مقالات

خانه » سیاسی » مقاومت نامتقارن در برابر موازنه امنیت – شماره ۷۵ و ۷۶

مقاومت نامتقارن در برابر موازنه امنیت – شماره ۷۵ و ۷۶

PersianGulf2

بررسی استراتژی امنیتی ایران و آمریکا در خلیج فارس:

منطقه خلیج فارس از جمله مناطق بی‌ثبات در جهان به حساب می‌آید در حالی که تمام جهان به ثبات در این منطقه نیازمند است. منطقه خلیج فارس متشکل از نیروهای داخلی متعارض و خارجی است که هیچ گونه ثباتی را بر نمی‌تابند و این به دلیل تعارض منافع در این منطقه است. نفت منطقه باعث حضور نیروهای خارجی در این منطقه شده است. از طرفی خود کشورهای منطقه نیز به دلیل تفاوت‌های قومی و مذهبی هرگز قادر به هم‌گرایی بلندمدت نبوده‌اند. هیچ‌گاه موازنه‌گرایی در حوزه خلیج فارس اهمیت و مطلوبیت لازم را نداشته است.
الگوی امنیت منطقه‌ای در این حوزه جغرافیایی بر اساس حضور مستقیم نیروهای بین‌المللی، شکل‌گیری امپراتوری و همچنین ثبات هژمونیک بوده است. در دوران‌های محدودی از تاریخ، امنیت منطقه‌ای نیز نشانه‌هایی از موازنه و تعادل وجود داشته است، اما موازنه، ماهیتی ناپایدار، تغییریابنده و دگرگون‌شونده داشته است. به این ترتیب موضوع امنیت در خلیج فارس، جلوه‌هایی از هژمونیک‌گرایی قدرت‌های بزرگ و نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای را به همراه داشته است. هر یک از دو مؤلفه یاد شده، زمینه‌های عبور از تعادل‌گرایی را به وجود می‌آورد.
در این شرایط، طراحی رفتار امنیتی به گونه‌ی سازمان یافته شکل نمی‌گیرد. به عبارت دیگر هر بازیگر تلاش می‌کند تا موقعیت خود را از راه تثبیت جایگاه امنیتی خود و مقابله با سایر بازیگران سازماندهی کند. هر گاه فرآیندهایی در راستای گسترش قدرت یک بازیگر منطقه‌ای یا بین المللی فراهم شود، در آن شرایط، زمینه برای واکنش سایر بازیگران فراهم می‌شود. موقعیت ایران در اواخر دهه ۱۹۷۰ و عراق در اواخر دهه ۱۹۸۰ بیانگر چنین وضعیتی است. دخالت نیروهای خارجی در منطقه نیز از میزان موازنه کاسته و زمینه را برای شکل‌گیری ائتلاف های ناپایدار فراهم می‌کند.
آمریکا تا دهه ۱۹۷۰ سیاست‌هایش را در خلیج فارس با تکیه بر انگلستان انجام می‌داد. لیکن پس از خروج فیزیکی انگلستان از خلیج فارس، آمریکا بر پایه «سیستم دو پایه‌ای» ایران و عربستان را نمایندگان خویش در این منطقه قرار داد. پس از سرنگونی حکومت شاه، آمریکا مجبور شد تا خود حضوری قدرتمندتر در منطقه داشته باشد. حضور آمریکا در این منطقه با حمله عراق به کویت به اوج رسید و پس از پایان جنگ نیز این حضور کاهش نیافت. به تدریج پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه شکل گرفت به گونه‌ای که در سال‌های پس از آن، آمریکا از همین منطقه جنگ‌هایی را علیه عراق، افغانستان، القاعده و طالبان به کمک این پایگاه‌ها هدایت کرد.
«کنترل ایران» و «تامین امنیت استخراج و انتقال نفت» نیز در محور کار قرار داشت و به عقیده بسیاری از کارشناسان تنها در صورت تامین این دو هدف می‌توان شاهد خروج آمریکا از خلیج فارس بود. لذا می‌بینیم که طی دو دوره آمریکا ابتدا به کمک ایران و عربستان و سپس به کمک عراق توانست توازن قوا در منطقه را حفظ کند، پس از آن مجبور شد تا خود مستقیما وارد صحنه شود و تداوم جنگ پیش‌دستانه در حوزه‌های منطقه‌ای را به عنوان استراتژی غیرقابل تغییر برای ایجاد نظم منطقه‌ای فراروی خود قرار دهد که به تبع آن ایران نیز مجبور به استفاده از استراتژی «مقاومت نامتقارن» شد.
چنین روندی تضادهای نهفته در محیط منطقه‌ای را بازتولید کرده و در نتیجه آن امکان شکل‌گیری ثبات و تعادل از طریق الگوی موازنه قدرت حاصل نخواهد شد. به این ترتیب شاخص‌های محیط منطقه‌ای نشان می‌دهد که جلوه‌هایی از بی‌ثباتی و عدم تعادل ادامه خواهد یافت. نشانه‌های تداوم چنین فرآیندی را می‌توان در استقرار «نیرو‌های فرماندهی مرکزی آمریکا»، افزایش تحرک استراتژیک نیروهای نظامی ایالات متحده، شکل‌گیری پیمان‌های دفاعی در منطقه و همچنین افزایش گفتمان‌های تعارضی در محیط منطقه‌ای دانست. به موازات چنین نشانه‌هایی، «فرآیند مقاومت نامتقارن» در منطقه توسط ایران شکل یافت.
شواهد حاکی از آن است که خاورمیانه و خلیج فارس به دلیل ناپایداری‌های درون‌ساختاری و همچنین گسترش تضاد محیطی در شرایط بی ثباتی و عدم تعادل باقی خواهد ماند. همچنین طی این سال‌ها تاریخ گویای آن است که هر گاه ایران و یا هر کشور منطقه‌ای دیگری همانند عراق درصدد نیل به هژمون منطقه آمده و از موازنه‌گرایی عبور کرده است، در آن شرایط، زمینه برای افزایش جدال‌های ژئوپلیتیکی نیز ایجاد شده است.
ایران که با حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس مواجه است و از سوی دیگر تحریم تسلیحات و تجهیزات نظامی، آن را در واردات و توسعه فناوری نظامی و جنگ‌افزارهای نوین با مشکل مواجه کرده است، در تلاش است با توسعه توانایی‌های جنگی نامتقارن و قدرتمند، کمبود جنگ‌افزارها و فناوری‌های نظامی خود را جبران و خنثی کند. ایران خود را در محاصره نیروهای نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس می‌بیند. آمریکا در کشورهای عربی پایگاه‌‌های نظامی ایجاد کرده و نیروهای نظامی خود را در حریم مرزهای ایران یعنی عراق و افغانستان مستقر کرده است. ایران هم در این راستا، دکترین نامتقارنی را برای حمله به این نیروها و پایگاه‌ها و همچنین هدف قراردادن هم‌پیمانان و منافع آمریکا در خاورمیانه توسعه داده است. نبرد نامتقارن ایران با آمریکا به سه شکل زیر تعریف می‌شود:
۱- توسعه و تولید انبوه جنگ‌افزارهای کم‌هزینه و ساده به منظور خنثی کردن فناوری نوین نظامی آمریکا
۲- آموزش نیروها و عوامل شبه‌نظامی همچون حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه
۳- دکترین هدف قراردادن منافع اقتصادی آمریکا در خلیج فارس نظیر سکو‌های نفتی و کشتی‌های نفت‌کش
به عبارتی می‌توان گفت استراتژی ایران بر پایه استراتژی مقاومت نامتقارن، حمله به منافع آمریکا در منطقه خواهد بود و نفوذ کامل و لااقل موثر ایران در لبنان، عراق و افغانستان به پیروزی این استراتژی کمک خواهد کرد.
نظام سیاسی- امنیتی مبتنی بر «توازن قوا» در خلیج فارس کارآمدی لازم برای حفظ امنیت و ثبات درمنطقه به خصوص پس از سقوط رژیم بعثی عراق را ندارد. مبنای نظام توازن قوا بر بازی حاصل جمع صفر(بازی برد – باخت) و افزایش «قدرت نسبی» بازیگران رقیب است و لذا از درون آن تنش، بی‌اعتمادی و جنگ بیرون می‌آید. درشرایط کنونی، ایران و آمریکا تنها دو بازیگر منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای هستند که توان و ظرفیت هدایت عملیات نظامی در خلیج فارس و شکل‌دهی ائتلاف‌های سیاسی- امنیتی درمنطقه را دارند. لذا توازن جدید باید بین این دو بازیگر صورت پذیرد.
این مطلب در نتیجه‌ی این واقعیت بیان می‌شود که آمریکا در وهله اول از نیروهای نیابتی در منطقه استفاده خواهد کرد و اگر نتوانست نهایتا خود وارد صحنه خواهد شد. به اعتقاد غرب تثبیت نوع جدیدی ازتوازن قوا برای متعادل کردن نقش ایران و به تبع تأمین امنیت منطقه ضروری است. چنین نقشی را ایالات متحده بعد از ناکامی در بازتعریف نقش عراق جدید در قالب یک توازن قوای جدید، سعی کرده تا خود به طور مستقیم ایفاء نماید.
در این منطقه نیز نیروهایی که توان عمل به نیابت از آمریکا را دارا هستند سه دولت عربستان، ترکیه و رژیم صهیونیستی می‌باشند که طی سال‌های اخیر می‌توان قطر را نیز به آن‌ها اضافه کرد. لیکن از آن‌جایی که اولا هیچ یک از این چهار دولت به تنهایی، به دلایل متعدد، قادر به انجام این نقش نیستند و از آن‌جا که طی این یک دهه آمریکا نیروی خود را در منطقه بیش از حد صرف کرده و حاضر نیست به تنهایی بیش از این هزینه بدهد، لذا در حال حاضر مجبور است ضمن حضور مستقیم خود در منطقه به ائتلاف میان این دولت‌ها امیدوار باشد. کما این‌که در حال حاضر در مسئله سوریه شاهد همکاری تمامی این دولت‌ها می‌باشیم.
این در حالی است که تا پیش از قدرت‌گیری حلقه مقاومت، آمریکا می‌توانست با ایجاد توازن قوا و ایجاد ائتلافی علیه ایران، قدرت وی را کنترل کند. متعاقباً تلاش مستمر آمریکا برای به حداقل رساندن نقش ایران در قالب توازن قوای جدید ، خود موجب بروز معمای جدید امنیتی درخلیج فارس شده است.
دراین چارچوب، رفع تهدید امنیتی ایران، بازتعریف نقش ایران به عنوان منبع ناامنی در منطقه در استراتژی‌های سیاست خارجی آمریکا و نهایتا پذیرش نقش منطقه‌ای این کشور مبنای شکل گیری و تداوم هرگونه نظام سیاسی- امنیتی موفق و پایدار در منطقه خلیج فارس است. با تغییر و تحولات جدید ژئوپلتیک در منطقه برقراری نظام مبتنی بر «توازن امنیت» بین بازیگران اصلی منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای جایگزین مناسب‌تری برای حفظ ثبات و امنیت در منطقه خلیج فارس است. مبنای نظام توازن امنیت بر بازی حاصل جمع غیر صفر (بازی برد- برد) وافزایش «امنیت نسبی» بازیگران رقیب است. از درون چنین نظامی همکاری، ثبات و رقابت سازنده بیرون می‌آید. همچنین نظام پایدار منطقه‌ای در خلیج فارس بدون ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی بین بازیگران اصلی منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای درزمینه‌های مختلف دوام نمی‌یابد و ایران باید سعی کند تا در شروع کار روابط اقتصادی خود با کشورهای منطقه را گسترش دهد.

نظر بگذارید