ها وقتی به فیزیک علمی تبدیل می‌شود اصلاً آن‌ها رنگ می‌بازند چون اصلاً چیز دیگری جایگزین‌شان می‌شود و یا در فیزیک انیشتین، مسائلی که برای فیزیک انیشتین مطرح است دیگر خیلی با فیزیک نیوتنی متفاوت می‌شود و با فیزیک ارسطویی که خیلی اختلاف پیدا می‌کند. یعنی خود مسأله هم بسته به این‌که در چه چارچوب نظری باشد متفاوت می‌شود. مشکلات هم همین طور.
حالا چرا مسائل و مشکلات نسبی‌اند؟ چون این مسائل و مشکلات متکی هستند – حالا بیشتر داریم در حوزه‌ی ایدئولوژی‌ها صحبت می‌کنیم- چون این‌ها متکی هستند بر تصور شما از وضعیت مطلوب. یعنی بعد از این‌که شما تصور روشنی از وضعیت مطلوب پیدا کردید تازه آن موقع است که معلوم می‌شود چه چیزی مشکل است و چه چیزی مشکل نیست و چون وضعیت مطلوب نظریه‌های مختلف با هم متفاوت است، لذا مشکلاتشان هم متفاوت می‌شود. یعنی برای یک عالم اجتماعی لیبرال، چون تصورش از وضعیت مطلوب متفاوت است، یک سری چیزها برای او مشکل و مسأله می‌شود. برای یک مارکسیست که تصورش از وضعیت مطلوب چیز دیگری است، مسائل و مشکلات متفاوت می‌شود و تغییر می‌کند و طبیعتاً برای عالم دینی هم همین طور است. یعنی چون مسائل و مشکلات متکی هستند بر تصور شما از وضعیت مطلوب. این نکته‌ی اول.
نکته دوم این که، وضعیت مطلوب یک چیز ثابتی نیست. یعنی مورد وفاق دانشمندان نیست. یعنی عالمان علوم اجتماعی در مکاتب مختلف، وضعیت مطلوب متفاوتی را به تصویر می‌کشند؛ طبیعتا مسائل و مشکلاتشان هم متفاوت می‌شود. این گام دوم. بنابراین شما برای روشن شدن این‌که مسائل و مشکلات شما چیست، باید اول مشخص کنید که وضع مطلوب شما چیست. همین طوری نباید سرمان را بیندازیم پایین، هر مسأله و مشکلی برای یک یک عالم علوم اجتماعی غربی، در یک فضای لیبرال مطرح شده، آن را ما مسائل و مشکلات خودمان هم بدانیم. البته ما این را در بحث «کلیات تمدن اسلامی» می‌گوییم که وقتی یک تمدن، به اصطلاح تمدن برتر می‌شود و بقیه پیرو آن تمدن می‌شوند، هر بدبختی که آن دارد، این‌ها فکر می‌کنند بدبختی خودشان هم هست. مثلاً آن‌جا تعارض علم دین یک ریشه‌ی طولانی دارد، خود به خود برای تمدن‌های ضعیف‌تر هم مسأله می‌شود، بدون این که در واقع بیندیشند که مشکل آن‌ها بوده است یا خیر.
در هر صورت برای این‌که تکلیف مسائل و مشکلاتتان روشن بشود که چه چیزی مساله‌ی شماست و مشکل شما چیست، شما باید بدانی وضعیت مطلوبت چیست. وضعیت مطلوبت که روشن بشود، آن موقع تازه معلوم می‌شود که تو مشکلت چیست. ما الان مشکلاتمان را چون در حقیقت داریم پا جا پای مسیری که تمدن غرب دارد می‌گذاریم، طبیعتاً آن مسائل و مشکلاتی که عالمان ما در در دانشگاه‌ها به آن می‌پردازند، همان مشکلاتی است که هایدگر و راسل و پاپر و ویتگنشتاین به آن پرداختند. در حالی که وضع مطلوب آن‌ها با ما خیلی متفاوت است.
ببینید همه‌ی نظریه‌های کلان که در علوم اجتماعی هست هم وضعیت مطلوب را روشن می‌کنند که آن سعادت بشری در چه شرایطی محقق می‌شود و هم بعد از آن روشن می‌کنند که چه موانعی موانع اصلی آن تحقق سعادت بشری در جامعه در است. نمونه‌ی واضحش را مثلاً بخواهم بگویم مارکس است. خیلی روشن و شفاف گفته است. خیلی روشن و شفاف. یا از یک لیبرال شما سوال کنید مثلاً جان استوارت میل، که آقا مشکل اصلی چیست؟ مانع اصلی چیست؟ می‌گوید مانع اصلی در جامعه که نمی‌گذارد سعادت رخ بدهد «آزادی» است. اگر مثلاً آزادی درجامعه تحقق پیدا بکند تمدن رشد و پیشرفت می‌کند.
حقیقت چهره‌ی حقیقی خودش را به ما نشان می‌دهد و عمده‌ی مشکلات را به نبود آزادی مربوط می‌کند. حالا ما بعد از این‌که روشن کردیم وضعیت مطلوب ما چیست، حتماً باید در این زمینه یک نظریه داشته باشیم که هنوز نداریم. یعنی عمده‌ی کسانی که به بحث علمی دینی پرداختند به این یکی به نظر من نپرداختند. تکلیف خودشان را روشن نمی‌کنند و یا این‌که اصلاً وارد این مسأله نشدند و یا اگر می‌شوند نمی‌دانم شاید جسارت می‌خواهد حرف زدنشان. چون آن‌قدر فضا ساینتیستی است از آن حرف‌ها زدن یک مقدار دشوار است. ولی در هر صورت هر نظریه‌ای باید روشن کند این که الان وضعیت مطلوب محقق نمی‌شود چرا محقق نمی‌شود؟ مشکل کجاست؟ آن مانع اصلی؟ نظریه‌های کلان این را برای خودشان دارند.
در سطح خرد که می‌آیید شما روی هر مسأله ای که دست می‌گذارید انبوهی از علت‌های ناقصه را برای شما معرفی می‌کند و شما اصلاً سردرگم می‌شوید. می‌گویید مثلاً این چرا بچه‌ی درس‌خوانی نیست. می‌گوییم خب محیط رویش موثر بوده. بعد خانواده رویش موثر بوده. ساختار اقتصادی جامعه رویش موثر بوده. ساختار سیاسی جامعه رویش موثر بوده. فضای دانشگاه رویش موثر بوده. شما را سردرگم می‌کنند. ولی نظریه‌های کلان این کار را نمی‌کنند. آن نظریه‌های کلان تحلیل نهایی را به شما می‌گویند. در آن به شاخه‌ها کار ندارند. می‌گویند آقا همه‌ی این‌ها در تحلیل نهایی به چه برمی‌گردد؟ به شما وحدت می‌دهند. دچار تکثر نمی‌کنند شما را. در هر صورت ما به یک چنین چیزی نیاز داریم.
نه فقط ما بلکه همه‌ی نظریه‌های کلان به این احتیاج دارند که باید روشن کنند که آن موانع اصلی و علل اصلی که مانع از تحقق وضع مطلوب می‌شود چیست. بعد از این‌که آن مسأله روشن بشود تکلیف این هم روشن می‌شود.مثلا  بعد از آن‌که مارکس می‌گوید مانع اصلی مالکیت خصوصی است، خب طبیعتاً راه حلش هم روشن می‌شود دیگر. می‌گوید لازمه اش این است که شما این مالکیت خصوصی را بگیرید و ابزار تولید را بدهید دست همه. ما برای الگوی مسأله‌شناسی انقلاب اسلامی به یک چیزی شبیه این نیاز داریم.
این‌ها که روشن بشود آن وقت تکلیف عالم دینی هم روشن می‌شود. تلاشش، یعنی همه‌ی وظیفه‌ی عالم دینی چیزی جز این الگو نیست، تلاش برای فهم، ترویج و احیای لوازم تحقق وضع مطلوب. پاسخمان را به واقع نمی‌گوییم ولی طرح سوال می‌کنیم و طرح الگو. حالا هر پاسخی شما خواستید بدهید، بدهید اصلاً برای ما مهم نیست. ولی شما نمی‌توانید از این الگو فرار کنید. یعنی باید بپذیرید که مسائل و مشکلات متکی بر تصور شما از وضعیت مطلوب‌اند. مطلق نیستند. بنابراین شما باید وضعیت مطلوبت را روشن کنی وضعیت مطلوب شما چیست و بعد تکلیف خودتت را با آن موانع عمده‌ای که فکر می‌کنی مانع از تحقق وضع مطلوب می‌شود روشن کنی.
عنوان بحث ما مسأله‌شناسی انقلاب اسلامی است باید به آن دقت کنیم. ما می‌خواهیم بگوییم اگر شما می‌خواهید بفهمید مسأله‌ی شما چیست. الان در آن درس‌هایی که می‌خوانید شما با مسائل و مشکلات اندیشمندان غربی آشنا می‌شوید. همان مسأله‌ای که برای هابز و جان لاک و روسو مطرح است ما همان‌ها را می‌خوانیم پاسخ‌هایشان را می‌خوانیم و اصلاح می‌کنیم. ما می‌خواهیم بگوییم آقا مسأله و مشکل یک چیز نسبی است. این خیلی مطلب مهمی است. شما از این نگذرید. البته بعید است که شما به همین زودی اصلاً متوجه‌ی این بشوید. خود ما سال‌ها طول کشید تا به این نکته رسیدیم.
پس مسائل و مشکلات یک چیز ثابت و پایداری نیست از این جامعه به آن جامعه مسأله عوض می‌شود. چرا ثابت و پایدار نیست؟ چون متکی بر وضعیت مطلوب است ثابت و پایدار نیست. چون مسأله و مشکل زمانی روشن می‌شود که وضعیت مطلوب روشن شده باشد و چون وضعیت مطلوب در مکاتب مختلف متفاوت است مسائل و مشکلات متفاوت می‌شود. شما اگر همین را بگیرید از سطح علمی کشور ما چند گام آمدید بالاتر. از سطح علمی جامعه‌ی ما شما عبور می‌کنید
یک: مسائل و مشکلات نسبی‌اند.
دو: مسائل و مشکلات متکی بر وضعیت مطلوب‌اند.
سه: نظریه‌ی مطلوب در نظریه‌های متفاوتِ سعادت متفاوت‌اند، که البته از نظر من دو نسخه‌ی اساسی سعادت داریم. یک نسخه ای که سلسله‌ی انیباء و اولیاء و معصومین آوردند، مال آن‌ها یک نسخه است. یک نسخه هم انسان‌های بریده از وحی. آن‌ها دیگر یک نسخه ندارند. از این آدم به ان آدم نسخه‌ی سعادتشان متفاوت است و چون نسخه‌ی سعادتشان متفاوت است مسائل و مشکلاتشان متفاوت است. دیگر همه‌اش تغییر می‌کند. همین را بگیرید بس است.
سوتیتر:
بعد از این‌که شما تصور روشنی از وضعیت مطلوب پیدا کردید تازه آن موقع است که معلوم می‌شود چه چیزی مشکل است و چه چیزی مشکل نیست و چون وضعیت مطلوب نظریه‌های مختلف با هم متفاوت است، لذا مشکلاتشان هم متفاوت می‌شود
همه‌ی نظریه‌های کلان که در علوم اجتماعی هست هم وضعیت مطلوب را روشن می‌کنند که آن سعادت بشری در چه شرایطی محقق می‌شود و هم بعد از آن روشن می‌کنند که چه موانعی موانع اصلی آن تحقق سعادت بشری در جامعه در است
این‌ها که روشن بشود آن وقت تکلیف عالم دینی هم روشن می‌شود. تلاشش، یعنی همه‌ی وظیفه‌ی عالم دینی چیزی جز این الگو نیست، تلاش برای فهم، ترویج و احیای لوازم تحقق وضع مطلوب
از نظر من دو نسخه‌ی اساسی سعادت داریم. یک نسخه ای که سلسله‌ی انیباء و اولیاء و معصومین آوردند، مال آن‌ها یک نسخه است. یک نسخه هم انسان‌های بریده از وحی.

 

نظر بگذارید